هدایت شده از تبادل موقت
#زنم_قبل_مرگ_گفت_خودت_غسلم_بده
اسمم اسد هست.
منو ربابه با هم ازدواج کردیمو عاشق هم بودیم همسرمو خیلی دوست داشتم اما بخاطر آینده مون مجبور شدم به دبی سفر کنم و اونجا کارکنم.
عصر پنجشنبه بود که خانواده م تماس، گرفتند و گفتند حال ربابه خیلی بده، همین ک فهمیدم فورا برگشتم.
تو بیمارستان بستری بود مادرم تا منو دید گفت چرا برگشتی دنیا همینه، میگذره، از حرفش شوکه شدم و جا خوردم.
اما فقط دیدن ربابه برام مهم بود.
ظاهرا دکترا جوابش کرده بودند منم هیچ کاری از دستم بر نمیومد.
رفتم بالای سر ربابه به زور تونست بگه
#وقتی_مُردم_خودت_منو_غسل_بده
بعد از مرگ ربابه وقتی خواستم غسلش بدم چیزی دیدم که خشکم زد تازه فهمیدم که........
⬅️ ادامه داستان ➡️
⬅️ ادامه داستان ➡️
⬅️ ادامه داستان ➡️
⬅️ ادامه داستان ➡️
هدایت شده از تبادل موقت
♨️حاملگی عجیب همسرم
ناگهانی متوجه باردار شدن همسرم شدم
ماه چهارم بارداری همسرم بود. دکتر گفته بود ک فرزندتان #دختر است.خوشحالی ام چندین برابر شده بود. ولی رفتار همسرم برایم عجیب بود که چرا مثل فرزند اولمان خوشحال نیست او که عاشق دختر بود.تا اینکه روزی که برای پیدا کردن پرونده های شرکت مجبور شدم فیلم های ضبط شده توسط دوربین خانه را از چند ماه قبل چک کنم. وقتی فیلم ها را جلو عقب میکردم پسر سیزده ساله ام را دیدم که......
♨️برای خواندن ادامه داستان🚫