مانتو صلواتی
تعدادی مانتو به افراد نیازمند رایگان هدیه داده میشود
همه مانتوها در کانال زیر موجود است 👇
https://eitaa.com/joinchat/2797077795Cdd8462c1b6
🌙 شب آبستن است تا چه زاید سحر
گاهی زندگی چنان در تاریکی فرو میرود که گمان میکنیم دیگر نوری در راه نیست؛ اما درست همانجا که ناامیدی سایه میگستراند، ممکن است سپیدهای تازه در حال طلوع باشد.
این ضربالمثل زیبا، یادآور این حقیقت است که هیچ شبی تا ابد ماندگار نیست و گذر زمان میتواند اتفاقاتی را رقم بزند که حتی تصورش را هم نمیکردیم.
در ادبیات فارسی، «شب» نماد سختی و رنج و «سحر» نشانه رهایی، امید و گشایش است.
📖 ردپای این مفهوم در قرآن کریم:
«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا»
پس بیتردید با هر سختی، آسانی است؛ آری، با هر سختی آسانی است.
(سوره شرح، آیات ۵ و ۶)
چه زیباست که این ضربالمثل کهن، با وعده الهی همنوا میشود؛ گویی به ما میگوید در دل تاریکترین لحظات نیز میتوان چشمانتظار روشنایی بود.
✨ گاهی تنها کاری که باید بکنیم، این است که تا سپیدهدم صبر کنیم.
https://eitaa.com/ZarbolMasal_Hikayat
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
246.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ چیز نمیتونه آهن رو از بین ببره
جز زنگ زدن خودش ...
هیچ چیزی هم نمیتونه آدم رو نابود کنه
جز افکار خودش ،
مواظب افکارت باش ...🍂✌️🍁
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
🔴 زندگیم بد جوری بهم ریخته بود… 😔
چشم و نظر و دعا طلسم نابودم کرده بود
منی که آرزوی همه بودم ، همه حسرتشو میخوردن که زندگی منو داشته باشن
زمین خوردم و همه چیزم از دست دادم
جهنم واقعی تجربه کردم پنج سال ،راه های زیادی امتحان کردم پولهای زیادی خرج کردم اما نشد که نشد ،تااینکه دوستم اینجارو معرفی کرد، نجات پیدا کردم و برام معجزه شد 😍
وارد کانال شو بررسی ماورائی رایگان دارند 👇
https://eitaa.com/joinchat/49022690C22baa9297d
🚨🚨🚨🚨
🚨 حکایت
جوان_دزد_و_زن_زیبا
در میان یاران پیامبراکرم صل الله علیه واله جوانی بود که در میان مردم به حسن ظاهر شهرت داشت و کسی احتمال گناه در بارهاش نمیداد. روزها در مسجد و بازار، همراه مسلمانان بود، ولی شبها به خانههای مردم دستبرد میزد.
یک بار، هنگامی که روز بود، خانهای را در نظر گرفت و چون تاریکی شب همه جا را فرا گرفت، از دیوار خانه بالا رفت. از روی دیوار به درون خانه نگریست. خانهای بود پر از اثاث و زنی جوان که تنها در آن خانه به سر میبرد. شوهرش از دنیا رفته بود و خویشاوندی نداشت. او، به تنهایی در آن خانه میزیست و بخشی از وقت خود را به نماز شب و عبادت میگذراند.
دزد جوان با مشاهده جمال و زیبایی زن، به فکر گناه افتاد. پیش خود گفت: « امشب، شب مراد است. بهرهای از مال و ثروت ، و بهرهای از لذّت و شهوت!» سپس لختی اندیشید. ناگهان نوری الهی به آسمان جانش زد و دل تاریکش را به نور هدایت افروخت. با خود گفت:
«به فرض، مال این زن را بردم و دامن عفتش را نیز لکّهدار کردم، پس از مدّتی میمیرم و به دادگاه الهی خوانده میشوم. در آن جا، جواب صاحب روز جزا را چه بدهم؟!»
از عمل خود پشمیان شد، از دیوار به زیر آمد و خجلت زده، به خانه خویش بازگشت. صبح روز بعد، به مسجد آمد و به جمع یاران رسول خدا صلی الله علیه واله پیوست. در این هنگام زن جوانی به مسجد در آمد و به پیامبر گفت:
«ای رسول خدا! زنی هستم تنها و دارای خانه و ثروت.
شوهرم از دنیا رفته و کسی را ندارم.
شب گذشته، سایهای روی دیوار خانهام دیدم.
احتمال میدهم دزد بوده، بسیار ترسیدم و تا صبح نخوابیدم.
از شما میخواهم مرا شوهر دهید، چیزی نمیخواهم؛ زیرا از مال دنیا بینیازم.»
در این هنگام، پیامبر صلی الله علیه وآله نگاهی به حاضران انداخت.
در میان آن جمع، نظر محبتآمیزی به دزد جوان افکند و او را نزد خویش فرا خواند.
سپس از او پرسید: «ازدواج کردهای؟»
– نه!
– حاضری با این زن جوان ازدواج کنی؟
– اختیار با شماست.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله زن را به ازدواج وی در آورد
و سپس فرمود:«برخیز و با همسرت به خانه برو!»
جوان پرهیزکار برخاست و همراه زن به خانهاش رفت
و برای شکرگزاری به درگاه خدا، سخت مشغول نماز و عبادت شد.
زن، که از کار شوهر جوانش سخت شگفتزده بود، از او پرسید: «این همه عبادت برای چیست؟!
جوان پاسخ داد:
«ای همسر باوفا! عبادت من سببی دارد.
من همان دزدی هستم که دیشب به خانهات آمدم،
ولی برای رضای خدا از تجاوز به حریم عفت تو خودداری کردم
و خدای بنده نواز، به خاطر پرهیزکاری و توبه من، از راه حلال، تو را با این خانه و اسباب به من عطا نمود.
به شکرانه این عنایت، آیا نباید سخت در عبادت او بکوشم؟!»
زن لبخندی زد و گفت: «آری، نماز، بالاترین جلوه سپاس و شکرگزاری به درگاه خداوند است.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
شرم میکنم از اینکه
خدایی به این بزرگی و بخشندگی دارم
اما از غیر از او چیزی بخواهم
از اینکه خدایی شنوا دارم
اما حرف دلم را به غیر از او بگویم
از اینکه خدایم زیبایی ها
و خوبی ها را برایم می خواهد
اما من صبور و قانع نیستم
از اینکه خدایم از رگ گردن به من نزدیکتر است
اما من او را دور می پندارم
از اینکه خدایم گفته از من بخواه
اما غیر از او را صدا می زنم
متاسفم برای خودم...
خدای من ببخش غافل شده بودم😔🙏
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
هدایت شده از حکایت های بهلول
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅صدقات و خیرات شب جمعه جهت تهیه لوازم ضروری زندگی و تعمیرات منزل چهار یتیم در مناطق محروم
همراهان نیکوکار و حامیان مسیر خیر
ما امروز با خانوادهای بیسرپرست دارای چهار یتیمِ نیازمند روبرو هستیم که در شرایطی بسیار دشوار زندگی میکنند.که این خانواده حتی از ابتداییترین نیازها مانندیخچال ،فرش و تلویزیون بیبهره هستند
✅ شما می توانید با حداقل توان مالی ولو هزار تومان در ثواب تهیه لوازم ضروری زندگی از جمله یخچال ، تلویزیون، فرش و بخاری و تعمیرات منزل شریک شوید.و آرامش را به خانه این چهار یتیم هدیه دهید
.〰〰〰〰〰〰〰
💳واریز کمک از طریق کارت به کارت:
6037997950161811بنام موسسه خیریه جهادی خادم الشهدا 🔸لطفاً پس از واریز کمک به آیدی زیر اطلاع دهید 🆔 @kademeytam ✅🔹برای اطلاع از سایر طرح های خیریه در کانال ما عضو شوید 🆔 https://eitaa.com/ekrameytam
«با طلوعِ امروز، ورقِ جدیدی از یک داستانِ ناشناخته باز میشود... 📖✨
صبح بخیر به همراهانِ عزیز و همراهِ همیشگیِ ما.
امیدوارم امروز، شما قهرمانِ داستانی باشید که پایانش، پر از اتفاقات شیرین و لبخندهای بیدلیل است. ☕️🌸
روزتان پر از معجزه و زیبایی باشد.»
https://eitaa.com/yadmarg
📖 حکایت: ساعتِ طلایی و نجارِ پیر
در شهری تجار، مردی بسیار ثروتمند و مغرور زندگی میکرد که معتقد بود هر چیزی در جهان با پول قابل خریدن است. او همیشه میخواست نشان دهد که قدرتِ ثروت او از هر چیزی فراتر میرود.
روزی، او شنید که در گوشهای از شهر، نجارِ بسیار پیر و سادهای زندگی میکند که گفته میشود «ساعتهایی میسازد که زمان را متوقف میکنند». ثروتمند با تکبر نزد او رفت و گفت: «ای پیرمرد! من تمام ثروتم را به تو میدهم، به شرط آنکه ساعتی برای من بسازی که در آن، هر لحظه برای من ابدی باشد و هیچ غم و سختی به من نرسد.»
پیر نجار با آرامش گفت: «من آن ساعت را میسازم، اما به جای طلا، من از "لحظههای زندگی" برای آن استفاده میکنم. آیا حاضری؟»
ثروتمند با پوزخند گفت: «لحظه؟ من طلا میخواهم، نه حرفهای پوچ!»
پیرمرد کار را شروع کرد. او ماهها وقت صرف کرد. وقتی ساعت آماده شد، نجار آن را در یک جعبه چوبی ساده قرار داد و به ثروتمند داد. ثروتمند با بیصبری جعبه را باز کرد؛ اما با حیرت دید که درون جعبه، تنها یک آینه کوچک و یک عقربه است که به جای حرکت کردن، فقط با هر ضربه، تصویری از گذشته را نشان میداد.
ثروتمند عصبانی شد و فریاد زد: «این چیست؟ این که ساعت نیست! این که پول من را ضایع کردی!»
پیرمرد با نگاهی نافذ گفت: «این ساعتِ توست. عقربه آن فقط زمانی حرکت میکند که تو در حال "زندگی کردن" باشی، نه فقط "جمع کردن". هر بار که تو در حال شمردن سکههایت بودی، عقربه این ساعت ایستاد. این ساعت زمانی کار میکند که تو در حال تماشای غروب خورشید، شنیدن صدای کودکی یا لبخند زدن به یک غریبه هستی. تو میخواستی زمان را متوقف کنی تا غم نبینی، اما حقیقت این است که تو حتی زمان را "احساس" هم نمیکنی چون تمام فکرت در انبارِ طلاهاست.»
ثروتمند در مقابل آینه ایستاد. او برای اولین بار در زندگیاش، به جای نگاه کردن به ردای گرانبهای خود، به خطوطِ عمیقِ صورتش نگاه کرد که نشان از سالها بیهودگی و بیحسی داشت. او فهمید که ثروت او، فقط زمانِ او را برای "خریدن" مصرف کرده بود، نه برای "بودن".
---
✨ پیام حکایت
*«زمان، ارزشمندترین دارایی ماست؛ اما ما اغلب آن را با خریدنِ چیزهایی که به ما "زمان" بیشتری نمیدهند، معامله میکنیم. مراقب باشید، زمانِ شما در انبارِ اشیاء یا سکهها گم نشود؛ آن را در لحظههایی که قلبتان تپش میگیرد، زندگی کنید.»*
---
https://eitaa.com/yadmarg
هدایت شده از گسترده امید
⭕️حراج ۵۰ درصدی ♨️
#حراج مجلسی #فقط 599ت👆 🤯
کلی پیراهن های مجلسی با #حجاب#سایز بزرگ مانتو های پنج تیکه و عباهای اماراتی از ترکیه آوردم از سایز۳۶ تا ۶۰💯
✅پرداخت درب منزل
بزن رو لینک از پخش و تولیدی اصلی خـــرید کن 👇😍👇
https://eitaa.com/joinchat/2569404723C4c871a14ed
https://eitaa.com/joinchat/2569404723C4c871a14ed
کامـلا معتبر هست عضــو شــو✅👆