.
.
🖼 هر روز خود را با بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ آغاز کنیم:
📌امروز پنجشنبه
☀️۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ هجری شمسی
🌙۴. ذی الحجه ۱۴۴۷ هجری قمری
🎄۲۰ مه 2026 میلادی
🌹ذکر پنجشنبه:
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ المَلِک الحقّ المُبین به معنی “معبودی جز خدای حق و آشکار نیست
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ کَمَا هُوَ أَهْلُهُ
#تقویم
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
حکایت
يكی از مسلمانان ثروتمند با لباس تميز و فاخر محضر رسول خدا صلی الله عليه و آله آمد و در كنار حضرت نشست، سپس فقيری ژنده پوش با لباس كهنه وارد شد و در كنار آن مرد ثروتمند قرار گرفت.
مرد ثروتمند يكباره لباس خود را جمع كرد و خويش را به كناری كشيد تا از فقير فاصله بگيرد.
پيامبر خدا صلی الله عليه و آله از اين رفتار متكبرانه سخت ناراحت شد و به او رو كرد و فرمود: آيا ترسيدی چيزی از فقر او به تو سرايت كند؟
مرد ثروتمند گفت: خير! يا رسول الله.
پيامبر صلی الله عليه و آله: آيا ترسيدی از ثروت تو چيزی به او برسد؟
ثروتمند: خير! يا رسول الله.
پيامبر صلی الله عليه و آله: پس چرا از او فاصله گرفتی و خودت را كنار كشيدی؟
ثروتمند: من همدمی (شيطان يا نفس اماره) دارم كه فريبم می دهد و نمی گذارد واقعيتها را ببينم، هر كار زشتی را زيبا جلوه می دهد و هر زيبايی را زشت نشان می دهد. اين عمل زشت كه از من سر زد، يكی از فريبهای اوست.
من اعتراف می كنم كه اشتباه كردم. اكنون حاضرم برای جبران اين رفتار ناپسندم نصف سرمايه خود را رايگان به اين فقير مسلمان بدهم.
پيامبر صلی الله عليه و آله به مرد فقير فرمود: آيا اين بخشش را می پذيری؟
فقير: نه! يا رسول الله.
ثروتمند: چرا؟!
فقير: زيرا می ترسم من نيز مانند تو متكبر و خودپسند باشم و رفتارم مانند تو نادرست و دور از عقل و منطق گردد.
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
داستانک
روباه را پرسیدند که در گریختن از سگ چند حیلت دانی؟
گفت:
از صد فزون باشد، اما نیکوتر از همه اینست که من و او را با یکدیگر اتفاق دیدار نیفتد...
🌱عبید زاکانی
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌹🌸🌸🌺🌸🌸🌹
✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
#داستان_کوتاه
💢پسر بچه اي كه از مادر خود عصباني شده بود، بر سرش فرياد كشيد:
«از تو متنفرم، متنفر!»
و از ترس تنبيه شدن، از خانه فرار كرد.
او از دره اي بالا رفت و فرياد زد:
«از تو متنفرم، متنفر!»
انعكاس صدايش به خودش بازگشت: «از تو متنفرم، متنفر!»
از آنجا كه او تاكنون هرگز انعكاس صوت را تجربه نكرده بود
ترسيد و براي درامان ماندن
به سوي مادرش رفت و به وي گفت:
«در دره پسر بچه بدي بود كه فرياد مي زد:
«از تو متنفرم، متنفر»
مادر كه پي به موضوع برده بود، از پسرك خواست به دره برگردد
و اين بار فرياد بزند:
«دوستت دارم، دوستت دارم!»
پسرك به دره بازگشت و فرياد زد: «دوستت دارم، دوستت دارم!»
و انعكاس همين كلمات به سويش بازگشت
و به پسرك آموخت كه زندگي ما:
همچون انعكاس يك صوت است؛ آنچه را كاشته ايم، درو مي كنيم🌺
📝از انچه بر دیگران گذشت، درست زیستن را بیاموزیم'
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
به هر چیزی که توجه نشان دهی شروع میکند به رشد کردن چه مثبت و چه منفی
و هرچه را که نادیده بگیری و به آن توجه نکنی شروع میکند به مردن چه مثبت و چه منفی.
پس فقط یک چیز را بخاطر داشته باش:
تمام انرژی خودت را برای سرخوشی، عشق، سکوت و محبت صرف کن.
تعجب خواهی کرد که وقتی تمام انرژی تو صرف اینگونه کیفیات مثبت شود،
کیفیات منفی مانند تاریکی شروع به ناپدید شدن خواهند کرد.
اگر چیزی داری که احساس میکنی نباید وجود داشته باشد
حتی همین مقدار که بگویی
”این نباید وجود داشته باشد“
نیز توجه کردن به آن است.
فقط میگویم طوری رفتار کن که گویی وجود ندارد و انرژی خود را به دنیای مثبت سرازیر کن .
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱🌱🌱
نحوهی حل مشکل با عروسی که
به خانواده شوهر بی احترامی میکند.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
💕 "یا قناعت یا خاک گور"
سعدى مى گويد: در شيراز كسى ما را شام دعوت كرد، رفتيم ديديم كمرش خميده، يك موى سياه در سر و صورت نيست، با عصا به زحمت راه مىرود.
صاحبخانه بود، نشست، احترامش كرديم، گفتم: حالت چطور است پيرمرد؟
گفت: خوبم، كارى را مى خواهم به خواست خدا انجام بدهم...
سعدى مى گويد: به او گفتم چه كارى؟
گفت: از شيراز مى خواهم جنس ببرم چين بفروشم، از بازار چين چينى بخرم بيايم شام، شنيده ام آنجا چينى خوب مى خرند، بيايم آنجا بفروشم، ديباى رومى بخرم و ببرم در حلب، شنيده ام ديباى رومى را حلب خيلى خوب مى خرند، گوگرد احمر را بخرم، ان شاء الله اين كشورها كه رفتم، جنس ها را كه خريدم و فروختم بيايم شيراز، بقيه عمر را مى خواهم عبادت كنم.!
سعدى مى گويد: من به او نگاه مى كردم امكان داشت فردا به ختم او بروم، اما مى گفت: بروم و بيايم، بقيه عمر را مى خواهم مشغول عبادت شوم.
بعد سعدى در جواب تاجر گفت:
آن شنيدستم در اقصاى غور
بار سالارى بيفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنيا دار را
يا قناعت پر كند يا خاك گور
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
ممکنه برای تو هم پیش اومده باشه که وقتی داری استراحت میکنی، عذابوجدان بگیری...
چون باور داری که همیشه باید فعال و مفید باشی و کاری انجام بدی و اگه بیکار باشی و استراحت کنی یعنی داری وقتت رو تلف میکنی و تنبلی!
اما یادت باشه که استراحت کردن، هدر دادن وقت نیست. هم بدن هم روان ما به استراحت کردن نیاز داره.
اینکه زمانی رو به استراحت کردن اختصاص بدی یعنی حواست به جسم و روانت هست و خودمراقبتی داری، پس بابتش خودت رو سرزنش نکن. ✨
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ده پند لقمان:
1نان خود را بر سفره ی دیگران مخور!
2در هیچ کاری شتاب مکن.
3برای جمع آوری بیش از حد مال و ثروت حرص مخور!
4به هنگاه خشم شکیبا باش و سخن سنجیده بگو!
5از پیش دیگران غذا و میوه بر مدار!
6 در راه رفتن از بزرگان پیشی مگیر!
7سخن و کلام دیگران را قطع مکن!
8به هنگام راه رفتن جز به ضرورت چپ و راست خود را نگاه مکن!
9در حضور مهمان بر کسی خشم مگیر!
10مهمان را به هیچ کاری دستور مده
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
باغبان نابینا
مردی در یك خانهی كوچك، با باغچهای بزرگ و بسیار زیبا زندگی می كرد. او چند سال پیش در اثر یك تصادف، بینایی خود را از دست داده بود و همهی اوقات فراغتش را در آن باغچه به سر می برد. گیاهان را آب می داد، به چمنها می رسید و رزها را هرس می كرد. باغچه در بهار، تابستان و پاییز، منظرهای دلانگیز داشت و سرشار از رنگهای شاد بود.
روزی، شخصی كه ماجرای باغبان كور را شنیده بود، به دیدار او آمد. از باغبان پرسید: «خواهش می كنم، به من بگویید چرا این كار را می كنید؟
آن گونه كه شنیدهام، شما اصلاً قادر به دیدن نیستید.»
«بله، من كاملاً نابینا هستم!»
«پس چرا این همه برای باغچهی خود زحمت می كشید؟ شما كه قادر به تشخیص رنگها نیستید، پس چه بهرهای از این همه گلهای رنگارنگ می برید؟»
باغبان كور به پرچین باغچه تكیه داد و لبخندزنان به مرد غریبه گفت:
«خب، من دلایل خوبی برای این كار خود دارم. من همواره از باغبانی خوشم می آمد.
به نظرم میرسد كه دست كشیدن از این كار به سبب نابینایی، دلیل قانعكنندهای نیست. البته نمیتوانم ببینم كه چه گیاهانی در باغچهام می رویند؛ ولی هنوز می توانم آنها را لمس و احساس كنم. من نمی توانم رنگها را از هم تشخیص دهم، ولی می توانم عطر گلهایی را كه می كارم، ببویم و دلیل دیگر من، شما هستید.»
«چرا من؟ شما كه اصلاً مرا نمی شناسید!»
«البته من شما را نمی شناسم، ولی گاهی اوقات، شخصی چون شما از اینجا رد می شود و كنار باغچهی من می ایستد. اگر این تكه زمین، باغچهای بدون گیاه و خشك بود، دیدن منظرهی آن برای شما خوشایند نبود. به نظر من نباید از انجام كاری به این سبب چشمپوشی كنیم كه در نگاه نخست، سود چندانی برای خود ما ندارد؛ در صورتی كه ممكن است كمك ناچیزی به دیگران بكند.»
مرد به فكر فرو رفت و گفت: «من از این زاویه به موضوع نگاه نكرده بودم.»
باغبان پیر لبخندزنان به سخن خود ادامه داد:
«به علاوه مردم از اینجا رد می شوند و با دیدن باغچهی من، احساس شادی می كنند؛ می ایستند و كمی با من سخن می گویند. درست مانند شما؛ این كار برای یك انسان نابینا ارزش زیادی دارد.»
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼داستان پسر پول دار و دختر فقیر ...
🌱استاد قرائتی
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام امام زمانم 🕊
صبح جمعتون بخیر باشه🍃✨
برای تعجیل فرج آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه صلوات🕊