eitaa logo
داستان های جذاب
71.2هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘آدم داریم تا آدم… ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
⚡️تلنگر⚡️ حسنك روزگار ما گاو ما ما میکرد، گوسفند بع بع میکرد، سگ واق واق میکرد؛ و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد. کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس دوست شده بود. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد! برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند. اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد. او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد. او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد؛ به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد...
هدایت شده از ضرب المثل
32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎈 کارتون "برو و از این به بعد روباه دیگه ای باش" https://eitaa.com/ZarbolMasal_Hikayat
📗حکایت مردی نابینا زیر درختی نشسته بود! پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت: قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟ پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت: آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟ ‌ سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌ احمق،‌راهی که به پایتخت می رود کدامست؟ هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد. مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید: به چه می خندی؟ نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سوال کرد، پادشاه بود. مرد دوم نخست وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود. مرد با تعجب از نابینا پرسید: چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟ نابینا پاسخ داد: فرق است میان آنها … پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد… ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد. طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📗یک داستان یک پند جوانی از پدرش پرسید معنی حمد چیست پدرش گفت پسرم گمان کن در شهری می‌روی و سلطان تو را می‌بیند. و سلطان بدون اینکه به او چیزی ببخشی وزیر را صدا کرده و به تو کیسه طلا می‌بخشد آیا تو از وزیر تشکر می‌کنی یا سلطان؟ پسر گفت از سلطان پدر گفت معنی شکرم این است که بدانی هر نعمتی که وجود دارد از سلطان (خدا) است. اگر کسی به تو نیکی می‌کند او وزیر است و این نیکی به امر خداست پس او لایق همه حمدها است ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗پادشاهی دو غلام خرید یکی زیبا ودیگری زشت. برای امتحان غلامان، ابتدا غلام زیبا را به گرمابه می فرستد و با غلام دیگر صحبت میکند. و به او می گوید این غلام زیبا رو از تو بدی ها میگوید تو را نامرد و دروغگو می نامد، نظر تو چیست؟ غلام زشت میگوید رفیق من آدم راستگو و درستکار است تا بحال از او چیزی ندیده و نشنیده ام و از خوبی های او تعریف میکند که خودبین نیست، مهربان است و... شاه میگوید بس کن آنقدر با زیرکی او را ستایش نکن. غلام بر حرفهای خودش پافشاری کرد. غلام زیبا رو از گرمابه بازگشت وشاه با او مشغول صحبت شد وگفت :ای کاش آن صفات ومعایب که رفیقت گفت در تو وجود نداشت. حال غلام متغیر شد وپرسید او چه می گوید؟شاه گفت ترا آدمی دو رو و ریاکار میداند. غلام خشمگین شد و دشنام وناسزا به غلام زشت گفت، تا آنجا که شاه تحمل نکرد و دست بر دهان او گذاشت و گفت بس است.من با این امتحان هردو شما را شناختم درست است که تو زیبا رو هستی ولی روح تو پلید و متعفن است از این به بعد او سرپرست تو خواهد بود
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این ۳۶ ثانیه زیباترین دعایی است که می توانید در کل عمرتان بشنوید و برای کسی ارسال کنید! برای عزیزترین انسانهای زندگی تان ارسال کنید! از صمیم قلبم برای شما دوست عزیز در مال و جسم و فرزند و قلب، دعای برکت می کنم!🙏 ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
صبح بخیر! یک روز تازه و یک فرصت جدید جلوی روته. فرصت داری دوباره برای هدفات تلاش کنی و از مسیر لذت ببری. با لبخند شروع کن که امروز قراره فوق‌العاده باشه. https://eitaa.com/yadmarg
همایون و همای (افسانه عاشقانه‌ای از ادیب پیشاور) همایون، شاهزاده جوان، شبانگاه در خواب تصاویری از پری‌رویی به نام «همای» دید و چنان دلباخته شد که خواب و آرام از وی رخت بربست. او که تمام ملک و تاج و تخت پدر را در برابر یک لحظه دیدار آن نگار بی‌ارزش می‌دید، خرقه سفر بر تن کرد و راهی دیار چین شد؛ جایی که پرچمدار زیبایی، همای، در قصری بلند و نفوذناپذیر زندگی می‌کرد. همایون پس از ماه‌ها تحمل سختی راه، بیابان‌های سوزان و خطرات بی‌شمار، سرانجام به پشت دیوارهای بلند قصر همای رسید. اما قصر، حراست‌شده بود و هیچ بیگانه‌ای را بار نمی‌داد. همایون شب‌ها زیر برج قصر می‌نشست و با ناله‌های سوزناک نی، راز دل می‌گفت. صوتی پر از درد و عشق که سرانجام به گوش همای رسید. همای از بالای برج شبی به پایین نگریست و دید جوانی با جامه‌ای ژولیده اما چهره‌ای چون ماه، جانش را در بوم نی می‌دمد. همای نامه‌ای نوشت و به همراه گوهر گران‌بهایی از بالای برج به زیر انداخت. در نامه آمده بود: «اگر عشقت راستین است، فردا در میدان کارزار شاه چین حضور یاب تا عیار صدقت سنجیده شود.» همایون فردای آن روز، بی‌آنکه خود را شاهزاده معرفی کند، در برابر پهلوانان نامی چین ایستاد و با نیروی عشقی که در سینه داشت، همگان را شکست داد. شاه چین که شجاعت و ادب او را دید، دخترش همای را به عقد او درآورد. همایون ثابت کرد که عشق واقعی، تنها سوز و ناله نیست؛ بلکه جرأتِ گذشتن از خویشتن و پایداری در میدان امتحان است. https://eitaa.com/yadmarg
📗روزي پادشاهي بي عيب! به اطرافيانش گفت كه اگر از كسي عيب و ايرادي ببيند، آن شخص بايد يك درهم تاوان بدهد. يكي از نگهبانها شاه مردي را عريان ديد و گفت: بايد به دستور پادشاه يك درهم بپردازي. مرد گفت: چه....چه...چرا بايد بدهم؟! نگهبان گفت دو درهم بايد بدهي چون لكنت هم داري. نگهبان گريبان مرد راگرفت؛ او خواست دفاع كند، معلوم شد دستش هم بالا نمي آيد. نگهبان گفت حالا بايد سه درهم بدهي! در اين گير و دار كلاه از سر مرد افتاد و آن مرد كچل بود. نگهبان طلب چهار درهم كرد. مرد بينوا خواست بگريزد، كاشف به عمل آمد كه لنگ و چلاق هم هست. نگهبان گفت از جايت تكان نخور كه تو گنجي بسيار پر بها هستي.!!! . متأسفانه برخي در پيدا كردن عيب و ايراد در ديگران چنان مشتاق و جدي هستند كه انگار گنجي را جست و جو می کنند.
سارقی بزی دزدیده بود. کسی او را نصیحت می کرد و او را از عواقب دزدی برحذر می داشت که: «در روز قیامت باید حساب و کتاب پس بدهی. در آن روز بز حاضر می شود و به زبان می آید و علیه تو شهادت می دهد.» دزد گفت: «من هم فوری همان جا شاخ بز را می گیرم و تحویل صاحبش می دهم؛ دزد حاضر بز حاضر!» از آن به بعد اگر کسی برای کار اشتباهی که مرتکب می شود، دلیل تراشی کند و اصرار بر انجام آن داشته باشد این مثل حکایت حال او می شود. https://eitaa.com/ZarbolMasal_Hikayat
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک داستان نیست، یک آینه است... خودت را در آن ببین. پادشاهی، سبدی از زباله به فقیری هدیه داد. 🗑️ مرد فقیر لبخند زد و رفت... و با سبدی پر از گل‌های تازه بازگشت. 💐 پادشاه با تمسخر گفت: «من به تو زباله دادم و تو به من گل؟!» فقیر آرام پاسخ داد: «هرکس چیزی را به اشتراک می‌گذارد که درونش غنی است.» ❤️ و این قانون نانوشته‌ی زندگی است: سه چیز در جهان بی‌صدا عمل می‌کند: ۱. مرگ فقیر ۲. ظلم غنی ۳. چوب خدا ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1