..
چیزهای خوب این دنیا بی پایان است🌻✨
همه کاری که باید انجام دهی این است
که به خودت جرات کـــشف کردن آن ها
را بدهــــــــــیو روزت را با یــــک کار خوب،
شروع کنی🌸🍃
سلام رفقا ☺️🍀
امیدوارم حال دلتون خوب باشه و روز
خوبی رو شــــــروع کرده باشید❤️😍
روزمون رو با یه #تکه_کتاب شروع کنیم☺️📚✨
.
📙داستان کوتاه
مرد سرمایه داری در شهری زندگی میکرد
اما به هیچکس ریالی کمک نمیکرد.
فرزندی هم نداشت. و تنها با همسرش زندگی میکرد.
در عوض قصابی در آن شهر بود که به نیازمندان گوشت رایگان میداد.
روز به روز نفرت مردم از شخص سرمایه دار بیشتر میشد
مردم هرچه او را نصیحت میکردند که این سرمایه را برای چه کسی میخواهی؟
در جواب میگفت: زندگی من به کسی ربط ندارد.
تا اینکه او مریض شد
احدی به عیادتش نرفت و در نهایت در تنهایی جان داد.
هیچ کس حاضر نشد به تشییع جنازه او برود...
همسرش به تنهایی او را دفن کرد
اما از فردای آن روز اتفاق عجیبی در شهر افتاد
دیگر قصاب به کسی گوشت رایگان نداد.
او گفت کسی که پول گوشت را پرداخت میکرد دیروز از دنیا رفت...!!
قضاوت کار ما نیست...
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
309.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔅 #استوری_نوشته 🔅
هیچ چیزی به عنوان ملاقات تصادفی وجود ندارد...
هرکس در زندگی ما یا یک "امتحان" است
یا یک "مجازات"
یا یک "هدیه"
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرق رک بودن و گستاخ بودن...
👌👌
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
بخشی از وجودم از اين حقيقت به درد آمده بود:
چرا ما آدمها همیشه به محبت کسی که بیشتر از همه ما را نادیده میگیرد، محتاج تریم؟!
🏷🌱- بریتنی سی چری
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📗حکایتی از ملانصرالدین
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نه با کسی بحث کن،
نه از کسی انتقاد کن...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📙داستان کوتاه
مرد سرمایه داری در شهری زندگی میکرد
اما به هیچکس ریالی کمک نمیکرد.
فرزندی هم نداشت. و تنها با همسرش زندگی میکرد.
در عوض قصابی در آن شهر بود که به نیازمندان گوشت رایگان میداد.
روز به روز نفرت مردم از شخص سرمایه دار بیشتر میشد
مردم هرچه او را نصیحت میکردند که این سرمایه را برای چه کسی میخواهی؟
در جواب میگفت: زندگی من به کسی ربط ندارد.
تا اینکه او مریض شد
احدی به عیادتش نرفت و در نهایت در تنهایی جان داد.
هیچ کس حاضر نشد به تشییع جنازه او برود...
همسرش به تنهایی او را دفن کرد
اما از فردای آن روز اتفاق عجیبی در شهر افتاد
دیگر قصاب به کسی گوشت رایگان نداد.
او گفت کسی که پول گوشت را پرداخت میکرد دیروز از دنیا رفت...!!
قضاوت کار ما نیست...
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
📗در یكی از آبادیهای اربابی ظالم و ستمگر بود. او یك روز حكم میكند رعیتها جفتی دو من كره برای سر سلامتی او بیاورند.
رعیتها هم چیزی نداشتند. هرچه فكر میكنند چه كنند عقلشان به جایی نمیرسد. آخرش میروند و دست به دامن كدخدا میشوند و از او میخواهند كه پیش ارباب برود و بخواهد كه آنها را ببخشد و از دادن كره معافشان كند.
كدخدا هم بادی به غبغب میاندازد و قول میدهد كه كارشان را درست كند و پیش ارباب برود.
كدخدا پیش ارباب میرود و میگوید: "ارباب! رعیتها امسال كار زیادی ندارند، قوهشان نمیرسد جفتی دو من كره بدهند یك لطفی بهشان بكن".
مالك از خدا بیخبر هم كه رعیتهاش را خوب میشناخته و میدانسته كه چقدر صاف و صادقند میگوید: "والله كدخدا هرچه فكر میكنم ترا ناراضی بفرستم دلم راضی نمیشه، برو به رعیتها بگو كره را بهشان بخشیدم جفتی دومن روغن بیارن!"
كدخدا هم به خیال اینكه برای رعیتها كاری كرده خوشحال و خندان میآید و رعیتها را جمع میكند و میگوید: "مردم! هی بگید كدخدا آدم خوبی نیست، رفتم پیش ارباب آنقدر التماس كردم تا راضی شد به جای دو من كره، دو من روغن بدین! حالا برید و به جان من دعا كنين!
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
خدایا گفتی ناامید نباش
منم روی حرفت حساب کردم
میدونم روقولت هستی...
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
..
🌸 سلام، صبحتون بخیر و دلتون روشن 🌸
صبح را با نام خدا آغاز کنیم؛
با دلی آرام، نگاهی امیدوار و قلبی که میداند پشت هر سختی، حکمتی از جانب اوست. 🍃
📖 «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
🌿 سوره رعد، آیه ۲۸
امروز را به خدا بسپاریم و با امید قدم برداریم؛
شاید همین صبح، آغاز یک اتفاق خوب باشد... ☀️🤍
سلام بر دلهای ادبی و مهربانِ کانال؛
صبحتون سرشار از آرامش، عشق و اتفاقهای قشنگ 🌷📚
..
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
حکایت
حاجت غلام در حرم حضرت امام رضا(ع) روا شد
ابوالحسن محمّد بن عبداللّه هروى مى گويد: مردى از اهالى بلخ با غلامش به زيارت حضرت امام رضا عليه السلام آمد، خود و غلامش آن حضرت را زيارت كردند. ارباب بالاى سر حضرت آمد و مشغول نماز شد و غلام پايين پاى حضرت به نماز ايستاد. چون هر دو از نماز فارغ شدند به سجده رفتند و سجده را طولانى نمودند، ارباب پيش از غلام سر از سجده برداشت و غلام را صدا كرد، غلام سر از سجده برداشت و گفت: لبيك اى مولاى من!
به غلام گفت: مى خواهى آزادت كنم؟ گفت: آرى، گفت: تو در راه خدا آزادى و فلان كنيز من هم كه در بلخ است در راه خدا آزاد است و من در اين حرم مطهر او را با اين مقدار مهريه به همسرى تو درآوردم و پرداخت آن را نيز ضامن شدم و فلان زمين حاصل خيز خود را هم وقف بر شما دو نفر و اولادتان و اولاد اولادتان و همين طور نسل و ذريه شما كردم و حضرت امام رضا عليه السلام را هم به اين برنامه شاهد گرفتم.
غلام گريست و به خدا و به حضرت رضا عليه السلام سوگند ياد كرد كه من در سجودم جز اين امور را نخواستم و به اين سرعت اجابتش از سوى خدا برايم معلوم شد!
برگرفته از اهل بيت عليهم السلام عرشيان فرش نشين نوشته استاد حسین انصاریان
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1