eitaa logo
داستان های جذاب
70.9هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
﷽ 🔘✨سـ💚ــلام 🕊✨روزتـــون 🔘✨پر از خیر و برکت 🕊✨امروز سه شنبه↶ ✧ 29 اردیبهشت 1۴۰۵ ه.ش ❖ 2 ذی الحجه ۱۴۴۷ ه.ق ✧ 19 مه 2026 میلادی ┄┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄┄ 🔘✨↯ ذڪر روز ؛ 🕊✨《 یا ارحم الراحمین》 🧡❤️سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان نفری ۳ تا سوره توحید که ثوابی برابر با یه ختم قرآن داره تلاوت میکنیم🌹
📗 خدا جای حق نشسته ▪️کلاس پنجم بودم که با تعطیلی مدارس، به مغازه مکانیکی می‌رفتم. صاحب مغازه مرد بسیار بی‌رحم و خسیسی بود. ▫️دو شاگرد ثابت داشت که من فقط برای آنان چای درست می‌کردم و صف سنگک می‌ایستادم و کارم فقط آچار و یدکی‌آوردن برای آن‌ها بود که از من خیلی بزرگ‌تر بودند. ▪️در مکانیکی لژی داشتند و همیشه صبحانه و نهار در آنجا کله‌پاچه و کباب می‌خوردند. ▫️وقتی برای جمع‌کردن سفره‌شان می‌رفتم، مانده نان سفره را که بوی کباب به آن‌ها خورده بود و گاهی قطره‌ای چربی کباب بر روی آن ریخته بود را با لذت بسیار می‌خوردم. ▪️روزی آچار ۶ را اشتباهی خواندم و آچار ۹ را آوردم. صاحب مغازه پیکانی را تعمیر می‌کرد که راننده‌اش خانم بود. ▫️از تکبر و برای خودنمایی پیش آن زن، گوش مرا گرفت و نیم متر از زمین بلندم کرد. زن عصبانی شد تا صاحب مغازه ولم کرد. ▪️آتش وجودم را گرفته بود. به‌سرعت به کوچه پشت مغازه رفتم و پشت درخت توت بزرگی نشستم و زار گریه کردم. ▫️آن روز از خدا شاکی شدم. حتی نماز نخواندم و با خود گفتم: چرا وقتی خدا این همه ظلم را به من دید، بلایی سر این آقا نیاورد؟ ▪️گفتم: خدایا! این چه عدالتی است؟ من که نماز می‌خوانم، کسی که بی‌نماز است مرا می‌زند و آزار می‌دهد و تو هیچ کاری نمی‌کنی؟ ▫️زمان به‌شدت گذشت و سی سال از آن ایام بر چشم برهم‌زدنی سپری شد. همه ماجرا فراموشم شده بود و شکر خدا در زندگی همه چیز داشتم. ▪️روزی برای نیازمندان قربانی کرده بودم و خودم بین خانواده‌های نیازمند تقسیم می‌کردم. ▫️پیرمردی از داخل مغازه بقالی بیرون آمد. گمان کردم برای خودش گوشت می‌خواهد. ▪️گفت: در این محل پیرمردی تنها زندگی می‌کند. اگر امکان دارد سهمی از گوشت ببرید به او بدهید. ▫️آدرس را گرفتم. خانه‌ای چوبی و نیمه‌ویران با درب نیمه‌باز بود. ▪️صدا کردم، صدایی داخل خانه گفت: بیا! کسی نیست. ▫️وقتی وارد اتاقی شدم که مخروبه بود پیرمردی را دیدم. خیلی شوکه شدم گویی سال‌ها بود او را می‌شناختم. بعد از چند سؤال فهمیدم صاحب مغازه است. ▪️گذر زندگی همه چیزش را از او گرفته بود و چنین خاک‌نشین شده بود. ▫️خودم را معرفی نکردم چون نمی‌خواستم عذاب وجدانش را بر عذاب خاک‌نشینی‌اش اضافه کنم. ▪️با چشمانی گریان و صدایی ملتمسانه و زار به من گفت: پسرم آذوقه‌ای داشتی مرا از یاد نبر. به خدا چند ماه بود گوشت نخورده بودم که آن روز به بقال گفتم: اگر عید قربان کسی گوشتی قربانی آورد خانه مرا هم نشان بده. ▫️از خانه برگشتم و ساعتی درب خودرو را بستم و به فکر فرورفتم. شرمنده خدا بودم که آن روز چرا نمازم را نخواندم و کارهای خدا را زیر سؤال تیغ نادانی‌ام بردم. ▪️با خود گفتم: آن روز از خدای خود شاکی شدی و دنبال زندگی صاحب مغازه بودی که چرا مثل او، خدا تو را ثروتمند خلق نکرده است. ▫️اگر خدا آن روز، امروزِ تو و صاحب مغازه را نشانت می‌داد و می‌پرسید: می‌خواهی کدام باشی؟ تو می‌گفتی: می‌خواهم خودم باشم. پس یاد گرفتم همیشه در زندگی حتی در سختی‌ها جای خودم باشم که مرا بهره‌ای است که نمیدانستم. ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
دعا بکن ؛ ولی اگر اجابت نشد با خدا دعوا نکن میانه‌ات با خدا به هم نخورد چون تو جاهلی و او عالم و خبیر ... 👤حاج اسماعیل دولابی ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🤍مثبت اندیشی کنیم به هیچ عنوان درباره ی بیماری، ویروس و هر چیز منفی نه فکر کنید نه تحقیق کنید نه پیام بخوانید نه پیام ارسال کنید نه اخبار گوش کنید میدونید چرا؟ چون هر گونه توجه ما انرژی داره و وقتی توجه زیاد بشه تبدیل میشه به ارتعاش ، وقتی به سمت هر چیزی ارتعاش بفرستی براش کارت دعوت فرستادی . یعنی من تو رو میخوام به سمتم بیا. پس چه بهتر که به جای بیماری به سلامتی خودمون و اطرافیانمون توجه کنیم و سلامتی رو دعوت کنیم. فراموش نکنید افراد مثبت اندیش چین سالم و راحت الان دارن به زندگیشون ادامه میدن پس اصلا جای نگرانی نیست . در جمع هایی که دارن حرفش رو میزنن هم شرکت نکنید تا روی مدار منفی بیماری نرید که هم ترس تون کمتر باشه هم راحت تر زندگی کنید ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از کلمات منفی بیشتر استفاده میکنی مثبت⁉️ 🎤دکتر فردوسی پور ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
✅️ دزد امانتدار 🧔💰👨‍🦲 مردی سحرگاه از خانه بیرون رفت تا به حمام برود. در راه یکی از دوستانش را دید و از او خواست که همراهی اش کند.دوستش گفت: تا در حمام تو را همراهی می کنم. اما به حمام نمی آیم که کار دارم. تا نزدیک حمام آمد. چون به سر دوراهی رسید، بی آنکه مرد را خبر دهد بازگشت و به راه دیگر رفت. از قضا مردی طرار از پس این مرد می رفت تا به دزدی بپردازد. مرد به پشت سرش نگاهی کرد و دزد را دید. چون هوا هنوز تاریک بود، گمان کرد که او همان دوستش است. 100 دینار زر به او داد و گفت: ای برادر این امانتی را نگه دار تا از حمام برگردم. طرار پول را گرفت و منتظر ماند تا او از گرمابه بیرون آمد. هوا دیگر روشن شده بود.مرد جامه پوشید و راه افتاد تا برود. طرار او را صدا زد و گفت: بیا این پولت را بگیر که امروز مرا از کسب و کارم انداختی. مرد گفت: این پول چیست و تو که هستی؟ گفت: من دزدم. تو این پول را به من داده ای. گفت: اگر تو دزدی پس چرا پولم را نبردی؟ دزد گفت: اگر قرار بود که پولت را بدزدم، حتی هزار دینار هم بود؛ سرسوزن درنگ نمی کردم و آن را پس نمی دادم. ولی تو آن را به امانت نزد من گذاشتی؛ خلاف جوانمردی بود که در امانت خیانت کنم ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیما یوشیج در ستایش عشق میگه : به تو که می‌رسم، مکث می‌کنم ! انگار در زیبایی ‌ات چیزی جا گذاشته‌ام ... مثلاً در صدایت آرامش یا در چشم‌ هایت زندگی ‌‌‌‌‌‌‌ ‌┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه کار کنیم برای رفع استرسمون دکتر عزیزی پاسخ میدن 🌱دکترعزیزی   ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
🤲 مسلمان نمرده است 🔹 روزی رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در مسجد مدینه بودند ، یکی از همین مسلمانان معمولی به مسجد آم و با عجله وضو گرفته و تند الله اکبر گفت و.. مثل اینکه خدا از او طلبی دارد و او می‌خواهد هرچه زودتر این طلب را به خدا بپردازد و برود . نمازش را سریع ، با رکوع و سجود ناقص خواند ، در روایت نقل می‌کنند که پیغمبر فرمود این فرد سر خود را به زمین زد یعنی سجده کرد ،مثل اینکه کلاغ نوکش را به زمین می زند ، فرمود :« سوگند به خدا اگر این فرد بمیرد و نمازش اینگونه باشد ، مسلمان نمرده است » نماز در اسلام رکن است ،چون روی نماز خیلی حساب است ، حساب دولا و راست شدن نیست ، مسأله مهمتر از این حرف هاست ، آقای من ! اگر میبینی ۳۰۰م نماز خوان است و نمازشان بازدارنده فحشا و منکر نیست ، چون نمازشان صورت نماز است ، صورتی بی معنی یا کم معنی . 📚 روش برداشت از قرآن ، شهید سید محمد حسینی بهشتی ، ص۱۱ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دنیا را سخت نگیرید برای اینکه... زمینی که امروز روی آن قدم می‌زنیم فردا سقف‌مان خواهد بود اینقدر با حسرت و غصه خوردن زندگی را به کام خودمان تلخ نکنیم... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ تا آخر گوش کنین... حرف های شنیدنی مادربزرگ شیرین زبان ‌‌‌‌‌‌┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗 خدا جای حق نشسته ▪️کلاس پنجم بودم که با تعطیلی مدارس، به مغازه مکانیکی می‌رفتم. صاحب مغازه مرد بسیار بی‌رحم و خسیسی بود. ▫️دو شاگرد ثابت داشت که من فقط برای آنان چای درست می‌کردم و صف سنگک می‌ایستادم و کارم فقط آچار و یدکی‌آوردن برای آن‌ها بود که از من خیلی بزرگ‌تر بودند. ▪️در مکانیکی لژی داشتند و همیشه صبحانه و نهار در آنجا کله‌پاچه و کباب می‌خوردند. ▫️وقتی برای جمع‌کردن سفره‌شان می‌رفتم، مانده نان سفره را که بوی کباب به آن‌ها خورده بود و گاهی قطره‌ای چربی کباب بر روی آن ریخته بود را با لذت بسیار می‌خوردم. ▪️روزی آچار ۶ را اشتباهی خواندم و آچار ۹ را آوردم. صاحب مغازه پیکانی را تعمیر می‌کرد که راننده‌اش خانم بود. ▫️از تکبر و برای خودنمایی پیش آن زن، گوش مرا گرفت و نیم متر از زمین بلندم کرد. زن عصبانی شد تا صاحب مغازه ولم کرد. ▪️آتش وجودم را گرفته بود. به‌سرعت به کوچه پشت مغازه رفتم و پشت درخت توت بزرگی نشستم و زار گریه کردم. ▫️آن روز از خدا شاکی شدم. حتی نماز نخواندم و با خود گفتم: چرا وقتی خدا این همه ظلم را به من دید، بلایی سر این آقا نیاورد؟ ▪️گفتم: خدایا! این چه عدالتی است؟ من که نماز می‌خوانم، کسی که بی‌نماز است مرا می‌زند و آزار می‌دهد و تو هیچ کاری نمی‌کنی؟ ▫️زمان به‌شدت گذشت و سی سال از آن ایام بر چشم برهم‌زدنی سپری شد. همه ماجرا فراموشم شده بود و شکر خدا در زندگی همه چیز داشتم. ▪️روزی برای نیازمندان قربانی کرده بودم و خودم بین خانواده‌های نیازمند تقسیم می‌کردم. ▫️پیرمردی از داخل مغازه بقالی بیرون آمد. گمان کردم برای خودش گوشت می‌خواهد. ▪️گفت: در این محل پیرمردی تنها زندگی می‌کند. اگر امکان دارد سهمی از گوشت ببرید به او بدهید. ▫️آدرس را گرفتم. خانه‌ای چوبی و نیمه‌ویران با درب نیمه‌باز بود. ▪️صدا کردم، صدایی داخل خانه گفت: بیا! کسی نیست. ▫️وقتی وارد اتاقی شدم که مخروبه بود پیرمردی را دیدم. خیلی شوکه شدم گویی سال‌ها بود او را می‌شناختم. بعد از چند سؤال فهمیدم صاحب مغازه است. ▪️گذر زندگی همه چیزش را از او گرفته بود و چنین خاک‌نشین شده بود. ▫️خودم را معرفی نکردم چون نمی‌خواستم عذاب وجدانش را بر عذاب خاک‌نشینی‌اش اضافه کنم. ▪️با چشمانی گریان و صدایی ملتمسانه و زار به من گفت: پسرم آذوقه‌ای داشتی مرا از یاد نبر. به خدا چند ماه بود گوشت نخورده بودم که آن روز به بقال گفتم: اگر عید قربان کسی گوشتی قربانی آورد خانه مرا هم نشان بده. ▫️از خانه برگشتم و ساعتی درب خودرو را بستم و به فکر فرورفتم. شرمنده خدا بودم که آن روز چرا نمازم را نخواندم و کارهای خدا را زیر سؤال تیغ نادانی‌ام بردم. ▪️با خود گفتم: آن روز از خدای خود شاکی شدی و دنبال زندگی صاحب مغازه بودی که چرا مثل او، خدا تو را ثروتمند خلق نکرده است. ▫️اگر خدا آن روز، امروزِ تو و صاحب مغازه را نشانت می‌داد و می‌پرسید: می‌خواهی کدام باشی؟ تو می‌گفتی: می‌خواهم خودم باشم. پس یاد گرفتم همیشه در زندگی حتی در سختی‌ها جای خودم باشم که مرا بهره‌ای است که نمیدانستم. ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
642.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دليل تمام استرس، اضطراب و افسردگى هایمان اين است كه: وجود خودمان را ناديده می‌گیریم و براى راضی كردن ديگران زندگى می‌کنیم ... مراقب خودت باش خوبِ من♥️ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751