eitaa logo
داستان های جذاب
70.9هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
📝✨ حکایت بهلول و کاخ خلیفه📝✨ روزی بهلول را دیدند که مشتی خاک برمی‌دارد، در آفتاب می‌نگرد و با خود زمزمه می‌کند. کسی پرسید: «ای بهلول، چه می‌کنی؟» گفت: «ارزش کاخ خلیفه را می‌سنجم.» گفتند: «ارزش کاخ را با مشتی خاک می‌سنجی؟» بهلول خندید و گفت: «آری، که هر چه را پایانش خاک است، آغازِ سنجش‌اش نیز خاک است.» همان روز، خلیفه به او رسید و گفت: «ای بهلول، شنیده‌ام گفته‌ای کاخ من ارزشی ندارد. مگر نمی‌بینی زر و زینت و شکوهش را؟» بهلول گفت: «ای امیر، کاخ تو سه عیب دارد و با این سه عیب، شکوه به کارش نمی‌آید.» خلیفه پرسید: «آن سه عیب کدام است؟» بهلول گفت: «اول آن‌که سقفش به آسمان نزدیک‌تر است، اما دلِ ساکن آن از خدا دورتر. دوم آن‌که درهایش بر فقیران بسته است، اما بر هوس‌ها گشوده. سوم آن‌که هر که در آن جا گیرد، یا به ترس گرفتار می‌شود یا به غرور؛ و هر دو، زندانِ روح‌اند.» خلیفه گفت: «پس به نظر تو خانه‌ی بی‌زرق و برقی که درویشی در آن نشسته بهتر است از کاخ من؟» بهلول گفت: «خانه را نه به دیوارش می‌سنجند و نه به فرشش، خانه را به آن دلی می‌سنجند که در آن آرام گرفته است. گاهی کلبه‌ای گِلی، عرشِ دلِ عاشق است، و گاهی قصری زرّین، گورستانِ قلب‌های مرده.» خلیفه اندکی خاموش ماند و گفت: «ای بهلول، پس تو اگر به جای من بودی چه می‌کردی؟» بهلول گفت: «اگر به جای تو بودم، کاخ را پل می‌ساختم نه قفس. درش را به روی یتیمان و درماندگان می‌گشودم، و از زر و زیورش برای سبک کردن بار مردم بهره می‌بردم، تا شاید این بنا در آن دنیا به جایِ بارِ سنگین، به صورت سایه‌ای آرام بر سرم ظاهر شود.» آنگاه بهلول به خاکی که در دست داشت نگریست و گفت: «آنچه امروز در مشت ماست، فردا زیر پای ماست؛ پس مبادا به چیزی دل ببندیم که سرانجام، زیر پا و زیر خاک خواهد رفت.» ‌‌‌‌┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کسی هم زیاده روی کرد مثل خودش رفتار کن ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📝✨احترام به همسربه سبک ملانصرالدین📝✨ روزی یکی از دوستان ملا از او پرسید: «ملا! شنیده‌ام تو همیشه به حرف همسرت گوش می‌کنی. مگر مرد خانه نباید تصمیم بگیرد؟» ملا لبخند زد و گفت: «اتفاقاً همین‌طور است! من تصمیم‌های بزرگ را می‌گیرم و همسرم تصمیم‌های کوچک را.» دوستش کنجکاو شد: «مثلاً چه تصمیم‌هایی؟!» ملا با خونسردی گفت: «من تصمیم می‌گیرم درباره‌ی صلح یا جنگ جهانی، سیاست اروپا و اوضاع زمین و آسمان نظر بدهم، اما این که *چه غذا بخوریم، چه بخریم، کجا برویم و با که رفت‌وآمد کنیم* را او تصمیم می‌گیرد!» دوستش با خنده گفت: «یعنی تمام زندگی با اوست!» ملا سری تکان داد و گفت: «بله، اما من هنوز بر سر تصمیم‌های بزرگم محکم ایستاده‌ام! تا حالا همسرم اجازه نداده وقت باارزشم بابت کارهای کوچک تلف شود!» 😄 ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
128.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از حضرت علی علیه السلام پرسیدن : چرا در عشق مشکلات زیاد می باشد؟👆 ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
. . 🖼 هر روز خود را با بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ آغاز کنیم: 📌امروز پنجشنبه ☀️10 اردیبهشت ۱۴۰۵ هجری شمسی 🌙12 ذی القعده ۱۴۴۷ هجری قمری 🎄30 آوریل 2026 میلادی 🌹ذکر پنجشنبه: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ المَلِک الحقّ المُبین به معنی “معبودی جز خدای حق و آشکار نیست اَلْحَمْدُ لِلَّهِ کَمَا هُوَ أَهْلُهُ ‌‌‌‌
📚داستانک قلب بزرگ در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛ _ آقا این بسته نون چند؟ فروشنده با بی حوصلگی گفت : هزار و پونصد تومن! پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده کرد و گفت: نمیشه کمتر حساب کنی؟!! توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛ _ نه، نمیشه!! دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد! درونم چیزی فروریخت... هاج و واج از برخورد فروشنده به دوستم چشم دوخته بودم. از نگاه غمگینش فهمیدم اونم به چیزی فکر میکنه که من فکر میکنم! یه لحظه به خودم اومدم، باید کاری میکردم. این مبلغ بینهایت ناچیز بود اما برای اون پیرمرد انگار تمام دنیا بود! به دوستم گفتم تا دور نشده این بسته نون رو بهش برسون! پولش رو حساب کردم و از مغازه خارج شدم. پیرمرد بینوا به قدری از دیدن یه بسته نون خوشحال شده بود که انگار همه ی دنیا توی دستاشه! چه حس قشنگی بود ... اون روز گذشت ... شب پشت چراغ قرمز یه دختر بچه  هفت، هشت ساله با یه لبخند دلنشین به سمتم اومد؛ و گفت ، ازم گل میخری؟ با لبخند لپشو گرفتمو گفتم چند؟ _شاخه ای دو هزار تومن! داخل کیفمو نگاه کردم اما دریغ از حتی یه هزار تومنی! با ناراحتی نگاش کردمو گفتم عزیزم اصلا پول خرد ندارم! و با جوابی که ازش شنیدم درون خودم غرق شدم... _اشکال نداره، یه شاخه گل مهمون من باشید!! بی اختیار این جمله چند بار توی ذهنم تکرار شد؛ _ یه شاخه گل مهمون من باش!! از اینهمه تفاوت بین آدمها به ستوه اومدم! صبح رو به خاطر آوردم، یه فروشنده ی بالغ و به ظاهر عاقل که صاحب یه مغازه ی لوکس تو بهترین نقطه شهر تهران بود از هزار و پونصد تومن ناقابل نگذشت اما یه دختر بچه ی هفت ، هشت ساله گل فروش دوست داشت یه شاخه گل مهمونش باشم و از دو هزار تومنش گذشت همین تلنگرای کوچیک باعث میشه ما آدما بهمون ثابت بشه که "مرام و معرفت" نه به سنه، نه به داراییه، نه به سطح سواد آدما! معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه . الهي كه صاحب قلب های بزرگ دستاشون هیچ وقت خالی نباشه تا بتونن با قلب پاک و بخشندشون دنیا رو گلستون کنن ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درواقع کودکان آینه رفتار والدین هستن... ✅️👌 . ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗ملانصر الدین و شکار آهو با حاکم و جمعی به شکار رفتند. آهوئی پدیدار شد. حاکم تیر انداخت ولی به شکار نخورد. ملا گفت: آفرینت. حاکم برآشفت که مرا مسخره میکنی؟ ملا گفت: خیر آفرینت را به آهو گفتم. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تنها راه شاد شدن... 🌟استاد قمشه ای ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗حکایت_بهلول_دانا هارون الرشید به بهلول گفت: می خواهی که وجه معاش تو را متکفل شوم و مایحتاج تو را از خزانه مقرر سازم تا از فکر آن آسوده شوی؟ بهلول گفت: اگر سه عیب در این کار نبود، راضی می شدم؛ اول آنکه تو نمی دانی به چه محتاجم، تا آن را از برای من مهیا سازی. دوم اینکه نمی دانی چه وقت احتیاج دارم تا در آن وقت، وجه را بپردازی. سوم آنکه نمی دانی چقدر احتیاج دارم تا همان مقدار بدهی. ولی خداوند تبارک و تعالی که متکفل است این هر سه را می داند آنچه را محتاجم ،وقتی که لازم است و به قدری که احتیاج دارم می رساند. ولی با این تفاوت که تو در مقابل پرداخت این وجه، با کوچکترین خطایی ممکن است مرا مورد خشم و غضب خود قرار دهی! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اون قدیما برای بچه ها از مکه دوربین جادویی سوغاتی میاوردن 😍 ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1