با نمک بودن با بی شعور بودن
فرق داره !
رک بودن با بی ادب بودن
فرق داره !
اجتماعی بودن با لش و چتر بودن
فرق داره !
زرنگ بودن با مارمولک بودن
فرق داره !
و تمام مشکلات ما به خاطر عبور
از این مرزهاست ...!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
#حکایت_قدیمی
پیرمرد داخل سالن یه گوشه ای تنها نشسته بود. داماد جلو آمد و گفت: سلام استاد ، من رو یادتون هست؟ معلم گفت خیر عزیزم فقط می دانم مهمان دعوتی از طرف داماد هستم.
داماد خودش رو معرفی کرد و گفت: مگه میشه من رو از یاد برده باشید؟ یادتان هست ساعت گرانقیمت یکی از بچه ها گم شد و شما فرمودید که باید جیب همه دانش آموزان کلاس را بگردید. گفتید همه ما باید سمت دیوار بایستیم ومن هم که ساعت را از روی بچگی دزدیده بودم از ترس و خجالت خیلی ناراحت بودم ، که آبرویم را میبرید ،
ولی شما ساعت را از جیبم بیرون آوردید و تفتیش جیب بقیه دانش آموزان را تا آخر انجام دادید. تا پایان آن سال و سال های بعد هم در آن مدرسه هیچ کس موضوع دزدی ساعت را به من نسبت نداد و خبردار نشد.
معلم گفت: من باز هم شما را نشناختم! ولی واقعه را دقیق یادم هست. چون من موقع تفتیش جیب دانش آموزان چشم هایم را بسته بودم.
تربیت و حکمت معلمان، دانش آموز را بزرگ می نماید.
درود بر همه معلم هایي كه هم بذر علم و دانش را در دل و جان شاگردان مي كارند و هم تخم پاكي و انسانيت و جوانمردي را.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
292.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسی که داری، همه چیز است.
افرادی که حس میکنند زیبا هستند، زیبا هستند.
افرادی که حس میکنند چاق هستند، چاق هستند.
افرادی که حس میکنند لاغر هستند، لاغر هستند.
افرادی که حس میکنند زیرک هستند، زیرک هستند.
افرادی که حس میکنند کودن هستند، کودن هستند.
یعنی، حسی که داری، روشِ پاسخ بدن تو به محیط خودت است، هر دفعه، بدون استثنا.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
#حکایت_قدیمی
مرده شور ترکیبت را ببرند
مردی به نزد قاضی آمد، گفت: ای راهنمای مسلمانان! اگر خرما خورم، دین مرا زیان دارد؟ گفت: نه.
گفت اگر قدری سیاه دانه با آن خورم چه؟ گفت: عیبی نباشد.
گفت: اگر آب خورم چه شود؟ گفت: بر تو گوارا!
آن مرد گفت: خب شراب خرما از همین سه است. آن را چرا حرام گویی؟
قاضی گفت: ای مرد، اگر قدری خاک بر تو اندازم، تو را ناراحتی پیش آید؟ گفت: نه.
گفت: اگر مشتی آب بر تو ریزم، چه؟ گفت هیچ نشود.
گفت: اگر این آب و خاک را با هم بیامیزم و از آن خشتی بسازم و بر سرت زنم، چگونه باشد؟ گفت: سرم بشکند.
گفت: همچنان که این جا سرت بشکند، آن جا هم پیمان دینت بشکند.
جوامع الحکایات
اینجا میگن تجزیه ات خوب بود مرده شور ترکیبت و ببرن 😅
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هر کس هر جای جهان خوبی کند،
نبض زمین بهتر می زند ،
خون در رگهای خاک بیشتر می دود و چیزی به زندگی اضافه می شود.
و هر کس هر جای جهان بدی کند،
تکه ای از جان جهان کنده می شود،
گوشه ای از تن زمین زخمی می شود و چیزی از زندگی کم می شود.
هر روز از خودت بپرس :
امروز بر زندگی افزودم یا از آن کاستم؟
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
693.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دست بردار از نگران بودن
به خاطر چیزهایی که
تحت کنترلت نیستند..
یکم زندگی کن
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
گاهی آرامش نه در سکوت مطلق، بلکه در پذیرش افکار و احساساتمان پیدا میشود.
وقتی با خودمان صادق باشیم، حتی ترسها و ضعفهایمان نیز تبدیل به معلم میشوند.
زندگی همیشه مسیر صاف و همواری ندارد، اما همین پستی و بلندیها ما را میسازد.
گاهی باید توقف کنیم، نفس عمیق بکشیم و دوباره با نگاهی تازه ادامه دهیم.
مقایسه با دیگران تنها صدای درونمان را خاموش میکند؛ هر کس مسیر منحصربهفردی دارد.
و یادمان باشد، حتی کوچکترین قدم رو به جلو، یک پیروزی واقعی است.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا نعمت هایی که داری رو شاکر نیستی؟؟
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
حکایت 🐔🥚🐣
تاجری مسافرت میکرد.
در بین راه شب در کاروانسرائی اقامت نموده برای شام غذائی خواست.
سرایدار مرغی پخته با سه تخم مرغ آب پز برای او آورد که خورد و به دلیل خستگی راه خوابید.
بامدادان به موقعی که قافله حرکت میکرد سرایدار پیدا نبود که قیمت غذا را بگیرد.
بعد از سه ماه که تاجر به شهر خود باز میگشت باز شبی را در کاروانسرای اولی به سر برد و باز هم سرایدار شامی مرکب از مرغی بریان و تخم مرغ برای او حاضر نمود.
چون صبح شد، تاجر سرایدار را خواسته قیمت غذای دو مرتبه را از او پرسید که دِین خود را بپردازد.
سرایدار پس از چند دقیقه که به دقت با خود حساب کرد از او مطالبه هزار دینار نمود. و مخصوصا تذکر داد که خیلی مواظبت کرده است تا بی اعتدالی در حساب ننموده باشد.
تاجر از شنیدن هزار دینار بهای دو وعده غذا حیران شده گفت:
گمان دارم که دیوانه شده ای که برای دو مرغ و شش تخم مرغ هزار دینار مطالبه مینمائی.
سرایدار گفت: غریب است که با انصافی که در این موقع به خرچ داده و نخواسته ام تعددی در حق جنابعالی بنمایم مرا دیوانه میخوانند.
تاجر گفت: هزار دینار برای چه به شما داده شود؟
سرایدار گفت: دقت کنید اگر ناحساب گفتم گوش ندهید.
سه ماه قبل شما در اینجا یک مرغ خوردید اگر این مرغ زنده بود در این مدت نود تخم میکرد و این تخم ها هر یک جوجه ای میشدند و من به این حساب صاحب هزاران مرغ و جوجه بودم و همه این منافع را برای پذیرائی شما از دست دادم و حالا که هزار دینار در مقابل تمام این خسارات به اضافه شام شب گذشته شما که تا سه ماه دیگر همین اندازه باعث خسارت من است میخواهم مرا دیوانه میخوانید.
جدال تاجر و سرایدار توجه قافله را جلب کرد.
هر چه سعی کردند دعوا را ختم کنند میسر نشد بالاخره قرار شد که به حضور حاکم شرع"
رفته تکلیف را معلوم نمایند.
پس از رسیدن به شهر و رفتن به خانه حاکم و ذکر داستان حاکم حق را به سرایدار داده تاجر را محکوم به پرداخت هزار دینار نمود.
دوستان تاجر به او گفتند: اگر بخواهی جلوی حکم قاضی را بگیری بایستی به بهلول متوسل شوی.
شاید راهی یافته این ضرر را از تو دفع کند. تاجر قبول کرده با جمعی از همراهان به خانه بهلول رفته قضیه را شرح دادند.
بهلول قول داد که این شر را از تاجر دفع نماید.
به شرط آنکه دو صد و پنجاه دینار به فقرا بدهد.
تاجر هم قبول کرد.
بهلول نزد حاکم رفته و با زحمت او را راضی کرد که این دعوا را تجدید نماید و قرار گذاشتند دو روز بعد تاجر و همراهان و سرایدار و بهلول و قاضی همه حاضر شده این دعوا را قطع کنند.
در روز موعود همه در دارالمحکمه حاضر شدند ولی بهلول در ساعت مقرر نیامد. دو ساعت گذشت باز هم نیامد. ناچار حاکم مستخدم خود را به سراغش فرستاد که فورا حاضر شود.
بهلول پس از یک ساعت معطل شدن بالاخره حاضر شد.
حاکم با غضب تمام رو به او کرده گفت: با آن همه تمنا و خواهشی که کردی تا مرافعه را تجدید کنیم، سبب اینکه این مردم را سه ساعت معطل کردی چیست؟
بهلول گفت: روستاییان برای بردن بذر آمده بودند چون خواستم تدبیری نکنم که محصول سال بعد خوب شود و اگر خودم نبودم گندم را در بی نوبتی میبردند سبب تاًخیر شد.
من این مدت ایستادم تا چندین جُوال گندم را جوشانیده به آنها بدهم چون گندم نجوشیده ناپاک است و محصولش خوب نمیشود.
جوشیده دادم که محصولش پاک و تمیز گردد.
حاکم رو به حاضرین کرده گفت:
تقصیر از او نیست از ما است که کار خود را به دست این آدم نادان دادیم که ساعتها ما را معطل کند برای آنکه گندم را جوشانده بر آنها بدهد با اینکه همه میدانند گندم جوشیده حاصلی نخواهد داد.
بهلول گفت:
جناب حاکم با اینکه مرا نادان و خودتان را عاقل تصور میکنید از شما میپرسم؛ چطور است که مرغ بریان شده تخم کرده سه ماهه هزاران جوجه میدهد ولی گندم جوشیده محصول نخواهد داد؟!
این جواب دندان شکن همه را متعجب کرد و حاکم ناچار حرف بهلول را تصدیق نموده و حق را به تاجر داده سرایدار را محکوم کرد.
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
✍تلنگری از علی علیه السلام 🔻
▪️امام علی علیه السلام می فرمایند:الا مستيقظ من غفلته قبل نفاد مدّته
🔹آیا كسى نیست كه پیش از سرآمدن دوران و مدّتش بیدار شود
📚غررالحکم باب بیدارى، هشیارى
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی اون چیزی که ازش میترسی
اگه اتفاق بیفته
ضررش کمتر از آسیبیه که تو با فکر کردن و ترسیدن ازش در درون خودت به خودت میزنی
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751