💢💢 یه بدن سفید و خامه ای برای خودم ساختم ۳۰ سال جوونتر شدم😜😜
👌شوهرم همش برام غش و ضعف میره😂😊
دوست داری یه اندام سفید و بلوری و جذاب برای خودت بسازی❓❓🙈😍
❤️🔥نگرانش نباش منم عین خودت بودم
اینجا ۳۶۰ درجه عوض شدم👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1784283524Cade13cf0a9
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از حکایتهای بهلول، مردی از او مشورت خواست که چه بخرد تا سود کند. بهلول پاسخ داد: «آهن و پنبه». آن مرد رفت و مقداری آهن و پنبه خرید و انبار کرد. پس از مدتی، با فروش آنها سود فراوانی به دست آورد.
وقتی دوباره با بهلول روبرو شد، از او پرسید که این بار چه بخرد تا سود کند. بهلول پاسخ داد: «پیاز و هندوانه». مرد این بار هم به توصیه بهلول عمل کرد، اما این بار ضرر کرد. بهلول در پاسخ به اعتراض مرد گفت: «بار اول که با من مشورت کردی، با احترام و عنوان «شیخ بهلول» با من سخن گفتی و من هم به عنوان یک شخص عاقل، به تو راهنمایی دادم. اما بار دوم، با عنوان «بهلول دیوانه» با من صحبت کردی و من هم از روی دیوانگی به تو پاسخ دادم.»
این حکایت نشان میدهد که بهلول با توجه به شرایط و نحوه برخورد افراد با او، پاسخهای متفاوتی میداد. در واقع، او با این کار، اهمیت احترام و نحوه سخن گفتن با دیگران را به مخاطب خود یادآور میشود.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🚨🚨🚨🚨
🚨 حکایت
ملانصرالدین و خورشید و ماه
روزی ملانصرالدين در مجلسی نشسته بود. از ملا پرسيدند: خورشيد بهتر است يا ماه؟
ملانصرالدين قيافه متفکرانهای به خود گرفت و گفت: اين ديگر چه سوالی است که شما میپرسيد؟ خوب معلوم است که ماه بهتر است، چون خورشيد در روز روشن در میآيد به همين علت وجودش منفعتی ندارد اما ماه شبها را روشن میکند!! پس ماه بهتر است!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
❌️فوووری بسیاررر مهم❌️👇🏼
دوستان اگه دنبال شغلی هستید به صورت #کاردرمنزل با حقوق ثابت( پرداخت به موقع) همین الان وارد این کانال بشید شرایط رو ببینید👇🏼
۳۰نفر استخدامی دارند با حقوق ۹۸ میلیون
https://eitaa.com/joinchat/2708342112C261051b245
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
📚📚📚📚📚📚
📝دزدی
ﺧﺎﻟﺪﺣﺴﯿﻨﯽ ﺗﻮ ﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮎ ﺑﺎﺯ، ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻪ:
ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﮔﻨﺎﻩ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺁﻥ ﺩﺯﺩﯼ ﺳﺖ !
ﻣﺮﺩ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺑﻠﻮﻍ
ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻨﺪ ﭼﻨﯿﻦ ﻧﺠﻮﺍ ﮐﺮﺩ " : ﭘﺴﺮﻡ
ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺯﺩﯼ ﻧﮑﻦ " ﭘﺴﺮ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﻭ
ﻣﺒﻬﻮﺕ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﮐﻪ ﺍﻭ ﻫﺮﮔﺰ
ﺩﺳﺖ ﮐﺞ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ..
ﭘﺪﺭ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺘﻌﺠﺐ فرزند،لبخندی زد
ﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ :در زندگی
ﺩﺭﻭﻍ نگو چرا که اگر گفتی صداقت را دزدیده ای،
ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ،
ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻧﮑﻦ ﺍﮔﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ،
ﻧﺎﺣﻖ ﻧﮕﻮ ﺍﮔﺮ ﮔﻔﺘﯽ ﺣﻖ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ،
بیﺣﯿﺎﯾﯽ ﻧﮑﻦ ﺍﮔﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺷﺮﺍﻓﺖ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ ...
ﭘﺲ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻓﻘﻂ #ﺩﺯﺩﯼ ﻧﮑﻦ
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
..
✉️ نامهای که دیر رسید
مرد هر روز رأس ساعت پنج عصر، روی همان نیمکت پارک مینشست.
نه کتابی میخواند، نه با کسی حرف میزد.
فقط مینشست و به آدمهایی نگاه میکرد که میآمدند و میرفتند.
یک روز پیرمردی که چند روزی بود او را زیر نظر داشت، بالاخره جلو رفت و پرسید:
— منتظر کسی هستی؟
مرد لبخند تلخی زد و گفت:
— سالهاست.
پیرمرد نشست کنارش.
— پس چرا هنوز منتظری؟
مرد دست در جیب کتش کرد و پاکتی قدیمی بیرون آورد.
— چون این نامه قرار بود بیست سال پیش به دستم برسد.
پیرمرد با تعجب پرسید:
— خب، نامه را که داری!
مرد سرش را پایین انداخت.
— امروز به دستم رسید.
پیرمرد چیزی نگفت.
مرد ادامه داد:
— پدرم بیست سال پیش، درست قبل از اینکه از دنیا برود، این نامه را برایم نوشته بود.
اما نامه هیچوقت به من نرسید.
دستهایش لرزید.
— امروز خواهرم آن را در وسایل قدیمی پدر پیدا کرد.
پیرمرد آرام پرسید:
— توی نامه چه نوشته بود؟
مرد چند لحظه سکوت کرد.
بعد پاکت را باز کرد و گفت:
— فقط یک جمله...
«پسرم، اگر روزی از من دلگیر شدی، یادت باشد من همیشه به تو افتخار کردهام.»
چشمهای مرد پر از اشک شد.
— میدانی چرا هر روز اینجا مینشینم؟
پیرمرد سر تکان داد.
مرد به نیمکت روبهرو اشاره کرد و گفت:
— آخرین بار که با پدرم قهر کردم، همینجا نشستیم.
من عصبانی بودم و بدون خداحافظی رفتم.
لبخند زد؛ اما اشک از گونهاش پایین آمد.
— همیشه فکر میکردم آخرین چیزی که پدرم از من به یاد دارد، همان دعواست.
پیرمرد آرام گفت:
— شاید بعضی نامهها دیر برسند...
اما هنوز میتوانند چیزی را که سالها در قلبمان مانده، تغییر بدهند.
مرد نامه را تا کرد، داخل جیبش گذاشت و برای اولین بار بعد از بیست سال از روی نیمکت بلند شد.
آن روز، ساعت پنج عصر، دیگر منتظر کسی نبود.
او بالاخره فهمیده بود که بعضی آدمها
حتی وقتی دیگر کنارمان نیستند،
میتوانند با یک جمله،
راه برگشتنمان به زندگی را نشان بدهند... ❤️
..
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🦋🌿اگه تمام وجودت رو دادی و بازم کم آوردی، وقتشه که نبودنت رو هدیه بدی...
نظرت چیه؟
کی سزاوار این هدیه هست؟".
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
📚#حکایتی_خواندنی_از_ملانصرالدین
روزی کسی در کوچه پس گردنی محکمی به ملانصرالدین زد و سپس شروع به عذرخواهی کرد که ببخشید اشتباه کردم و شما را بجای کس دیگر گرفته بودم. ملا قانع نشد ، گریبان او را گرفت و پیش قاضی برد و ماجرا را باز گفت.
قاضی حکم کرد: ملا در عوض یک پس گردنی به آن شخص بزند. ملا به این امر راضی نشد. قاضی حکم کرد به عوض پس گردنی یک سکه طلا بایستی آن مرد به ملا بدهد. ناچار تسلیم شده و برای آوردن سکه از محکمه بیرون رفت.
ملا قدری به انتظار نشست. بعد در حالی که داشت در محکمه قدم میزد نگاهش به پس گردن کلفت قاضی افتاد پس درنگ نکرد و پس گردنی محکمی نثار قاضی کرد و گفت:
چون عیال در خانه منتظر من است و من زیاد وقت نشستن ندارم هر وقت آن مرد سکه را آورد شما در مقابل این پس گردنی آن سکه طلا را بگیرید.😁
📜
🌱احمد شاملو میگفت:
عجب دنیاییست !
در کلّه پزی ها هم زبان از مغز گرانتر است
درست مثل جامعه !
که چرب زبانها از عاقلان ارزشمندترند!
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک ادم باهوش مثل گرگ زندگی میکنه
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
"براتون کسی رو آرزو میکنم که:
حامی باشه.
کسی که بتونید بدون ترس از قضاوت همه چیز رو براش تعریف کنید.
کسی که هیچوقت بهتون حس ناکافی بودن نده.
کسی که جوری نگاهتون کنه انگار خوشگلترین موجود دنیایید.
کسی که روزای خوب و بد همیشه پیشتون باشه.
کسی که پناهگاه باشه، کسی که وقتی دنیا آوار میشه رو سرتون بگید خداروشکر که دارمش!
کسی که اگه کار اشتباهی کنید،
اولین نفر به اون زنگ بزنید.
کسی که بودنش بیارزه به نبودن همه....
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1