eitaa logo
داستان های جذاب
70.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
گاهی آرامش نه در سکوت مطلق، بلکه در پذیرش افکار و احساسات‌مان پیدا می‌شود. وقتی با خودمان صادق باشیم، حتی ترس‌ها و ضعف‌هایمان نیز تبدیل به معلم می‌شوند. زندگی همیشه مسیر صاف و همواری ندارد، اما همین پستی و بلندی‌ها ما را می‌سازد. گاهی باید توقف کنیم، نفس عمیق بکشیم و دوباره با نگاهی تازه ادامه دهیم. مقایسه با دیگران تنها صدای درونمان را خاموش می‌کند؛ هر کس مسیر منحصر‌به‌فردی دارد. و یادمان باشد، حتی کوچک‌ترین قدم رو به جلو، یک پیروزی واقعی است. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا نعمت هایی که داری رو شاکر نیستی؟؟ ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
﷽ 🔘✨سـ💚ــلام 🕊✨روزتـــون 🔘✨پر از خیر و برکت 🕊✨امروز شنبه↶ ✧ 19 اردیبهشت 1۴۰۵ ه.ش ❖ 21 ذی القعده ۱۴۴۷ ه.ق ✧ 9 مه 2026 میلادی ┄┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄┄ 🔘✨↯ ذڪر روز ؛ 🕊✨《 یا رب العالمین 》 🧡❤️سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان نفری ۳ تا سوره توحید که ثوابی برابر با یه ختم قرآن داره تلاوت میکنیم🌹 ‌‌‌‌
حکایت 🐔🥚🐣 تاجری مسافرت میکرد. در بین راه شب در کاروانسرائی اقامت نموده برای شام غذائی خواست. سرایدار مرغی پخته با سه تخم مرغ آب پز برای او آورد که خورد و به دلیل خستگی راه خوابید. بامدادان به موقعی که قافله حرکت میکرد سرایدار پیدا نبود که قیمت غذا را بگیرد. بعد از سه ماه که تاجر به شهر خود باز میگشت باز شبی را در کاروانسرای اولی به سر برد و باز هم سرایدار شامی مرکب از مرغی بریان و تخم مرغ برای او حاضر نمود. چون صبح شد، تاجر سرایدار را خواسته قیمت غذای دو مرتبه را از او پرسید که دِین خود را بپردازد. سرایدار پس از چند دقیقه که به دقت با خود حساب کرد از او مطالبه هزار دینار نمود. و مخصوصا تذکر داد که خیلی مواظبت کرده است تا بی اعتدالی در حساب ننموده باشد. تاجر از شنیدن هزار دینار بهای دو وعده غذا حیران شده گفت: گمان دارم که دیوانه شده ای که برای دو مرغ و شش تخم مرغ هزار دینار مطالبه مینمائی. سرایدار گفت: غریب است که با انصافی که در این موقع به خرچ داده و نخواسته ام تعددی در حق جنابعالی بنمایم مرا دیوانه میخوانند. تاجر گفت: هزار دینار برای چه به شما داده شود؟ سرایدار گفت: دقت کنید اگر ناحساب گفتم گوش ندهید. سه ماه قبل شما در اینجا یک مرغ خوردید اگر این مرغ زنده بود در این مدت نود تخم میکرد و این تخم ها هر یک جوجه ای میشدند و من به این حساب صاحب هزاران مرغ و جوجه بودم و همه این منافع را برای پذیرائی شما از دست دادم و حالا که هزار دینار در مقابل تمام این خسارات به اضافه شام شب گذشته شما که تا سه ماه دیگر همین اندازه باعث خسارت من است میخواهم مرا دیوانه میخوانید. جدال تاجر و سرایدار توجه قافله را جلب کرد. هر چه سعی کردند دعوا را ختم کنند میسر نشد بالاخره قرار شد که به حضور حاکم شرع" رفته تکلیف را معلوم نمایند. پس از رسیدن به شهر و رفتن به خانه حاکم و ذکر داستان حاکم حق را به سرایدار داده تاجر را محکوم به پرداخت هزار دینار نمود. دوستان تاجر به او گفتند: اگر بخواهی جلوی حکم قاضی را بگیری بایستی به بهلول متوسل شوی. شاید راهی یافته این ضرر را از تو دفع کند. تاجر قبول کرده با جمعی از همراهان به خانه بهلول رفته قضیه را شرح دادند. بهلول قول داد که این شر را از تاجر دفع نماید. به شرط آنکه دو صد و پنجاه دینار به فقرا بدهد. تاجر هم قبول کرد. بهلول نزد حاکم رفته و با زحمت او را راضی کرد که این دعوا را تجدید نماید و قرار گذاشتند دو روز بعد تاجر و همراهان و سرایدار و بهلول و قاضی همه حاضر شده این دعوا را قطع کنند. در روز موعود همه در دارالمحکمه حاضر شدند ولی بهلول در ساعت مقرر نیامد. دو ساعت گذشت باز هم نیامد. ناچار حاکم مستخدم خود را به سراغش فرستاد که فورا حاضر شود. بهلول پس از یک ساعت معطل شدن بالاخره حاضر شد. حاکم با غضب تمام رو به او کرده گفت: با آن همه تمنا و خواهشی که کردی تا مرافعه را تجدید کنیم، سبب اینکه این مردم را سه ساعت معطل کردی چیست؟ بهلول گفت: روستاییان برای بردن بذر آمده بودند چون خواستم تدبیری نکنم که محصول سال بعد خوب شود و اگر خودم نبودم گندم را در بی نوبتی میبردند سبب تاًخیر شد. من این مدت ایستادم تا چندین جُوال گندم را جوشانیده به آنها بدهم چون گندم نجوشیده ناپاک است و محصولش خوب نمیشود. جوشیده دادم که محصولش پاک و تمیز گردد. حاکم رو به حاضرین کرده گفت: تقصیر از او نیست از ما است که کار خود را به دست این آدم نادان دادیم که ساعتها ما را معطل کند برای آنکه گندم را جوشانده بر آنها بدهد با اینکه همه میدانند گندم جوشیده حاصلی نخواهد داد. بهلول گفت: جناب حاکم با اینکه مرا نادان و خودتان را عاقل تصور میکنید از شما میپرسم؛ چطور است که مرغ بریان شده تخم کرده سه ماهه هزاران جوجه میدهد ولی گندم جوشیده محصول نخواهد داد؟! این جواب دندان شکن همه را متعجب کرد و حاکم ناچار حرف بهلول را تصدیق نموده و حق را به تاجر داده سرایدار را محکوم کرد. ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
✍تلنگری از علی علیه السلام 🔻 ▪️امام علی علیه السلام می فرمایند:الا مستيقظ من غفلته قبل نفاد مدّته 🔹آیا كسى نیست كه پیش از سرآمدن دوران و مدّتش بیدار شود 📚غررالحکم باب بیدارى، هشیارى ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی اون چیزی که ازش میترسی اگه اتفاق بیفته ضررش کمتر از آسیبیه که تو با فکر کردن و ترسیدن ازش در درون خودت به خودت میزنی ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
اگر تغییر نكنیم زندگی مختل میشود ، بهتر است تغییراتی را در نوع نگاهمان به وجود آوریم. کليدهاي اين تغييرات عبارتند از: كلید اول : خواستن كلید دوم: خالی كردن ذهن از تعصب ها كلید سوم: داشتن باور مثبت نسبت به خود كلید چهارم: دست به عمل زدن به یاد داشته باشیم كه عظمت زندگی به علم نیست به عمل است. ‌┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
. "معجزه‌ای به نام تشکر!!!" 🔻 اگر بعد هرکار کوچکی زن و شوهر از یکدیگر سپاسگزاری کنند؛ زندگی سرشار از عشق و محبت خواهد شد. 🔹 چه پیامکی 🔸 چه حضوری 🔹 چه در جمع خانوادگی 🔸 چه جمع دوستانه و اقوام 🔺 لطفا تشکر کردن از همسرتان را فراموش نکنید ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
طُرقِه «طرقه» پرنده‌ای افسانه‌ای در داستان‌های خراسان است. او پرنده‌ای سخنگو و خوش صداست که تنها آرزویش بوسیدن خورشید و رسیدن به اوست. پس طرقه تصمیم می‌گیرد که به سمت خورشید پرواز کند تا او را از نزدیک ببیند. پرندگان دیگر او را از این کار منع می‌کنند و داستان‌های پرندگانی را برای او بازگو می‌کنند که به سمت خورشید رفته‌اند اما هرگز بازنگشته‌اند. اما «طرقه» که از تصمیم خود مطمئن است، از کهن‌ترین زاده‌ی زمین یعنی دریا کمک می‌گیرد و دریا در پاسخ به او می‌گوید :«تنها راه رسیدن به خورشید گفتن ۱۰۰۱ اسم خدا تا رسیدن به خورشید است.» طرقه تمام اسامی خدا را حفظ کرده و به سمت خورشید پرواز می‌کند. او هزار اسم را بر زبان آورده و هنگامی که تنها اندکی مانده بود به خورشید برسد، اسم هزار و یکم را فراموش می‌کند و در آغوش خورشید می‌سوزد. داستان طرقه دستمایه بسیاری از قطعات موسیقی ایران نیز بوده است. ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
از خواجه عبدالله انصاری پرسیدند: "عبادت" چیست؟ فرمود: عبادت "خدمت" کردن به "خلق" است... پرسیدند: چگونه؟! گفت: اگر هر پیشه ای که به آن اشتغال داری، "رضای خدا" و "مردم" را در نظر داشته باشی؛ "این نامش عبادت است." پرسیدند: پس نماز و روزه و خمس... این ها چه هستند؟؟؟ گفت: اینها "اطاعت" هستند که باید بنده برای "نزدیک شدن" به "خدا" انجام دهد تا "انوار حق" بگیرد.. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیدنی‌ترین منظره‌ی دنیا ، نگاه کردن از بالای پله‌های ترقی به کسانی است که روزی به تو می‌گفتند : "نمی‌توانی" ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗حکایت آموزنده روزی بهلول در بازار نشسته بود و با دقت به رفت و آمد مردم نگاه می‌کرد. جمعی از بازاریان که از نزاع و درگیری لفظی خسته بودند، به او رو کردند و گفتند: «ای بهلول، تو که دانایی، راهی بنما که چگونه می‌توانیم از این غوغای بیهوده در امان بمانیم و به آرامش درونی دست یابیم؟» بهلول به یکی از آن‌ها که جامه‌ای فاخر پوشیده بود، نگریست و پرسید: «اگر این جامه‌ی تو پاره شود، چه می‌کنی؟» مرد گفت: «آن را وصله می‌زنم یا اگر ممکن نباشد، جامه دیگری می‌پوشم.» بهلول پرسید: «و اگر دلت اندوهگین شود، چه؟» مرد پاسخی نداشت. سپس به مردی دیگر که مشغول جمع‌آوری اندک دارایی خود بود، اشاره کرد و گفت: «این مرد کیسه‌ی پولش را به چه قیمتی نگه می‌دارد؟» گفتند: «به هر قیمتی، ای بهلول!» بهلول آهی کشید و گفت: «شما برای حفظ متاع فانی دنیا، جان و دل خود را در معرض خطر قرار می‌دهید، اما برای حفظ گوهر وجودتان، هیچ تلاشی نمی‌کنید. این همان نادانی است که شما از آن در امان نیستید.» مردم با تعجب پرسیدند: «پس راه چیست، ای بهلول؟» بهلول گفت: «راه، در نگاه است. وقتی به دنیا و آنچه در آن است، از دریچه‌ی فنا و زوال بنگرید، دیگر دلبستگی‌های پوچ، شما را آزار نخواهد داد. بدانید که همه‌ی این رفت و آمدها، همه‌ی این خرید و فروش‌ها، همه‌ی این نزاع‌ها، جز بازیچه‌ای در برابر ابدیت نیست.» او ادامه داد: «وقتی به سخن کسی گوش می‌دهید، نه برای یافتن نقص و ایراد در کلامش، که برای درک پیام نهفته در آن بکوشید. وقتی با کسی گفتگو می‌کنید، نه برای پیروزی در بحث، که برای رسیدن به فهم مشترک تلاش کنید. اگر چنین کنید، نزاع‌ها فروکش می‌کند و آرامش در دلتان جای می‌گیرد.» بهلول سپس از جا برخاست و گفت: «بزرگترین جهل، این است که عمر خود را صرف جمع‌آوری چیزهایی کنیم که هیچ‌گاه نمی‌توانیم با خود به سرای دیگر ببریم. حکمت، در رهایی از این بندهاست.» مردم با سکوت به سخنان او گوش دادند و هرکدام در اندیشه‌ی فرو رفتند. درک کردند که گاهی حقیقت، نه در فریاد و غوغا، که در سکوت و نگاهی ژرف به درون نهفته است. ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1