eitaa logo
داستان های جذاب
69.8هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.5هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
طلبه جوان و شاهزاده شب هنگام  محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که ناگهان دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد! دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید. صبح که دختر از خواب بیدار شد.. ناگهان 👈ادامه ی داستان
⭕️ زنی باردار نزد علی (ع) آمده گفت : زنا كرده ام مرا پاك كن ، خداوند تو را پاك كند؛ على (ع) فرمود: تو را از چه پاك كنم ؟ گفت : از زنا. اميرالمومنين (ع) : آيا شوهر دارى ؟ زن : آرى . اميرالمومنين(ع ): آيا موقعى كه مرتكب اين عمل شدى شوهرت در سفر بود يا در حضر؟ زن : شوهرم در حضر بود...على (ع) فعلا برگرد و پس از آن كه فرزندت را زاييدى بيا تا تو را پاك گردانم . و چون زن مقدارى از آن حضرت دور شد... ادامه‌،بسیار جالب و حیرت انگیز👇 👇 👇 https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cd7a72a6a99
. زهرا راهی هستم 🙋🏻‍♀ ✂️مدرس برتر خیاطی فنی حرفه‌ای اکثر اساتید خیاطی ایتا شاگردای گل خودم هستن☺️ تو کانالم کمک میکنم با آموزش اصولی‌ُ حرفه‌ای لذت درآمد خیاطیو بچشی🥰👇 https://eitaa.com/joinchat/2736586988C6adf1d74e8 یازده‌ تا مینی‌دوره رایگان پست آخره😍☝️
🙋🏻‍♀ اگه خـیـاطـی بلدی ولـــی ... برای دوخت لباسای و مشکل داری مینی دوره رایگان ضخیم دوزی مخصوص توئه🧥 اینجا رو پر کن دوره برات ارسال میشه😍👇 https://survey.porsline.ir/s/z4i6DBcw
🔸حکایتی پند آموز روزی روزگاری، مرد عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا می کرد. آن قدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر می کرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند و او را بدین گونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت، روزی خدا به فرشتگانش گفت: «امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم.» آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد. آتش پرست 3 قرص نان به او داد و او به سمت عبادتگاه خود حرکت کرد. سگ نگهبان خانه آتش پرست، به دنبال او راه افتاد و جلوی راه او را گرفت. مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او به راهش ادامه دهد. سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت. مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت: «ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آن را ببرم؟» به اذن خدای عز و جلٌ، سگ به سخن آمد و گفت: «من بی حیا نیستم، من سال های سال سگ خانه این مرد هستم. شب هابی که به من غذا داد پیشش ماندم. شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم. شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم. تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد. یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی.» مرد با شنیدن این سخنان منقلب شد و به عبادتگاه خویش بازگشت و توبه کرد. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•☆•کانالی زیبا پر از "متن های قشنگ کوتاه دلنشین" "و"استوری های شیک و فوق العاده"🗝♥️ ...😍•☆•👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1946681604C541075faab منبع خَفَنِ اینستاگرامی که عاشقشون میشی :)👍
@ihaamim_1.mp3
زمان: حجم: 838.5K
آهنگایی که مد میشن و همه می‌شنون رو از کجا پیدا کنم؟🥺🤍 اینجااا🫀👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1946681604C541075faab هرچی آهنگ میخوایی ۵ ثانیه ای اینجا پیدا میکنی ◀️ دانلود سریع آهنگ ➡️
هدایت شده از ضرب المثل
📘🤔🤔 ✍بعضی ضرب‌المثلای فارسی تاریخچه ترسناکی دارن ، مثلا «همین آشه و همین کاسه» واقعا ترسناکه ماجراش توی دوره شاه عباس صفوی، حاکم اراک آدم به شدت ظالم و مزخرفی بوده، تا حدی که دختر مردم رو به بهانه خراج میبرده به کاخ خودش به کنیزی و... یه بار چندتا از رعایای اراک میرن اصفهان پیش شاه از والی اراک شکایت میکنن شاه هم والی رو فرا میخونه به اصفهان بهش امر میکنه دیگه دست از ظلم برداره و اگه بشنوه دوباره این کارو کرده حسابشو میرسه والی برمیگرده اراک و میفهمه کیا چغلیشو به شاه کردن همه اون بدبختا رو با خانواده گردن میزنه خبر به شاه عباس میرسه و شاه عباسم ولات همه ولایات و احضار میکنه یه دیگ بزرگ آش بار میذارن و والی اراک رو میارن و زنده میندازن تو دیگ وقتی حسابی میپزه و گوشت والی قاطی مواد میشه نفری یه کاسه ازون آش میده دست والیا میگه این آشو بخورین برگردین ولایتتون و با مردم درست رفتار کنین اگه از هر ولایتی خبر برسه که ظلم کردین از این به بعد همین آشه و همین کاسه ✓ 📗
. ‌ هروقت با همسرم قهر میکنم یه تکست از اینجا برمیدارم میزارم بیوم🫂🤍 💍: https://eitaa.com/joinchat/2955609147C6d29c9a0bd 💍: https://eitaa.com/joinchat/2955609147C6d29c9a0bd خوراک بعد دعواس تکساش🥲 ‌‌ .
Rubika : @MrMusics????????909_96100138232373.mp3
زمان: حجم: 563.9K
‌‌ زنگ موبایل برای گوشیت میخوای؟ زنـگخور های جدید و شیک رسید...🔔📲👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2955609147C6d29c9a0bd زنگخور گوشیتو خفن کن👆🏼➰📲 ‌
📘💸داستان مرد میلیاردر مرد میلیاردر قبل از سخنرانیش خطاب به حضار گفت: ـ از میون شما خانوم ها و آقایون، کسی هست که دوست داشته باشه جای من باشه، یه آدم پولدار و موفق؟ همه دست بلند کردند! مرد میلیاردر لبخندی زدو حرفاشو شروع کرد: ـ با سه تا از رفیق های دوره تحصیل، یه شرکت پشتیبانی راه انداختیمو افتادیم توی کار. اما هنوز یه سال نشده، طعم ورشکستگی پنجاه میلیونی رو چشیدیم! رفیق اولم از تیم جدا شد و رفت دنبال درسش! ولی من با اون دو تا رفیق، به راهم ادامه دادم. اینبار یه ایده رو به مرحله تولید رسوندیم، اما بازار تقاضا جواب نداد و ورشکست شدیم! این دفعه دویست میلیون! رفیق دوم هم از ما جدا شدو رفت پی کارش! من موندمو و رفیق سوم. بعد از مدتی با همین رفیق سوم، شرکت جدید حمل و نقل راه انداختیم، اما چیزی نگذشت که شکست خوردیم. این بار حجم ضررهای ما به نیم میلیارد رسید! رفیق سوم مستاصل شدو رفت پی شغل کارمندیش! توی این گیرودار، با همسرم تجارت جدیدی رو راه انداختیم و کارمون تا صادرات کالا هم رشد کرد. اوضاع خوب بود و ما به سوددهی رسیدیم اما یهو توی یه تصادف لعنتی، همسرمو از دست دادم! همه چی بهم ریخت و تعادل مالیمو از دست دادم! شرکت افتاد توی چاله ورشکستگی با دو میلیارد بدهی! شکست پشت شکست!   مدتی بعد پسر کوچیکم بخاطر تومور مغزی فوت کرد. چند سال بعد، ازدواج دوم داشتم که به طلاق فوری منجر شد! بالاخره در مرز پنجاه و هفت سالگی، با پسر بزرگم شرکت جدیدی زدیم با محصول جدید. اولش تقاضا خوب بود اما با واردات بی رویه نمونه جنس ما، محصولمون افت فروش پیدا کرد و باز ورشکست شدیم. هفت سال حبس رو بخاطر درگیری با طلبکارهای دولتی و خصوصی گذروندم! و اموالمون همش مصادره شد! شکست ها باهام بودندو منم هنوز بودم! به محض رهایی از حبس، باز کار جدیدی رو استارت زدیم و اینبار موفق شدیم. شرکتمون افتاد توی درآمدو وضعمون خوب شد. من به سرعت و با یه رشد عالی، از چاله بدهی ها دراومدم. الان شرکت من ده شرکت وابسته داره و شده یه هلدینگ بزرگ، اونم با ده هزارپرسنل. مرد میلیاردر بعد از رسیدن به این قسمت از حرف هاش، از حضار پرسید: ـ همونطور که شنیدید، من برای رسیدن به این مرحله از زندگی، تاوان دادم. عذاب کشیدم. آیا کسی حاضر هست بازم مسیر منو طی کنه؟ هیچ کس دستشو بلند نکرد! مرد میلیاردر خنده بلندی کرد و سپس با گفتن یه جمله از پشت تریبون اومد پائین: “خیلی هاتون دوست دارید الان جای من باشید اما حاضر به طی کردن مسیر سختی نیستید که من طی کردم” ✓
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎶همیشه که نمیشه آهنگ های تکراری گوش کنی ، اینجا منبع کلیپ های عاشقانه است میتونی برای عشقت بفرستی !💚💙 این تکراری ها خسته کننده شدند ، دیگه کسی این مدلی آهنگ برای عشقش نمی فرسته !😱 ❌بیا اینجا چند تا آهنگ خوشگل و باکلاس گوش کن و به عشقت تقدیم کن :💜👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1919812359C9972123821 ❤️🌷🎋🌷🎋🌷🎋🌷❤️ ‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌