#امام_سجاد_علیه_السلام فرمودند:
🔹همانا معرفت و كمال دین مسلمان، در گرو رهاكردن سخنان و حرف هائى است كه به حال او و دیگران سودى ندارد. و از #ریا و #خودنمائى دورى جستن، در برابر مشكلات زندگى بردبار و شكیبا بودن و داراى اخلاق پسندیده و نیك سیرت بودن است.
📚 #تحفالعقول: ص 202، بحارالأنوار: ج 2، ص 129، ح 11
@yazahramadad135
خدایا من در پیشگاه تو عذر می خواهم ، از خطاکاری که از من عذر خواسته باشد و من عذرش را نپذیرفته باشم
#امام_سجاد_علیه_السلام
#صحیفه_سجادیه_دعای_38
@yazahramadad135
🔅 #امام_سجاد_علیه_السلام :
🔹 «بار خدايا! دينم را برايم درست گردان ؛ چرا كه آن، نگهبان امور من است ، و آخرتم را برايم درست گردان ؛ چرا كه آن ، سراى ماندن من و گريزگاه من از همسايگى با فرومايگان است.»
📚 البلد الأمين : ص ١٢٣
@yazahramadad135
@Elteja | کانال اِلتجاHekayate Marde Balkhi _ Emam sajad.mp3
زمان:
حجم:
5.89M
▪️از سفر مدینه برگشته بود.
سرزنشهای زنش شروع شد:
این همه میروی دیدن زینالعابدین علیه السلام،
این همه برایش هدیه میبری،
شد یکبار برایت جبران کند؟!...
👈 سال بعد دوباره رفت دیدن امام:
حضرت فرمود ، شنیدم همسرت سرزنشت کرده؟!
سرش را پایین انداخت.
وقت آن بود که امام معجزهای نشانش دهد.
فرمود.....
📚 بحارالانوار ج۴۶ ص۴۷.
#حکایت
#معرفت_حضرت
#امام_سجاد_علیه_السلام
▪️جملهای تکاندهنده از امام سجاد علیهالسلام...
▪️امام سجاد علیه السلام:
" والله اگر پیامبر صلی الله علیه وآله به جای اینکه سفارش ما اهلبیت را به مردم کند،
مردم را به جنگ علیه ما توصیه کرده بود،
نمیتوانستند بدتر از آنچه بر سر ما آوردند انجام بدهند! "
📖 و اللَّهِ لَوْ أَنَّ النَّبِيَّ تَقَدَّمَ إِلَيْهِمْ فِي قِتَالِنَا كَمَا تَقَدَّمَ إِلَيْهِمْ فِي الْوَصَاةِ بِنَا لَمَا زَادُوا عَلَى مَا فَعَلُوه
📚 اللهوف، ص۲۰۲.
خداوندا، تو را به یکایک مصیبتهای عزیزانت سوگند میدهیم، در فرج منتقم اهلبیت علیهمالسلام تعجیل فرما
#امام_سجاد_علیه_السلام
#اللهمعجللولیکالفرج
#عزادارم_به_نیت_فرج_صاحب_عزا🏴
@yazahramadad135
🔻امام سجاد علیهالسلام:
🔸شریفترین عمل آنها (فرشتگان و مومنان) در هر مرتبهای که باشند از فرش تا عرش، اینهاست:
♡ صلوات
♡ طلب رحمت برای شیعیان پرهیزکار
♡ لعن بر پیروان دشمنان اهلبیت
📚تفسیر امام عسکری علیهالسلام، ص۵۸۹.
#صلوات
#امام_سجاد_علیه_السلام
°ْ🇯🇴🇮🇳°ْ↷
https://eitaa.com/yazahramadad135
#مصائب_گودال_قتلگاه
#امام_سجاد_علیه_السلام
🩸به اندازه نگین این انگشتر، جای سالم در پیکر پدرم نبود ...
در نقلی آمده است که از حضرت زین العابدین امام سجاد علیهالسلام سوال کردند:
🥀 بدن پدر بزرگوارت چقدر جراحت بداشت؟ حضرت بعد از اینکه گریه بسیار نمودند، انگشتر خود را از انگشت نازنین در آوردند و فرمودند:
📜 به خدا قسم به قدر نگین این انگشتر، جای سالم در بدن پدرم نبود!
📚 ریاض القدس، ج۲ ص۱۳۱ (نسخه خطی)
✍ در قتلگاهت آمدم و سر نداشتی
یک جای سالمی تو به پیکر نداشتی
دیدم تو را چه دیدنی ای پارهٔ دلم
حتی لباس کهنهای در بر نداشتی
جز روی حنجری که همه بوسهاش زدند
جایی برای بوسهی خنجر نداشتی؟
زینب بمیرد این همه خونی نبیندت
خواهر شود فدای تو یاور نداشتی؟
ته مانده های پیرهنت هم ربوده شد
چیزی برای غارت لشکر نداشتی
ای وای سینهی تو پر از جای پا شده
یکی دو تا که ارث ز مادر نداشتی
بی کس شدی ز پشت سرت نیزه خوردهای
حق میدهم حسین، برادر نداشتی
#امام_سجاد_علیه_السلام
#حضرت_عباس_علیه_السلام
#حضرت_ام_البنین_علیهاالسلام
🩸ای پسر عمو! هیچوقت برای پدر غریبم سختتر از آن ساعتی نبود که بابای تو را کشتند...
در نقلی آمده است:
🥀 وقتی که امام سجاد علیهالسلام همراه با مخدّرات داخل مدینه شدند، خبر به حضرت امالبنین علیهاالسلام رسید؛ آن بانوی مکرّمه، پسر حضرت عباس علیهالسلام را به جاریهای داد تا که او را بر سر راه امام زین العابدین علیهالسلام نگه دارد تا که آن حضرت، پسر عموی خود را دیده باشد.
🥀 چون که امام سجاد علیهالسلام از آن گذر عبور کردند، نظر مبارکشان به نور دیدهٔ ابالفضل العباس علیهالسلام افتاد؛ با دیدن آن کودک، آه سردی از دل پر خون خود کشیده و اشک از چشمان مبارک آن حضرت جاری شد.
🥀 سپس فرمودند: این پسر را به من بدهید! چون که امام علیهالسلام آن پسر را گرفت، بوسید و به او فرمود: ای نور دیده! هیچ وقت برای پدر غریب و مظلوم من، بدتر از آن وقت نبود که پدر تو کشته شد! و در اینجا بود که امام سجاد علیهالسلام بسیار گریستند.
📚عین الدموع، حسینی واعظ، ورقه ۱٠۱ (نسخه خطی)
✍ مادر نبودی... گوش کن پس این خبرها
از داغ عباس تو خَم گشته کمرها
واشد به روی من دگر خیل نظرها
چادر به سر دارد دویدن دردسرها
عباس رفت و آبروی خواهرش رفت
دعوا شد و چادر ز روی خواهرش رفت
اُمُّ البنین اول دو بازویش بهم ریخت
تیری رسید و چشم و ابرویش بهم ریخت
ضرب عمودی آمد و مویش بهم ریخت
تا روی نیزه رفت گیسویش بهم ریخت
عباس... نامردی عمود آهنین خورد
بیدست از بالای مرکب بر زمین خورد
دروازهی کوفه قیامت ساختم من
بر مرکب طوفانِ خطبه تاختم من
تا چشم روی نیزهها انداختم من
در یک نظر عباس را نشناختم من
از درد غیرت صورتش چرخاند مادر
بستند او را تا به نیزه ماند مادر