هدایت شده از داستان های جذاب
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دنیا را سخت نگیرید برای اینکه...
زمینی که امروز روی آن قدم میزنیم
فردا سقفمان خواهد بود
اینقدر با حسرت و غصه خوردن
زندگی را به کام خودمان تلخ نکنیم...
تا آخر گوش کنین...
حرف های شنیدنی مادربزرگ شیرین زبان
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗حکایت مرد صحرا نشین
سگی پای مرد صحرانشینی را گزید.
مرد صحرا نشین، در حالی که خون از پایش می چکید، به سختی و کشان کشان خود را به خانه رسانید.
شب هنگام مرد بیچاره از درد خوابش نمی برد و آه و ناله می کرد.
او دختر خردسالی داشت که از اوضاع پدرش بسیار ناراحت بود و درحالی که اشک می ریخت به پدرش گفت:
پدرجان تو هم که دندان داشتی، پس چرا آن سگ را گاز نگرفتی؟
پدر رو به دختر کرد و گفت: دلبندم!!!
حرف تو صحیح است
اما شایسته انسانیت نیست که دهان و دندانش را به گزیدن سگ آلوده کند.
اگر من هم او را گاز می گرفتم که با آن سگ تفاوتی نداشتم.
به جای در افتادن با افراد سگ صفت، بهتر است از آن ها دوری کنیم تا از گزند آنان در امان باشیم...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
📚حکایت دزد خیالی یا ملانصر الدین مصنوعی
شبی ملا در صحن حیاط هیکلی دید گمان کرد دزد است، زنش را آواز داد که تیر و کمان مرا بیاور که دزد به منزل آمده. زن تیر و کمان آورد او تیر به چله کمان نهاده رها کرد. اتفاقا به نشانه خورد. ملا به زن گفت دزد کشته شد و تا صبح به او کار نداریم، بروین بخوابیم. پس رفتند و خوابیدند. صبح که ملا به حیاط رفت، متوجه شد دزد جبه اش بوده که زنش شسته و آویخته و با تیر سوراخ شده است.
پس سجده شکر به جای آورد، زن از دیدن این واقعه تعجب کرده پرسید چه جای شکر بی موقع است، گفت مگر ندیدی که چطور تیر به نشانه خورد و آن را سوراخ کرد، فکر نمی کنی اگر خودم در وسط جبه بودم، الان باید تابوت خبر کرده باشی؟
اما شاد باش ملایی در آن نیست
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
🍃🍂داستــــانهـــای
پنـــــدآمــــــوز🍃🍂
┄┅═✼✿✵✿✵✿✼═┅┄
آیت الله مرعشی نجفی میفرمودند:
در قم شیخی بود معروف به شیخ ارده شیره
جهت معروف شدنش به این نام آن بود
که او به ارده شیره بسیار علاقه داشت
و حتی کتابی در توصیف ارده شیره نوشته بود
آدم فقیری بود و خانه و منزلی نداشت
در حقیقت تارک دنیا بود
یک شب در زمستان در میان مقبره
میرزای قمی در قبرستان شیخان خوابید
صبح برای نماز بلند شد، دید برف زیادی
آمده پشت در را محکم گرفته
شیخ هر کاری کرد در باز نشد
ماند در میان مقبره از طرفی وسیله وضو
حتی وسیله تیمم هم نبود
چون مقبره با گچ و سیمان و سایر
مصالح پوشیده بود
نزدیک طلوع آفتاب شد، دید نمازش
قضا میشود، با همان حال بدون وضو
و تیمم صحیح نماز را خواند
بعد از نماز رو کرد به طرف آسمان
و دستها را بلند نمود به شوخی
به خداوند عرض کرد:
خدایا تا به حال تو به من هر چه دادی
من چیزی نگفتم قبول کردم
گاهی نان و پنیر دادی قبول کردم
گاهی نان و ارده شیره دادی شکر کردم
گاهی هم نان دادی اصلاً خورشت ندادی
باز هم قبول کردم
خدایا تو هم امروز این یک نماز بیطهارت
را از من قبول کن و مؤاخذه نکن
بعد از وفات شیخ یکی از دوستان صالحش
او را در خواب دید پرسید:
خداوند با تو چگونه رفتار کرد؟
گفته بود: خدا مرا به واسطه همان
یک نماز بخشید
استاد فاطمی نیا در ادامه اظهار داشتند:
مثل اینکه خداوند هم از شوخی کردن
بندهاش خوشش میآید ولی نه هر
شوخی و نه از هر بندهای!
خدا از شوخی آن بندهای خوشش میآید
که آن بنده را دوست دارد
و آن بنده هم خدا را دوست دارد
هر چه خدا مقدرش کرده
خوب یا بد، تلخ یا شیرین
کم یا زیاد، سیری و گرسنگی
غم و شادی، داری و نداری قبول کرده
در هر حال خدا را شکر میکند
نه مانند آن بندهای که
با مختصر کم و زیاد حالش تغییر میکند
و با کوچکترین تحول عوض میشود
و اگر صدمهای ببیند گاهی با خدا
سر جنگ پیدا میکند
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دنبال آدمی بگرد که ذات داشته باشه....
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
.
.
🖼 هر روز خود را با بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ آغاز کنیم:
📌امروز پنجشنبه
☀️۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ هجری شمسی
🌙۴. ذی الحجه ۱۴۴۷ هجری قمری
🎄۲۰ مه 2026 میلادی
🌹ذکر پنجشنبه:
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ المَلِک الحقّ المُبین به معنی “معبودی جز خدای حق و آشکار نیست
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ کَمَا هُوَ أَهْلُهُ
#تقویم
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
حکایت
يكی از مسلمانان ثروتمند با لباس تميز و فاخر محضر رسول خدا صلی الله عليه و آله آمد و در كنار حضرت نشست، سپس فقيری ژنده پوش با لباس كهنه وارد شد و در كنار آن مرد ثروتمند قرار گرفت.
مرد ثروتمند يكباره لباس خود را جمع كرد و خويش را به كناری كشيد تا از فقير فاصله بگيرد.
پيامبر خدا صلی الله عليه و آله از اين رفتار متكبرانه سخت ناراحت شد و به او رو كرد و فرمود: آيا ترسيدی چيزی از فقر او به تو سرايت كند؟
مرد ثروتمند گفت: خير! يا رسول الله.
پيامبر صلی الله عليه و آله: آيا ترسيدی از ثروت تو چيزی به او برسد؟
ثروتمند: خير! يا رسول الله.
پيامبر صلی الله عليه و آله: پس چرا از او فاصله گرفتی و خودت را كنار كشيدی؟
ثروتمند: من همدمی (شيطان يا نفس اماره) دارم كه فريبم می دهد و نمی گذارد واقعيتها را ببينم، هر كار زشتی را زيبا جلوه می دهد و هر زيبايی را زشت نشان می دهد. اين عمل زشت كه از من سر زد، يكی از فريبهای اوست.
من اعتراف می كنم كه اشتباه كردم. اكنون حاضرم برای جبران اين رفتار ناپسندم نصف سرمايه خود را رايگان به اين فقير مسلمان بدهم.
پيامبر صلی الله عليه و آله به مرد فقير فرمود: آيا اين بخشش را می پذيری؟
فقير: نه! يا رسول الله.
ثروتمند: چرا؟!
فقير: زيرا می ترسم من نيز مانند تو متكبر و خودپسند باشم و رفتارم مانند تو نادرست و دور از عقل و منطق گردد.
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
داستانک
روباه را پرسیدند که در گریختن از سگ چند حیلت دانی؟
گفت:
از صد فزون باشد، اما نیکوتر از همه اینست که من و او را با یکدیگر اتفاق دیدار نیفتد...
🌱عبید زاکانی
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌹🌸🌸🌺🌸🌸🌹
✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
#داستان_کوتاه
💢پسر بچه اي كه از مادر خود عصباني شده بود، بر سرش فرياد كشيد:
«از تو متنفرم، متنفر!»
و از ترس تنبيه شدن، از خانه فرار كرد.
او از دره اي بالا رفت و فرياد زد:
«از تو متنفرم، متنفر!»
انعكاس صدايش به خودش بازگشت: «از تو متنفرم، متنفر!»
از آنجا كه او تاكنون هرگز انعكاس صوت را تجربه نكرده بود
ترسيد و براي درامان ماندن
به سوي مادرش رفت و به وي گفت:
«در دره پسر بچه بدي بود كه فرياد مي زد:
«از تو متنفرم، متنفر»
مادر كه پي به موضوع برده بود، از پسرك خواست به دره برگردد
و اين بار فرياد بزند:
«دوستت دارم، دوستت دارم!»
پسرك به دره بازگشت و فرياد زد: «دوستت دارم، دوستت دارم!»
و انعكاس همين كلمات به سويش بازگشت
و به پسرك آموخت كه زندگي ما:
همچون انعكاس يك صوت است؛ آنچه را كاشته ايم، درو مي كنيم🌺
📝از انچه بر دیگران گذشت، درست زیستن را بیاموزیم'
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
به هر چیزی که توجه نشان دهی شروع میکند به رشد کردن چه مثبت و چه منفی
و هرچه را که نادیده بگیری و به آن توجه نکنی شروع میکند به مردن چه مثبت و چه منفی.
پس فقط یک چیز را بخاطر داشته باش:
تمام انرژی خودت را برای سرخوشی، عشق، سکوت و محبت صرف کن.
تعجب خواهی کرد که وقتی تمام انرژی تو صرف اینگونه کیفیات مثبت شود،
کیفیات منفی مانند تاریکی شروع به ناپدید شدن خواهند کرد.
اگر چیزی داری که احساس میکنی نباید وجود داشته باشد
حتی همین مقدار که بگویی
”این نباید وجود داشته باشد“
نیز توجه کردن به آن است.
فقط میگویم طوری رفتار کن که گویی وجود ندارد و انرژی خود را به دنیای مثبت سرازیر کن .
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱🌱🌱
نحوهی حل مشکل با عروسی که
به خانواده شوهر بی احترامی میکند.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
💕 "یا قناعت یا خاک گور"
سعدى مى گويد: در شيراز كسى ما را شام دعوت كرد، رفتيم ديديم كمرش خميده، يك موى سياه در سر و صورت نيست، با عصا به زحمت راه مىرود.
صاحبخانه بود، نشست، احترامش كرديم، گفتم: حالت چطور است پيرمرد؟
گفت: خوبم، كارى را مى خواهم به خواست خدا انجام بدهم...
سعدى مى گويد: به او گفتم چه كارى؟
گفت: از شيراز مى خواهم جنس ببرم چين بفروشم، از بازار چين چينى بخرم بيايم شام، شنيده ام آنجا چينى خوب مى خرند، بيايم آنجا بفروشم، ديباى رومى بخرم و ببرم در حلب، شنيده ام ديباى رومى را حلب خيلى خوب مى خرند، گوگرد احمر را بخرم، ان شاء الله اين كشورها كه رفتم، جنس ها را كه خريدم و فروختم بيايم شيراز، بقيه عمر را مى خواهم عبادت كنم.!
سعدى مى گويد: من به او نگاه مى كردم امكان داشت فردا به ختم او بروم، اما مى گفت: بروم و بيايم، بقيه عمر را مى خواهم مشغول عبادت شوم.
بعد سعدى در جواب تاجر گفت:
آن شنيدستم در اقصاى غور
بار سالارى بيفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنيا دار را
يا قناعت پر كند يا خاك گور
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1