eitaa logo
داستان های جذاب
69.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.5هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از داستان های جذاب
✨✨ لحن بیانت ضعیفه، عزت نفس نداری؟!!! دیدی بعضیا تو جمع طوری حرف میزنن که همه بهشون گوش میدن🤔 میخوای تو هم یاد بگیری عزت نفستو بالا ببری😍 بیا اینجا؛ .....مطالب این کانال معجزه میکنه👇 https://eitaa.com/joinchat/3225157676Cb1ca1c809a
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر چه کنی به خود کنی ... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
. خونه رویاهات منتظر توئه🏡 تکنیکی که باعث خونه دارشدن خیلیها شده😍💌 با انجام این تـکنـیـک ۲۱ روزه میـتـونی صاحب خونه‌‌ی رویاهات بشی🔑 اصول و اجرای این تکنیک رو اینجا کامل بهت گفتم 👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3827631198C13ee3880f6 .
خودمم خونه دار شدم😍😱👆
📘 در شهری که موش آهن میخورد ، کلاغ هم کودک می برد !! بازرگانی به قصد سفر و تجارت راهی شهر دیگری بود و تصمیم گرفت برای اینکه در این سفر ضرری متوجه او نشود، مقداری از سرمایه خود را در شهر باقی بگذارد. بنابراین با آن مقدار سرمایه مقداری آهن خرید و آنها را نزد دوست خود به امانت گذاشت. چون فکر میکرد آهن وزنش زیاد و قیمتش کم است و کسی به فکر دزدیدن آن نمیافتد. پس از آنکه بازرگان از سفر بازگشت، قیمت آهن زیاد شده بود و بازرگان فکر کرد بهتر است به سراغ دوستش برود و آهنها را از او پس بگیرد. اما دوست قدیمی او که به فکر خیانت افتاده بود، آهنها را در جای دیگری پنهان کرده بود و زمانی که بازرگان نزد او رفت و آهنها را طلب کرد، با ناراحتی گفت: «دوست عزیز، من واقعاً متاسفم. اما من آهنهای تو را در گوشهای از انبارنگاه میداشتم، تا اینکه روزی برای کار دیگری به انبار رفته بودم، متوجه شدم موشی در انبار بوده که تمام آهنها را خورده است.» مرد بازرگان فهمید که دوستش قصد دارد او را فریب دهد، اما اندیشید حرف حسابی زدن فایده ندارد و باید با حیلهای او را شرمنده سازد. بنابراین گفت: «بله، من هم شنیدهام که موش آهن دوست دارد. تقصیر من است که فکر موش را نکرده بودم.» دوست بازرگان با خود فکر کرد که حالا که این مرد احمقحرف  مرا باور کرده است، بهتر است او را برای ناهار دعوتکنم تا دوستی خود را به او ثابت کرده، تردید را از او دور کنم. بازرگان نیز دعوت دوست خائن خود را پذیرفت. اما زمانی که از خانه او خارج میشد،فرزند کوچک دوستش را که نزدیک خانه در حال بازی بود، بغل کرد و به خانه برد. او به همسرش سفارش کرد تا فردا از کودک به خوبی مراقبت کند و فردای آن روز برای صرف ناهار به خانه دوستش رفت. دوست خائن که از گم شدن کودک بسیار نگران و ناراحت بود گفت: «دوست عزیز، من شرمنده شما هستم، اما امروز مرا معذور بدارید، چون فرزند کوچکم از دیروز گم شده و بسیار نگران و پریشان هستم.» بازرگان که منتظر این سخنان بود، گفت: «اما من دیروز، زمانی که به خانه میرفتم، فرزند شما را دیدم که کلاغی او را به منقار گرفته بود و با خود میبرد.» دوست خائن او که پریشانتر شده بود فریاد زد:«آخر چطور امکان دارد کلاغی که وزنش نیم من نیست کودکی را که وزنش ده من است بلند کند و بپرد؟ مرا مسخره کردهای؟» اما بازرگانبلافاصله پاسخ داد: «تعجبی ندارد. در شهری که موش میتواند آهن بخورد، کلاغ هم میتواند کودکی را ببرد.» دوست او که پی به داستان برده بود با پریشانی گفت: «حق با تو است. فرزندم را بیاور و آهنت را بستان، من به تو دروغ گفتم.» بازرگان که دیگر ناراحت نبود در پاسخ گفت: «بله، اما این را بدان که دروغ تو از دروغ من بدتر بود. زیرا من برای پس گرفتن حق خود، مجبور به دروغگویی شدم، اما تو قصد خیانت به من را داشتی.»
پیرمردی فقیر، همسرش از او خواست شانه‌ای برایش بخرد تا موهایش را سرو سامانی بدهد. پیرمرد با شرمندگی گفت: نمی‌ توانم بخرم، حتی بند ساعتم پاره شده و در توانم نیست بند جدیدی بخرم. پیرزن لبخندی زد و سکوت کرد. پیرمرد فردای آن روز ساعتش را فروخت و شانه‌ای برای همسرش خرید. وقتی به خانه بازگشت، با تعجب دید که همسرش موهایش را کوتاه کرده و بند ساعت نو برای او گرفته است. اشک ‌ریزان همدیگر را نگاه می ‌کردند. اشک‌ هایشان برای این نبود که کارشان هدر رفته بود، بلکه برای این بود که همدیگر را به یک اندازه دوست داشتند و هر کدام بدنبال خشنودی دیگری بود. به یاد داشته باشیم عشق و محبت به حرف نیست، باید به آن عمل کرد. عمل است که شدت عشق را به تصویر می‌کشد. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
فقط ۱۶سالم بود ،یه زن شهری پولدار اومد خواستگاریم گفت: هرچی پول و طلا بخواید میدیم ،در عوضش شربت با پسرم ازدواج کنه... مامان وبابا از خداشون بود، اما هیچکس ذره ای شک نکرد چرا یه خونواده به اون پولداری که پسرشم وتحصیل کرده و وسم رسم داری بیاد منو روستایی وبگیره! فکر می‌کردیم شانس رو کرده که همچین شوهری قسمتم شده، مرَدی که زیبایی وجذابیتش چشم همه فامیلا رو درآورده بود و مدام میگفتن خدا شانس بده... بعد عقد منو بردن خونشون خونه نبود قصر بودانقدر بزرگ بود، که من حتی یروز تو خوابم نمیدیدم ،خدمتکار همچین خونه ای بشم چه برسه عروس این خونه‌..‌. شوهرمو بعد عقد ندیدم اصلا خونه نمی اومد هرچی از مادرشوهرم مپرسیدم میگفت: سرش شلوغه می‌اد تا اینکه نصف شب از خواب پریدم برای خوردن آب سمت آشپرخانه رفتم که بین راه صدای حرف زدن از اتاق مادرشوهرم می اومد، گوشام تیز شد ناخودآگاه ،رفتم سمت در صدای شوهرم بود هردوشون عصبی واسترس داشتن یدفعه با حرفی که مادرشوهرم زد ،همونجا قبض روح شدم حتی نمی تونستم یه قدم بردارم اونا... این داستان باجزئیات کامل تو کانال زیر گذاشته شده😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cd7a72a6a99 اسم داستان:فریاد خاموش
🔴 شوهرم حین حمام کردن کجا میرود؟! ساعت ۱۰ صبح جمعه ۲۴ شهریورماه  زنی گریان با همسرش به دادگاه وارد شدند و زن میگفت هر روز ساعت ۳ بعدازظهر همسرم باحالت عادی به  حمام میرود و بعد از ۳ ساعت از حمام بیرون می آید در این ۳ ساعت همسرم در گوشه ای از حمام است و فقط صدای شیر آب می آید...زن گریه میکرد و میگفت که شوهرش رفتار کاملا غیر عادی داردبا رضايت شوهر دادگاه ترتيبى داد تا در حمام منزل دوربين قرار دهند ... تا واقعيت ثبت شود روز اول در ابتدا كاملا عادى شوهر به شستشوی خود پرداخت و همه چيز خوب بود تا در ساعت ٣:٢٥ دقيقه شوهر به گوشه ای از حمام پناه برد و ...... . برای ادامه داستان کیلیک کنید↪️
طلبه جوان و شاهزاده شب هنگام  محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که ناگهان دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد! دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید. صبح که دختر از خواب بیدار شد.. ناگهان 👈ادامه ی داستان
هدایت شده از تبادل موقت
🔷وحشت آمریکا از مخوف‌ترین سلاح جنگی جهان 😱 جدیدترین اطلاعات پیرامون سلاح مخوف ایرانی که ابرقدرتهای جهان را به وحشت انداخته و موازنه قدرت را تغییر میده اطلاعات مهمی از این سلاح برای اولین بار منتشر شده و در این کانال سنجاق شده و‌ تا میتونید منتشر کنید تا همه ی مردم آگاه بشن و بفهمند چرا آمریکا جرات حمله نظامی به ایران رو‌ نداره👇👇👇 ‌https://eitaa.com/joinchat/3471310851Ca878addc60
هدایت شده از تبادل موقت
🔴خبر فوری🛑 ⛔️احمدی نژاد فاش کرد ♨️امروز احمدی نژاد بعداز تهدیدات کار را یکسره کرد ♨️ او اسناد محرمانه ای را افشا کرد👇 ‌https://eitaa.com/joinchat/3471310851Ca878addc60 🔞😱تصاویر لو رفته از محمد خاتمی😱♨️ ⛔️👇زیر 18 سال نگاه نکنه صرفا جهت اطلاع 👇🔞 ‌https://eitaa.com/joinchat/3471310851Ca878addc60