#نبض_قلم🍂🍁
پاییز اگرچه فصل غزلخوانی من است
سرفصلی از فصول پریشانی من است
هر کوچه باغ، داغ بهاران رفته ای است
هر سنگچین ریخته، ویرانی من است
آن غنچه ای که از دم سرد خزان فسرد
در صحن باغ، ناوک پیکانی من است
بغض گلوی چشمه و زاری جویبار
واگویه ای ز هق هق پنهانی من است
تنها بر آن چنار کهن آن کلاغ پیر
گویا ملول سر به گریبانی من است
برگی که گشته دست به دامان بادها
آیینه دار بی سر و سامانی من است
ای عشق سرگران توام واپسین امید
شادم هنوز هم، غمت ارزانی من است
پرتو اگرچه با غم عالم رسد ز راه
پاییز باز فصل غزلخوانی من است
#پرتو_کرمانشاهی🍂🍁