سرباز بود اسیر شد
اسیر بود آزاد شد
آزاد بود بود فرمانده شد
فرمانده بود رهبر شد
رهبر بود شهید شد
شهید بود اسطوره شد
((آری مقاومت از سرباز صفر اسطوره میسازد))
و
((تا مقاومت هست اسطوره ها پی در پی ساخته خواهند شد))
http://eitaa.com/yavari57
🇮🇷
┄┅═☫ خبر را با ما باشید ☫═┅
🇮🇷
🔻بازداشتی ۸۸ و از امضاکنندگان نامه به اوباما مدیرکل حوزه ریاست رییس نهاد ریاست جمهوری شد
🔹 انتصاب های عجیب رئیس نهاد ریاست جمهوری ادامه دارد و این بار با حکم قائم پناه امیر آریازند به عنوان مدیر کل حوزه ریاست نهاد و معاونت اجرایی رییس جمهور منصوب شد.
🔹آریازند از بازداشتیهای فتنه ۸۸ و عضو حزب منحله مشارکت است، سال ۹۲ ، همراه با ۴۶۵ نفر از فعالان اصلاح طلب به اوباما نامه نوشتند و از او خواستند مشکلات ایران را حل کند!
🔹 آریازند همچنین سابقه حمایت و دوستی با کاوه مدنی، جاسوس زیستمحیطی را در کارنامه دارد.
🔹 وی در سال ۹۷ از سوی شهردار وقت تهران به عنوان رییس برج میلاد منصوب شد. این انتصاب بدون استعلام امنیتی صورت گرفت و روزنامه کیهان با انتشار مستنداتی از او به عنوان یک مهره نفوذی نام برد. با حساسیت و ورود دستگاه های امنیتی آریا زند در نهایت مجبور به استعفا از سمتش در شهرداری تهران شد.
🔹آریا زند هم اکنون به عنوان مدیرکل حوزه ریاست نهاد به اسناد و اطلاعات سری دسترسی پیدا میکند، آیا همانند دیگر انتصاب های قائم پناه بدون استعلام امنیتی به این سمت منصوب شده است؟
7.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴🔻 مجری تونسی از خجالت حُکام عرب درآمد؛ حتی جرأت تسلیت گفتن به ملت فلسطین را هم ندارید!
http://eitaa.com/yavari57
🔴شاهزاده امارات: ایران باید به حق حاکمیت ما بر جزایر ۳گانه احترام بگذارد و الا به زور متوسل میشویم!
http://eitaa.com/yavari57
🍃جنگ به روستای ما آمد 🍃
قسمت اول
از صبح همه فهميده بوديم كه امروز شبيه روزهاي ديگر نیست. تا ديروز جنگ فقط در مناطق مرزی بود و مردم زندگی عادی شان را می کردند. بچه ها مدرسه می رفتند. مردها سر کار. زن ها قهوه حاضر می کردند و شب ها شب نشینی بود و اخبار جنگ. فقط روستاهای مرزی خالی شده بود و مردم جای روری نرفته بودند. مثلا از روستای میس الجبل یا خیام رفته بودند دیر قانون یا نبطیه.
اما حالا صدای جنگنده ها و بمباران یک لحظه قطع نمیشد. منتظر بودیم که شاید آرامتر بشود. نشد. با هر انفجار خانه ما انگار که دینامیت زیر پایه هایش گذاشته باشی می لرزید و انفجارها تمامی نداشت. حالا شوهرم هم تلفنش را جواب نمی داد و من نمی دانستم که باید چکار بکنم. از پنجره بیرون را نگاه کردم هر کس که می توانست برود زندگی اش را برداشته بود و می رفت. شوهرم جواب نمیداد. مشغول تلفن بودم كه دختر کوچکم چهار دست و پا رفت روی بالکن خانه و با انفجاری بزرگ نزدیک خانه ما صدای جیغش بلند شد. تمام شیشه ها ریخته بود و با وحشت بدون اینکه به فکر شیشه های شکسته باشم دویدم روی بالکن و محکم بغلش کردم. قلبش مثل گنجشکی کوچک می زد و وحشت زده نگاهم می کرد. فقط دعا می کردم که سالم باشد و دستم را که از صورتش بر می دارم خونی نباشد. حتی متوجه نشدم که شیشه پاهایم را بریده. تمام بالکن و سالن خانه جای پای خونی شده بود. دوباره زنگ زدم به شوهرم. نمی دانستم باید چکار کنم. من بودم و چهار دختر بچه کوچک و خواهرهایی که شوهرهایشان در جبهه بودند. همه نگاه ها به من بود. دوباره زنگ زدم اینبار جواب داد. گفت خودمان را برسانیم تا شهر صور . گفت آنجا منتظرمان است. حالا باید هر چه که لازم بود بر می داشتم. این وقت هاست که می فهمی خیلی چیزهایی که برایت روزی مهم بوده است دیگر مهم نیست. اینکه دوست داشتی رنگ اتاقت صورتی باشد یا کرمی. پرده های سالن چه شکلی باشد. حالا فرقی نمی کرد دیگر. حالا که قرار بود همه چیز را پشت سرت بگذاری و بروی. حالا که قرار بود شاید همه چیز بماند زیر آوار. چند تکه لباس برای بچه ها. چند لقمه نان و پنیر. چیز دیگری هم می خواستیم؟ حتى آب را هم فراموش كرديم. ذهنم یاری نمی کرد. چادرهايمان را سر كرديم آخرین لحظه که می خواستیم سوار ماشین بشویم دیدم خواهر بزرگترم نیست. به سرعت به خانه برگشتم و صدایش زدم
- منال ...
نشسته بود توی اتاق و گریه می کرد. می گفت نمی آید. می گفت اینجا خانه ماست. چرا باید خانه هایمان را رها کنیم. می گفت می خواهد همینجا بمیرد. در جنوب.
نه اینکه حرف هایش را نمی فهمیدم. می فهمیدم. من هم عاشق جنوب و سكوتش بودم. همانقدر كه عاشق ضاحيه و شلوغي هايش. شاید اگر وضع بهتری بود می نشستم کنارش و با هم گریه می کردیم. اما حالا وقتش نبود. صدای انفجار دیگری بلند شد و دود و گرد و خاک خانه را برداشت
داد زدم اینبار
- اینجا موندن تو چه کمکی به مقاومت می کنه؟ فکر می کردی مقاومت خوشحال میشه جنازه تو از زیر آوار بیرون بیاید؟
خواست حرفی بزند. نگذاشتم. می دانستم که می خواهد راضی ام کند که بماند. داد زدم
- جون بقيه رو به خطر ننداز . چادرت رو سرت کن ... باید بریم ... همین حالا
اینبار حرفی نزد. با گریه راه افتاد . دلم می خواست بغلش کنم. دلم می خواست با هم بنشینیم و گریه کنیم. برای خانه ای که شاید تا ساعتی بعد دیگر نبود. خانه اي كه دوستش داشتم. برای روستایی که داشت خالی می شد. اما حالا وقت این حرف ها نبود. باید خودمان را به صور می رساندیم. شوهرم آنجا منتظر بود ...
ادامه دارد ...
راوی : زنی از یکی از روستاهای جنوب لبنان
#زنانههاییازجنگ
به قلم رقیه کریمی
http://eitaa.com/yavari57
📣تحریم کالاهای صهیونیستی از سوی مردم جهان جواب داد!
برخی از نتایج تلاشهای مردم جهان طی یک سال گذشته در تحریم محصولات و کالاهای صهیونیستی:
تعطیلی بیش از 45000 شرکت اسرائیلی!
تعطیلی بیش از 100 شعبه شرکت فستفود KFC در مالزی!
تعطیلی پنج کارخانه کوکاکولا در آلمان!
تعطیلی ساخت کارخانه تراشههای اینتل در اسرائیل! (تراشههایی که جزء مهم برنامههای هوش مصنوعی هستند که ارتش اسرائیل در عملیات تهاجمی خود از آنها استفاده میکند)
و ...
پیام «جنبش بایکوت، عدم سرمایهگذاری و تحریم اسرائیل» به مردم سراسر جهان:
«تلاش برای تحریم کالاهای صهیونیستی باید به صورت جمعی باشد تا مؤثر واقع شود»
#تحریم_کالای_اسرائیلی
#تحریم_کالای_حامی_اسرائیل
#تحریم_بارکد_729
http://eitaa.com/yavari57
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💢 موشک با طعم کوکاکولا
▪️ما هم همیشه میگفتیم تحریم تاثیر داره، یه عده باور نمیکردن
http://eitaa.com/yavari57
7.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♻️ این خانم لبنانی با صحبتهای اربعینش یادتون هست، صحبت جدیدی با خواهران و برادران ایرانی کرده، بشنوید:
🔹ما با ارزش ترین قربانیهای خود را برای قدس و فلسطین دادهایم تا در زمینهسازی ظهور نقش خود را ایفا کنیم.
http://eitaa.com/yavari57