eitaa logo
داستان های جذاب
70.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
"حسین پناهی" حرف قشنگی زد گـــــفت: دیدی وقتی یه بادوم تلخ میخوری؟ سریع بعدش چنتا بادوم شیرین میخوری تا تلخیش از بین بره ! تو دیگه لذتی از بادوم های شیرین نمیبری ! فقط میخوای اون تلخی رو فراموش کنی ! وقتی هم که اون تلخی تموم شد... دیگه میترسی بادوم بخوری ! که نکنه دوباره تلخ باشه !!! عشق مثل اون بادوم تلخه ! بعدش با آدمای زیادی آشنا میشی !!!! ولی فقط برای فراموش کردن اون ! بعدش هم دیگه میترسی عاشق شی ! در اصل آدما فقط یه بار عاشق میشن ! از اون به بعدش یا واسه فراموشیه یا از اجبارِ تنهایی ! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
♥️🍃 چند راهکار حال فوق العاده برای پیشرفت کردن اگه میخوای احساس ارامش کنی : تمرین تنفسی انجام بده برو تو طبیعت بگرد بدون گوشی‌ افکارت رو بنویس و بعد پاره کن یوگا انجام بده اگه میخوای انگیزه داشته باشی : سخنرانی انگیزشی ببین کتاب مطالعه کن با دوست یا پارتنرت صحبت کن پادکست گوش بده اگه میخوای شاد باشی : ورزش های هوازی انجام بده بازی کودکانه انجام بده فیلم و سریال مورد علاقتو ببین‌ کاری که دوست داری انجام بده اگه میخوای پیشرفت کنی : هدف‌گذاری کن برنامه ریزی داشته باش عملگرا باش برای خودت روتین داشته باش‌ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗یکی اسبی به عاریت خواست، گفت: دارم اما سیاه هست! گفت: مگر اسب سیاه را سواری نشاید شد؟! گفت: چون نخواهم داد همینقدر بهانه بس است...! « عبید زاکانی » ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ﭼﻮﺏ ﺗﻨﺒﻴﻪ ﺧﺪا ﻧﺎﻣﺮئیست... ﻧﻪ ﻛﺴﻲ ﻣﻴﻔﻬﻤﺪ,ﻧﻪ ﺻﺪاﻳﻲ ﺩاﺭﺩ... ﻳﻚ ﺷﺒﻲ ﻳﻚ ﺟﺎﻳﻲ... ﻭﻗﺘﻲ از ﺷﺪﺕ ﺑﻐﺾ,ﻧﻔﺴﺖ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ... ﺧﺎﻃﺮﺕ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ... ﻛﻪ ﺷﺒﻲ ﻳﻚ ﺟﺎﻳﻲ... ﺑﺎﻋﺚ و ﺑﺎﻧﻲ ﻳﻚ ﺑﻐﺾ ﺷﺪﻱ ﻭﺩﻟﻲ ﺳﻮﺯاﻧﺪﻱ... آﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻓﻜﺮ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻱ ﺑﻐﺾ ﭘﺎﭘﻲ اﺕ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ... و ﺷﺒﻲ ﻳﻚ ﺟﺎﻳﻲ... ﻣﻴﻨﺸﻴﻨﺪ ﺳﺮ ﺭاﻩ ﻧﻔﺴﺖ... و ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺎﻻﺟﺒﺎﺭ ... ﻫﺮ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺻﺪﺑﺎﺭ... ﻣﺤﺾ ﺁﺯاﺩﻱ ﺭاﻩ ﻧﻔﺴﺖ... ﺑﻐﺾ ﺭا ﻣﻴﺸﻜﻨﻲ... ﺁﺭﻱ,اﻳﻦ چوب، ﭼﻮﺏِ ﺧﺪاﺳﺖ.... 🎙"مرتضی‌خدام" ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
انــســان ها 🌱به ميزان "حقارتشان" "توهين" ميكنند. 🌱به ميزان "فرهنگشان" "عشق ميورزند". 🌱و به ميزان "كمبودهايشان" "آزارت  ميدهند". 🌱هرچه "حقيرتر" باشند، بيشتر "توهين ميكنند" تا حقارتشان را جبران كنند. 🌱هر چه "فرهنگشان غني تر باشد"، بيشتر به ديگران "عشق ميدهند". 🌱وهرچه "هويّتشان عميق تر باشد"، "محترمانه تر رفتار ميكنند". 🌱به اندازه "دركشان" ميفهمند، و به اندازه "شعورشان" به "باورها و حرف هايشان عمل ميكنند. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗حکایت مرد صحرا نشین سگی پای مرد صحرانشینی را گزید. مرد صحرا نشین، در حالی که خون از پایش می چکید، به سختی و کشان کشان خود را به خانه رسانید. شب هنگام مرد بیچاره از درد خوابش نمی برد و آه و ناله می کرد. او دختر خردسالی داشت که از اوضاع پدرش بسیار ناراحت بود و درحالی که اشک می ریخت به پدرش گفت: پدرجان تو هم که دندان داشتی، پس چرا آن سگ را گاز نگرفتی؟ پدر رو به دختر کرد و گفت: دلبندم!!! حرف تو صحیح است اما شایسته انسانیت نیست که دهان و دندانش را به گزیدن سگ آلوده کند. اگر من هم او را گاز می گرفتم که با آن سگ تفاوتی نداشتم. به جای در افتادن با افراد سگ صفت، بهتر است از آن ها دوری کنیم تا از گزند آنان در امان باشیم... ‌‌ ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مثبت اندیشی یعنی برخورداری از تعادل درونی مناسب و حفظ آرامش و خونسردی در مواجهه با مشکلات برای این که بتوانیم انگیزه شخصی خود را حفظ کنیم. مثبت اندیشی به آن معنا نیست که به مشکلات توجه نکنیم یا بی­ دلیل و به­ صورت کاذب خوش­بین (الکی خوش) باشیم. مثبت اندیشی یعنی؛ به جای آن که در حلقه­ های فلج کننده احساسات ناخوشایند، به دام بیفتیم، دست به کار حل مشکل شویم و به سرعت اقدام مناسبی را درپیش گیریم. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
﷽ 🔘✨سـ💚ــلام 🕊✨روزتـــون 🔘✨پر از خیر و برکت 🕊✨امروز سه شنبه↶ ✧ 15 اردیبهشت 1۴۰۵ ه.ش ❖ 17 ذی القعده ۱۴۴۷ ه.ق ✧ 5 مه 2026 میلادی ┄┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄┄ 🔘✨↯ ذڪر روز ؛ 🕊✨《 یا ارحم الراحمین》 🧡❤️سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان نفری ۳ تا سوره توحید که ثوابی برابر با یه ختم قرآن داره تلاوت میکنیم🌹 ‌‌‌
حکایت قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد، حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید، کاغذ را گرفت، روی کاغذ نوشته بود «لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین»، ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت، سگ هم کیسه را گرفت و رفت، قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد، سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد، قصاب به دنبالش راه افتاد، سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد. قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند، اتوبوس امد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت. صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره آنرا چک کرد، اتوبوس درست بود سوار شد. قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد، اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد، اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد، قصاب هم به دنبالش، سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید، این کار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت. مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد، قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد: چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است، این باهوش ترین سگی هست که من تا به حال دیدم. مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟؟؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه. ✍🏼پائولو کوئلیو مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود، چیزی که شما آنرا بی ارزش می دانید، بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
967.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ازش پرسیدم آرامش الانت رو مدیون چی هستی؟! گفت:«نه وقت برای غصه خوردن برای گذشتم رو دارم، نه حوصله برای ترس از آینده، هرچی شده حتما باید میشده! هرچی هم قراره بشه،میشه! ترجیح میدم فقط زندگی کنم فقط زندگی! همین. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📚راز_مثلها🔏🌱 هر وقت یک ساده دلی بنشیند و «خیال پلو» بپزد و آرزوهای دور و دراز ببافد حاضران این مثل را می زنند. می گویند یك روز زنی كه شغلش ماست فروشی بود، ظرف ماستش را رو سرش گذاشته بود و برای فروختن به شهر می برد. در راه با خودش فر كرد كه «ماست را می فروشم و از قیمت آن چند تا تخم مرغ میخرم. تخم مرغ ها را زیر مرغ همسایه میذارم تا جوجه بشه. جوجه ها كه مرغ شدند می فروشم و از قیمت آن گوسفند می خرم. كم كم گوسفندهام زیاد میشه، یك روز میان چوپون من و چوپون كدخدا زد و خورد میشه كدخدا مرا میخواد و از من میپرسه : چرا چوپون تو چوپون مرا زده؟ منم میگم : زد كه زد خوب كرد كه زد ! زن كه در عالم خیال بود همینطور كه گفت : «زد كه زد خوب كرد كه زد» سرش را تكان داد و ظرف ماستی از رو سرش به زمین افتاد و ماست ها پخش زمین شد. ‌‌‌ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق متعادل ترین اتفاق زندگی هرکسی هست...❤️ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751