کسانی که درتهران سوار مترو شده اند . ایستگاهی است به نام “جوانمرد قصاب”
جوانمرد قصاب رابیشتربشناسی
قصابی که به معنای واقعی مرد بود و ملقب شد به جوانمرد قصاب
عبدالحسین کیانی از نظر انسانی و اخلاقی فرد ممتازی بود و خود را مطیع دستگاه سید الشهدا علیه السلام دانسته و واقعا زیبا امتحان خود را پس داد
همیشه با وضو می رفت مغازه. هر گاه از او می پرسند: « عبدالحسین! چه خبر از وضع بازار؟ کسب و کار چطوره؟» او فقط میگفت الحمدلله … ما از خدا راضی هستیم، او از ما راضی باشد… »
همیشه بیشتر از وزنه ای که توی کفه ترازو بود گوشت میگذاشت ، و می داد دست مشتری. همیشه کفه گوشت به کفه آن طرفی می چربید . هیچ کس کفه های ترازوی عبدالحسین را مساوی ندیده بود. همیشه سمت گوشت سنگین تر بود
هیچ وقت کسی نمیدید عبدالحسین پولی را که از مشتری هایش می گیرد، بشمارد. پول را که می گیرد، بدون اینکه حتی نگاهش کند، می انداخت توی دخل. این عادت همیشگی اش بود.
اگر مشتری مبلغ ناچیزی گوشت میخواست عبدالحسین دریغ نمی کرد.
مشتری هایش را می شناخت. آنهایی که وضع مادی خوبی نداشتند یا حدس می زند که نیازمند باشند یا اینکه عائله سنگینی دارند را دو برابر پولشان گوشت می داد. اصلاً گوشت را نمی گذاشت توی ترازو که طرف متوجه بشود داستان چیست.
گاهی اوقات برای اینکه بقیه مشتری ها متوجه نشوند، وانمود می کند که پول گرفته است. گاهی هم پول را می گیرد و کنار گوشت، توی روزنامه، دوباره برمیگرداند به مشتری. گاهی هم پول را می گرفت و دستش را می برد سمت دخل و دوباره همان پول را می دهد دست مشتری و می گوید:«بفرما. مابقی پولت را بگیر». می خواست عزت نفس مش
شهید عالیقدر عبدالحسین کیانی در سال 1318 دیده به جهان گشود و پس از آغاز حمله صدام به مرزهای معنوی و جغرافیایی ایران اسلامی زن و بچههایش، مغازه و دامداریاش، خانه و کاشانهاش را رها میکند و دل میزند به دریای پر خروش و افتخار فتح المبین.
سرانجام این شهید والامقام در چهارم فروردین ماه 1361 و پس اصابت 12 گلوله در چهل و سومین بهار عمرش رهسپار کربلا میشود و عطر آسمان را با قدمهای اهل بیت(ع) در تاریخ شکوه و افتخار ثبت و ماندگار میکند.
پدرم را به نام «جوانمرد قصاب» میشناسند/ قصابهای دزفول فامیلی خود را به کیانی تغییر دادند! دختر شهید کیانی گفت: روزی پدرم چند گاو را نشان میکند تا روز بعد پول آنها را به صاحبش بدهد. اما ساعاتی بعد محل نگهداری گاوها مورد اصابت موشک قرار میگیرد و گاوها تلف میشوند. روز بعد پدرم هزینه آنها را پرداخت میکند و میگوید که وقتی چیزی را خریدم، سود و زیان آن را باید بپذیرم!
پدرم به موضوع حق الناس، بیت المال و پرداخت خمس و زکات بسیار مقید بود. در فروش گوشت حواسش بود که حق مشتری پایمال نشود. همیشه بیشتر از پولی که دریافت میکرد، گوشت تحویل میداد. زمانی که گوشت ماده میآورد، در هنگام فروش اعلام میکرد تا حق الناس گردنش نماند. بعد از شهادتش متوجه شدیم که به صورت ناشناس کمکهای نقدی و غیرنقدی به خانوادههای بیسرپرست میکرد. مثلا برای یک خانواده نیازمند، کولر خریده بود.
⭕️ ستاره های آسمان من
🔹عبدالرسول زرین که برخی او را برترین تک تیرانداز تاریخ جنگهای معاصر میدانند، لباسفروشی بود که به عشق اسلام، انقلاب و امام خمینی به جبهههای جنگ رفت و چنان شکفت که همه را به حیرت انداخته بود.
🔹او در سال ۱۳۲۰ در یکی از روستاهای توابع استان کهگیلویه و بویراحمد متولد شد. در ۴ سالگی پدر و در ۶ سالگی مادرش را از دست داد و پیش داییاش بزرگ شد و در حالی که پدر ۷ فرزند شده بود در جنگ شرکت میکرد. پس از سالها نبرد حرفهای و عارفانه در جنگ تحمیلی در اسفند ماه ۱۳۶۲ در عملیات غرورآمیز خیبر بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن به شهادت رسید.
🔹شهید خرازی میگفت : «انگار که ایشان جنگی به دنیا آمده بود.» در جای دیگر هم او را «گردان تک نفره» خطاب کرده بود، چون در اوایل جنگ سه تپه را به تنهایی به تصرف در آورده بود. او نزد دشمنان به «صیاد خمینی» معروف شده بود.
🔹شهید زرین بسیار ساده و صمیمی بود تواضع و فروتنی عجیبی تمام وجودش را فرا گرفته بود حتی ذرهای تکبر از او دیده نشد. با نگاه به قامت خاکی و ظاهر بسیار سادهاش هیچکس نمیتوانست باور کند که این همان تک تیرانداز بزرگ است.
🔹هر شلیک موفقی که داشت در دفترچه خود ثبت میکرد و آمار آن به صورت حیرتآوری بالا بود. سایت دفاعی پاکستان درباره عبدالرسول زرین مینویسد: "جزء بهترین نظامیان ایرانی در جنگ ایران و عراق بوده که با ۷۰۰ شلیک موفق منجر به نتیجه موفقترین اسنایپر است" در حالی که ۷ ماه قبل شهادت از او پرسیده بودند چند نفر را زدهای؟ گفته بود : "تا الان بالای ۲ هزار نفر در ذهنم هست و در دفترچهام ثبت کردهام".
سلام
از وقتی شنیدم ایران با چین تفاهم نامه امضا کردند، خیلی نگران شدم که برجام تکرار نشود و یا خدای ناکرده منافع ایران به خطر نیفتد.
🤔فکر می کردم که فقط من نگران این تفاهم نامه هستم اما دیدم نه😳 فقط من نگران نیستم، همه نگرانند
حتی دشمنان قسم خورده ایران .....
مریم رجوی را نگران دیدم، نگران تر از زمانی که صدام شهرکی به نام او به نام شهرک اشرف ساخت!
بایدن و دولتمردان امریکا را نگران دیدم، نگران تر از زمانی که در خلیج فارس هواپیمای مسافربری ایران را زدند و نگران تر از زمانی که هزارن تحریم فلج کننده علیه ایران اعمال کردند و نگران تر از زمانی که ترامپ دستور ترور حاج قاسم را صادر کرد!
مرکل را نگران دیدم، نگران تر از زمانی که سلاح شیمیایی به عراق می داد تا جوانان ما را به قتل برساند.
ملکه انگلیس را نگران دیدم، نگران تر از زمانی که قرارداد ۱۹۱۹ رفت هوا و به جای آن پهلوی را آوردند تا بحرین و دشت نا امید و آراراتت را بدهد و کاپیتولاسیون امضا کند تا شاه ایران مقامی دون سگ امریکایی یابد.
دولتمردان فرانسه را نگران دیدم، نگران تر از زمانی که جنبش زرد را چند سال است که سرکوب می کنند و نگران تر از زمانی که خون آلوده به ما دادند.
بن سلمان را نگران دیدم، نگران تر از زمانی که گفت ما جنگ را به خیابانهای تهران می کشیم.
نیتانیاهو را نگران دیدم، نگران تر از زمانی که در جنگ ۳۳ روزه خود را خیس کرده بود و هنگامی که دانشمندان هسته ای ما را ترور کرد.
سلبریدی ها و موالی غرب «غلامان حلقه به گوش غرب، همین غربگرایان، غربزدگان و غرب هلاکان» را نگران دیدم، نگران تر از زمانی که مردم غیرتمند ایران اربابشان امریکا و انگلیس را با اردنگی بیرون کردند!
و ....
چون این همه نگرانی حضرات را دیدم و دیدم که آنها نگران تر از من برای ایران زمین هستند،
یاد سخنان حضرت امام افتادم که فرمودند:
اگر دیدین دشمن از شما تعریف کرد به خودتون شک کنید......(چه خلافی دارین انجام میدین که دشمن خوشحال شده...)
باخودم فکر کردم حالا که بین دوراهی گیر کردم باید چیکار کنم؟؟؟؟
یاد سخنان شهید همت افتادم که میگفت:
هر موقع در مناطق جنگی راه رو گم کردید نگاه کنید آتش دشمن کدام سمت را میکوبد همان جبهه خودی است..... . محمد رضا شیرازی