#خاطره 🌹
پارسال تو مراسم اﻋﺘﻜﺎﻑ ﻣﺴﺠﺪ ﻗﻤﺮ ﺑﻨﻲ ﻫﺎﺷﻢ(ع) ﺑﺎ ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺰﺭﮔﻮاﺭ ﺑﻮﺩﻡ.
ﺑﭽﻪ ﻫﺎﻱ ﻧﻮﺟﻮاﻥ اﻃﺮاﻓﺶ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﻴﺰﺩﻥ، ﺷﻮﺧﻲ میکردن ﻭ ﺳﺮ ﻭﺻﺪای زیادی بلند میشد.🤭
حسین آقارو ﺻﺪا ﻛﺮﺩﻡ و ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﺎﺑﺎ ﻳﻜﻤﻲ ﻣﺮاﻋﺎﺕ ﻛﻨﻴﺪ، مثلا اﻋﺘﻜﺎفه، ﺳﻦ ﺧﻴﻠﻲ اﺯ ﻣﻌﺘﻜﻔﻴﻦ ﺑﺎﻻاﺳﺖ اعصابشون نمیکشه.
ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ ﮔﻔﺖ: ﺣﺎﺟﻲ اﻳﻦ ﻧﺴﻞ ﺭﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ اﻳﻦ ﭼﻴﺰﻫﺎ آﻭﺭﺩ ﻣﺴﺠﺪ☺️، ﻣﻴﺒﻴﻨﻲ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﺴﺠﺪ ﭘﺎﺭکه و ﭼﻪ ﻭﺿﻌﻲ ﺩاﺭﻩ. دیگه ﻣﺠﺒﻮﺭﻡ ﺑﺎ ﺷﻮﺧﻲ ﻛﺮﺩﻥ و برای اینکه ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺷﻮﻥ ﺳﺮ ﻧﺮﻩ و ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ اﻭﻣﺪﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﻛﻨﻦ یه جوری جاذبه ایجاد کرد👌
ﺩﻳﺪﻡ ﺭاﺳﺖ ﻣﻴﮕﻪ ﺗﻮﻱ اﻳﻦ ﺯﻣﻮﻧﻪ ﻭاﻧﻔﺴﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺷﻜﻠﻲ ﻛﻪ ﺷﺪﻩ اﻭﻝ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺭﻭ ﺑﺎﻣﺴﺠﺪ اﺷﻨﺎ ﻛﺮﺩ.
هیئتی که داشتیم بعضی موقع ها اراذل محل هم میومدن من همیشه ازاین موضوع ناراحت بودم😞
ولی حسین حتی کوچک ترین خرده ای به اونا نمیگرفت و باهاشون خیلی خوب برخورد میکرد ...👌
یه روزی که بهش گلایه کردم گفت ((اتفاقا همین ها واجبه که بیان هیئت ؛ امام حسین (ع) کار خودش میکنه و کاری که باید بشه میشه ...))✨
ﺗﻮ ﺗﺸییعش ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺣﺮﻑ ﻗﺸﻨﮕﻲ ﺯﺩ ﮔﻔﺖ ﺑﭽﻪ اﻡ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﻮﺩو ﺧﻮﺷﺪﻝ. ﻭﻟﻲ ﺧﺪا ﺑﻪ ﺧﻮﺷﺪﻟﻴﺶ ﺑﺮﺩﺵ ﺭﻭﺣﺶ ﺷﺎﺩ اﻧﺸﺎﻟﻠﻪ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ اﺭﺑﺎﺏ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﻪ.
شهید مدافع حرم حسین معزغلامی🌹
#سالروزشهادت🕊
@yazahramadad135
🌸ویژگی های شهید🌸
1️⃣همیشه با مهر کربلا نماز می خواند و اگر با مهر دیگری نماز می خواند،پیشانی ایشان ورم و پوسته پوسته می شد..
2️⃣روی صفحه گوشی خود حک کرده بود غیبت ممنوع🚫
3️⃣اخلاق اسلامی او و احترامش به والدین و نیکی به مردم به برجستگی شخصیت والای او میافزود.
4️⃣برای کمک رسانی به هم نوعان خود بسیار کوشش می کرد وکمک های خود را شبانه و مخفیانه به فقرا می رساند👌
5️⃣صله رحم را با همه حتی با کسانی که ایشان را آزرده خاطر می کردند به جا می آورد👌
6️⃣همانند برادران حضرت زینب « سلام الله علیها» بی سر، بی دست، سوخته و... به دیار حق شتافت😭
شهید مدافع حرم حیدر ابراهیم خانی🌹
#سالروزشهادت🕊
@yazahramadad135
'♥️𖥸 ჻
#بـشیـممثـلشهـدا
سعۍكنيد در ڪارهايتان،نيتخود را خالص
نمودهواعمالتان را از هر شرڪوريا،حسادت
وبـغـضپـاڪ نمـاييد . تاهماجرخودراببريد؛
هم بتوانيدمسئوليتخودراآنچنانڪه
خداوند،اسلام و امـامـانمۍخواهـند،
انـجام داده باشـيد.
#شهیدابراهیمهادی🌱
#سالروزشهادت
تعجیـلدرظهـور #امام_زمان صلـوات
صبح روز عرفه بود. قرار بود که برای عمل جراحی راهی بیمارستان شود، اما دیدم چهره همسرم برخلاف همیشه که از درد می نالید، بسیار شادمان و خوشحال است!
روی مبل نشست و دست بر سینه به اطراف خود سلام می کرد!
از آشپزخانه وارد سالن شدم و روبرویش ایستادم. پرسیدم: آقا محمود حالتون خوبه؟!
گفت بله چطور؟
بعد پرسید: شما چیزی دیدی؟
گفتم چی مثلا؟!
گفت هیچی برو به کارت برس من حالم خوبه.
رفتم توی اشپزخانه اما دیدم مرتب داره با کسانی حرف می زنه!
چند دقیقه بعد وقتی وارد اتاق شدم دیدم روی کاناپه دراز کشیده.
او در صبح عرفه برای همیشه چشمانش را بر دنیا بست.
#سالروزشهادت
🌷جانباز آسمانی
📙برگرفته از کتاب منتظر اثر گروه شهید هادی