eitaa logo
داستان های جذاب
71.3هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداوندبرهرچیزی تواناست... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
صبحها باش تا چشم دلم روشن شود سر زمین قلب من گلشن شود 🌸🍂 میشوم مثل پری در قصه ها گر حریر عشق تو بر تن شود صبحتون پراز عشق یاران🌸🍂 💖Join ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از گسترده امید
⭕️خانوما وارداتی یک میلیونی خـــــورده فققققط تا ۲۴ساعت😳👆 کانال مورد تایید براتون آوردم😍 انواع و ژاکت مزونی خــــورده👆💯 بزن رو لینک از پخش و تولیدی اصلی خرید کن👇 https://eitaa.com/joinchat/3578462513C141bc5cb0a https://eitaa.com/joinchat/3578462513C141bc5cb0a ⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️ کامـلا مورد تایید ومعتبر هست✅👆
. سلام دختــــرا کانال دوم ما افتتاح شد انواع و   رو زدیم به زیر فاکتور فققققط تومن👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3578462513C141bc5cb0a وارد شعبه ی شو☝️☝️ 🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴
🚨 حکایت دوستی خر 🐴و اشتر 🐫 خری و اشتری به دور از آبادی بطور آزادانه باهم زندگی می کردند.... نیمه شبی در حال چریدن علف ، حواسشان نبود که ناگهان وارد آبادی انسانها شدند. شتر چون متوجه خطر گرديد رو به خر کرد و گفت : ای خر خواهش می کنم سکوت اختیار کن تا از معرکه دور شویم و مبادا انسانها به حضورمان پی ببرند!" خر گفت : "اتفاقا درست همین ساعت، عادت نعره سر دادن من است." شتر التماس کرد که امشب نعره کردن را بی خیال گردد.تا مبادا بدست انسانها بیافتند. خر گفت: " متأسفم دوست عزیز! من عادت دارم همین ساعت نعره کنم و خودت می دانی ترک عادت موجب مرض است و هلاکت جان!" پس خر بی محابا نعره های دلخراش بر میداشت. از قضا کاروانی که در آن موقع از آن آبادی می گذشت، متوجه حضور آنان گرديدند و آدمیان هر دو را گرفته و در صف چارپايان بارکش گذاشتند. صبح روز بعد در مسیر راه ، آبی عمیق پیش آمد که عبور از آن برای خر میسر نبود. پس خر را بر شتر نشانيده و شتر را به آب راندند. چون شتر به میان عمق آب رسید شروع به پایکوبی و رقصیدن نمود. خر گفت :ای شتر چه می کنی؟ نکن رفیق وگرنه می افتم و غرق می شوم." شتر گفت : خر جان، من عادت دارم در آب برقصم.!! ترک عادت هم موجب مرض و هلاکت است!" خر بیچاره هرچه التماس کرد اما شتر وقعی ننهاد. خر گفت تو دیگر چه رفیقی هستی؟! شتر گفت : " چنانکه دیشب نوبت آواز بهنگام خر بود!!! امروز زمان رقص ناساز اشتر است!" شتر با جنبشی دیگر خر را از پشت بينداخت و در آب غرق ساخت. شتر با خود گفت : " رفاقت با خر نادان ، عاقبتی غیر از این نخواهد داشت. هم خود را هلاک کرد و هم مرا به بند کشيد! 👤امثال وحکم «علامه دهخدا» ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
💸* جیبت تا دهم ماه خالی میشه؟ هنوز برای نجات از بی‌پولی دیر نشده! 😳* قبل از اینکه طلاهات رو بفروشی یا بری وام با سود بالا بگیری❌، این ساده کسب درآمد روزانه با گوشی رو امتحان کن😳🏃🏃 *مهسا کلوخی | درآمد فوری👇👇⭕️⭕️* https://eitaa.com/joinchat/2708342112C261051b245
🤦‍♀️ *حقوقت به نیمه ماه هم نمی‌رسه؟ هنوز برای تغییر وضعت دیر نشده! 😱* قبل از اینکه از این و اون قرض بگیری یا غصه بخوری❌، این فوری رو با گوشیت پیاده کن😱🏃🏃 https://eitaa.com/joinchat/2708342112C261051b245
🚨 حکایت فرشته کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و پرسید : می گویند شما می خواهید مرا به زمین بفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد : از میان تعداد زیاد فرشتگانم، من یک فرشته برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد. اما کودک علاقه ایی به رفتن نداشت: اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی و خوشی من کافی هستند. خداوند لبخندی زد و گفت : فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند، وقتی زبان آنها را نمی دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت :فرشته تو ، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد. او با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. کودک با ناراحتی گفت : وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟ خدا برای این سوالش هم پاسخ داد: فرشته ات دستهایت را در کنار هم خواهد گذاشت و به تو یاد خواهد داد که چگونه دعا کنی. کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟ - فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود! کودک با نگرانی ادامه داد : اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه در مورد من برایت صحبت خواهد کرد. و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود. در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهائی از زمین شنیده می شد. کودک ؛ هر چند دوست نداشت؛ ولی می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سؤال دیگر از خداوند پرسید : خدایا! اگر من باید همین حالا بروم ، لطفاً نام فرشته ام را به من بگوئید. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیتی ندارد. می توانی او را مادر صدا کنی. «تقدیم به همه مادران دنیا» ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از حکایت های شیرین
( حاملگی ) 👇حتما_بخوانید 16 ساله بودم که به اسرار مادرم ازدواج کردم . پدرم به اسرار مادرم قبول کرد نمیدونم چرا  که این پسر خوبیه منم قبول کردم. زندگیه خوبی داشتیم  ولی بعد مدت 2 سال شوهرم و مادرم تو یک تصادف از دنیا رفتن  و من و پدرم زنده موندیم . پدرم گفت باید بیای پیش خودم زندگی کنی منم چون پدرم بود ،قبول کردم که یک روز وقتی تو اتاق بودم پدرم اومد تو اتاق در را بست و من را .......... ادامه این داستان واقعی را باز کنید ببینید چی شده حیرت زده خواهید شد😳😳 https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd