7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با دیدن این ویدیو به حکمت خدا در زندگیت پی میبری...🙏
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
#انگیزشی
بهترین احساس در دنیا، احساس رهایی است.
رهایی از نظرها، نگاه ها، سوء تفاهم ها...
رهایی از اینکه #بخواهی خودت را و مقصود خودت را برای کسی توضیح دهی.
بالاترین لذت این است که رها باشی از فکر کردن به برداشت های بی اساس و نگاه های نامفهوم،
از تفسیر و ترجمهی حرف ها و نظرهای آدم ها...
رها که باشی؛ در هر شرایطی آرامی، در هرجمعی بدون دلواپسی، حضور می یابی، چون باورهای ذهنیِ تو، به سانِ جزیره ایست که تنها ساکن و معیارش تویی و اطراف جزیرهات دریای امن و آرامیست که با هر کنایه و نگاهی، به هم نمیریزد!
رها که باشی؛ همه را #دوست داری، حتی آنان که زندگی و مسائل را از پنجرههای مخالفِ تو میبینند،
#حتی آنان که باورهای تو را دوست ندارند، حتی آنان که زخمی اند و با گوشه های تیزِ باورشان، زخم می زنند...
خیلی حرف ها را #فراموش کن و خیلی دیدن ها را نادیده بگیر،
و فراموش نکن که هرکس، دلیلِ خودش را دارد!
تو ناخدای #هدفمندِ کشتیِ زندگیات باش.
ناخدا فقط برای مهارِ کشتی اش، لنگر میاندازد، #اما برای پیش رفتن و برای در جا نزدن؛ باید رها شد...
هدایت شده از ضرب المثل
معنی ضرب المثل ادب از که آموختی؟ از بی ادبان
از لقمان حکیم پرسیدند: ادب را از چه کسی آموختی؟ در پاسخ گفت: از بی ادبان. هرچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از انجام آن پرهیز کردم.
1- یعنی نکات منفی انسان های بی ادب را می بینی و آن ها را انجام نمی دهی.
2- زمانی به کار می رود که شخصی رفتار زشت آدم های بی ادب را ببیند ولی خلاف آن را انجام دهد.
3- کسی با ادب است که خوب و بد را بتواند تشخیص دهد و باتوجه به شناختی که دارد، خوب را انتخاب کند.
https://eitaa.com/ZarbolMasal_Hikayat
✍حکایت دلسوزی مادرانه
دو زن در حال دعوا بر سر اینکه کدام یک مادر حقیقی هستند نزد حکیم آمدند.
مرد فرزانه به آنها گفت که تنها چاره آن است که زورآزمایی کنند.
او روی زمین خطی کشید و از یکی از دو زن خواست سر کودک را بگیرد و از دیگری خواست پاهای کودک را بگیرد.
به آن دو زن گفته شد که کودک را به طرف خود بکشند.
برنده کودک را صاحب میشد.
البته کودک شروع به جیغ زدن کرد و مادر حقیقی با دست کشیدن از ادعای خود نسبت به کودک ماهیت حقیقی خود را نشان داد تا کودک را از آسیب دیدن حفظ کند.
این حکایت یک درس میدهد و آن این است که عشق حقیقی یعنی فداکاری. اگر ما حقیقتاً عاشق کسی باشیم، گاهی اوقات باید او را رها کنیم.
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱کینه....
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از داستان های جذاب
#انگیزشی
بهترین احساس در دنیا، احساس رهایی است.
رهایی از نظرها، نگاه ها، سوء تفاهم ها...
رهایی از اینکه #بخواهی خودت را و مقصود خودت را برای کسی توضیح دهی.
بالاترین لذت این است که رها باشی از فکر کردن به برداشت های بی اساس و نگاه های نامفهوم،
از تفسیر و ترجمهی حرف ها و نظرهای آدم ها...
رها که باشی؛ در هر شرایطی آرامی، در هرجمعی بدون دلواپسی، حضور می یابی، چون باورهای ذهنیِ تو، به سانِ جزیره ایست که تنها ساکن و معیارش تویی و اطراف جزیرهات دریای امن و آرامیست که با هر کنایه و نگاهی، به هم نمیریزد!
رها که باشی؛ همه را #دوست داری، حتی آنان که زندگی و مسائل را از پنجرههای مخالفِ تو میبینند،
#حتی آنان که باورهای تو را دوست ندارند، حتی آنان که زخمی اند و با گوشه های تیزِ باورشان، زخم می زنند...
خیلی حرف ها را #فراموش کن و خیلی دیدن ها را نادیده بگیر،
و فراموش نکن که هرکس، دلیلِ خودش را دارد!
تو ناخدای #هدفمندِ کشتیِ زندگیات باش.
ناخدا فقط برای مهارِ کشتی اش، لنگر میاندازد، #اما برای پیش رفتن و برای در جا نزدن؛ باید رها شد...
هدایت شده از ضرب المثل
#ضرب_المثل
آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
این ضربالمثل به جای وجب با نی و ذرع هم گفته میشود و به معنی به نهایت بدبختی رسیدن یا کنایه از زمانی است که کار خراب شده و آنچه که نبايد بشود شده و ديگر زياد و کمش فرقي نميکند.
در زمانهای گذشته در جیحون سرمای سختی بود، گاوچرانی هم در همین ایام ، گاومیشهای خود را از رود جیحون میگذراند که به دلیل طغیان آب در روزهای قبل به عمق رود افزوده شده بود، گاوچران چون یک یک گاومیشهای خود از آب گذراند به سالار گاومیشها رسید. چون خواست سالار گاومیشهای خود را ز جیحون بگذراند به داخل آب فرو رفت و چون آب از سرش بیشتر شد به راه خود در عمق پایینتر رود ادامه داد. شخصی به او گفت: ای مرد آب که از سر گذشت چرا به راهت ادامه میدهی؟
گاوچران سر برآورد و گفت:
در فصل سرما در جیحون، آب که از سرگذشت چه به سری چه به وجبی.
و امروزه تبدیل شده است به:
آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
مرا بگذشت آب و رفت از سر
برین حالم مدارا نیست در خور
ویس و رامین
ما از سر این آب نخواهیم گذشت
صد بار اگر بگذرد آب از سر ما
ذکاءالملک فروغی
سر از خواب گران وقتی برآریم
کهمان بگذشته باشد آب از سر
https://eitaa.com/ZarbolMasal_Hikayat
همه میگفتند
"بخشش از بزرگان است "
من بخشیدم
و هیچکس نگفت
چقدر بزرگ شدی !
همه گفتند (بلد نبودی حقت را بگیری )
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
این فووووق العاده ترین متن همه عمرم بود...
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﯿﺸود ﺭﻗﺼﯿﺪ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی گفت
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد
ﻭﻟﯽ،ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس
ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ
ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ
ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ
ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ !!!!
یک ضرب المثل چینی می گوید:
برنج سرد را می توان خورد
چای سرد را می توان نوشید
اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد ۰۰۰
این فووووق العاده ترین متن همه عمرم بود...
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﯿﺸود ﺭﻗﺼﯿﺪ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی گفت
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد
ﻭﻟﯽ،ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس
ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ
ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ
ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ
ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ !!!!
یک ضرب المثل چینی می گوید:
برنج سرد را می توان خورد
چای سرد را می توان نوشید
اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد ۰۰۰
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
✍حکایت آب و کوزه
مردی در خانهاش دو کوزه بزرگ برای حمل آب داشت. یکی از کوزهها سالم و کامل بود، اما دیگری ترکخورده بود. هر روز که مرد از چشمه به خانه بازمیگشت، کوزهی سالم لبریز از آب بود، اما از کوزهی ترکخورده، نیمی از آب در طول مسیر چکه میکرد و هنگام رسیدن، تنها نیمی از آن باقی میماند.
کوزهی سالم به خود میبالید و کوزهی شکسته، دو سال تمام از نقصِ خود شرمسار بود. روزی کوزهی شکسته با اندوه به صاحبش گفت: «من از خود شرمندهام؛ چون به خاطرِ ترکِ وجودم، تو همیشه نیمی از تلاشت را از دست میدهی و به خانهات آبِ کمی میرسانی.»
مرد لبخندی زد و گفت: «آیا به کنارهیِ راه دقت کردهای؟ در سمتی که تو بودی، گلهای رنگارنگ روییدهاند، اما در سمتِ کوزهیِ سالم، زمین خشک است. من همیشه میدانستم که تو ترک داری، پس در سمتِ تو بذرِ گل کاشتم. هر روز که از چشمه میآمدیم، تو به آنها آب دادی. اگر تو نبودی، خانهیِ من رنگ و بویی نداشت.»
پند داستان:
هر کدام از ما نقصهایی داریم، اما گاهی همان "نقصها" هستند که سرچشمهی زیباترین اثرات در زندگیِ دیگران میشوند. هیچگاه خودت را به خاطرِ آنچه "کامل" نیست، سرزنش نکن.
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
#داستان_آموزنده
..
📝✨ بهلول و مرد ثروتمند📝✨
روزی مرد ثروتمندی نزد بهلول آمد و گفت:
ـ بهلول! چرا من هرچه بیشتر مال جمع میکنم، آرامش کمتری دارم؟
بهلول نگاهی به او کرد و گفت:
ـ چون مال را در خانهات گذاشتهای، اما دل خودت را در خانهی مال.
مرد گفت:
ـ یعنی چه؟
بهلول مشتی خاک برداشت و گفت:
ـ اگر این خاک را در دستت بگیری، تا وقتی دستت را باز نکنی، دستت خاکی میشود؛ اما اگر دستت را باز کنی، خاک میریزد و دستت آزاد میماند.
مرد گفت:
ـ پس باید مال نداشته باشم؟
بهلول لبخند زد و گفت:
ـ نه! مال داشته باش، اما نگذار مال، تو را داشته باشد.
مرد لحظهای سکوت کرد.
بهلول ادامه داد:
ـ ثروتمند واقعی کسی نیست که بیشتر دارد؛ کسی است که وقتی چیزی از دستش رفت، خودش را از دست ندهد.
مرد سرش را پایین انداخت و گفت:
ـ امروز فهمیدم که سالها برای داشتن مال تلاش کردم، اما فراموش کردم آرامش داشته باشم.
بهلول گفت:
ـ بعضی آدمها تمام عمر دنبال چیزی میدوند که وقتی به آن میرسند، میفهمند ارزشمندترین چیزشان را در راه آن از دست دادهاند: دلِ آرامشان را.
🌱 حکمت حکایت:
دارایی خوب است، اما اگر آرامش و انسانیتت را از تو بگیرد، دیگر ثروت نیست؛ باری است که بر دوش خود گذاشتهای.
.┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751