eitaa logo
یه آیه ✨
46 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
149 ویدیو
9 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم توفیق باشه هر روز یه آیه همراه با ترجمه ‌و تفسیر گذاشته خواهد شد ... و من الله التوفیق یا علی علیه‌السلام ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ در کانال تلاوت روزانه ↓ @Nafaahat هم همراه ما باشید. @ali_shamabadi
مشاهده در ایتا
دانلود
───── • ◆ • ───── (آيه ۱۲۴) - «امامت» اوج افتخار ابراهيم (علیه‌السلام) از اين آيات به بعد سخن از ابراهيم قهرمان توحيد و بناى خانۀ كعبه و اهميّت اين كانون توحيد و عبادت است كه ضمن هيجده آيه اين مسائل را برشمرده است. هدف از اين آيات در واقع سه چيز است: ✓ نخست اين كه مقدمه‌اى براى مسئله تغيير قبله است، ✓ و ديگر اين كه يهود و نصارى ادعا مى‌كردند ما وارثان ابراهيم و آيين او هستيم و اين آيات مشخص مى‌سازد كه آنها تا چه حد از آيين ابراهيم بيگانه‌اند. ✓ سوم اين كه مشركان عرب نيز پيوند ناگسستنى ميان خود و ابراهيم قائل بودند، بايد به آنها نيز فهمانده شود كه برنامۀ شما هيچ ارتباطى با برنامۀ اين پيامبر بزرگ بت‌شكن ندارد. در اين آيه به مهم‌ترين فرازهاى زندگى ابراهيم (علیه‌السلام) اشاره كرده، مى‌گويد: «به خاطر بياوريد هنگامى را كه خداوند ابراهيم علیه‌السلام را با وسايل گوناگون آزمود و او از عهدۀ آزمايش به خوبى بر آمد» (وَ إِذِ اِبْتَلىٰ إِبْرٰاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ‌) . خداوند مى‌بايد جايزه‌اى به او بدهد «فرمود: من تو را امام و رهبر و پيشواى مردم قرار دادم» (قٰالَ إِنِّي جٰاعِلُكَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً) . «ابراهيم تقاضا كرد كه از دودمان من نيز امامانى قرار ده» تا اين رشتۀ نبوّت و امامت قطع نشود و قائم به شخص من نباشد (قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي) اما خداوند در پاسخ او «فرمود: پيمان من، يعنى مقام امامت، به ظالمان هرگز نخواهد رسيد» (قٰالَ لاٰ يَنٰالُ عَهْدِي اَلظّٰالِمِينَ‌). تقاضاى تو را پذيرفتيم، ولى تنها آن دسته از ذريّۀ تو كه پاك و معصوم باشند شايستۀ اين مقامند! از آيۀ فوق اجمالا چنين استفاده مى‌شود: مقام امامتى كه به ابراهيم علیه‌السلام بعد از پيروزى در همۀ اين آزمونها بخشيده شد، فوق مقام نبوّت و رسالت بود. اين حقيقت اجمالا در حديث پرمعنى و جالبى از امام صادق عليه السّلام نقل شده، آنجا كه مى‌فرمايد: «خداوند ابراهيم را بندۀ خاصّ خود قرار داد پيش ازآن‌كه پيامبرش قرار دهد، و خداوند او را به عنوان نبى انتخاب كرد پيش ازآن‌كه او را رسول خود سازد، و او را رسول خود انتخاب كرد پيش ازآن‌كه او را به عنوان خليل خود برگزيند، و او را خليل خود قرار داد پيش ازآن‌كه او را امام قرار دهد، هنگامى كه همۀ اين مقامات را جمع كرد فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم، اين مقام به قدرى در نظر ابراهيم بزرگ جلوه كرد كه عرض نمود: خداوندا! از دودمان من نيز امامانى انتخاب كن، فرمود: پيمان من به ستمكاران آنها نمى‌رسد... يعنى شخص سفيه هرگز امام افراد با تقوا نخواهد شد». نكته‌ها: ـــــــ ــ ـــ ـ ـــ ـــ ـــ ــ ـ ــ ــ ـــ ـ ـ ۱ - منظور از «كلمات» چيست‌؟ از بررسى آيات قرآن چنين استفاده مى‌شود كه مقصود از «كلمات» (جمله‌هايى كه خداوند ابراهيم را به آن آزمود) يك سلسله وظايف سنگين و مشكل بوده كه خدا بر دوش ابراهيم گذارده بود. اين دستورات عبارت بودند از: بردن فرزند به قربانگاه و آمادگى جدّى براى قربانى او به فرمان خدا! بردن زن و فرزند و گذاشتن آنها در سرزمين خشك و بى‌آب و گياه مكّه! قيام در برابر بت‌پرستان بابل و شكستن بتها🗿 و دفاع بسيار شجاعانه در آن محاكمۀ تاريخى و قرار گرفتن در دل آتش! مهاجرت از سرزمين بت‌پرستان و پشت‌پا زدن به زندگى خود، و مانند اينها كه هريك آزمايشى بسيار سنگين بود؛ اما او با قدرت و نيروى ايمان از عهدۀ همۀ آنها برآمد و اثبات كرد شايستگى مقام «امامت» را دارد. ۲ - فرق نبوت و امامت و رسالت: به‌طورى‌كه از آيات و احاديث بر مى‌آيد كسانى كه از طرف خدا مأموريت داشتند داراى مقامات مختلفى بودند: مقام نبوت - يعنى دريافت وحى از خداوند، بنابراين «نبى» كسى است كه وحى بر او نازل مى‌شود. مقام رسالت - يعنى مقام ابلاغ وحى و تبليغ و نشر احكام خداوند و تربيت نفوس از طريق تعليم و آگاهى بخشيدن، بنابراين رسول كسى است كه موظف است در حوزۀ مأموريت خود به تلاش و كوشش برخيزد، و براى يك انقلاب فرهنگى و فكرى و عقيدتى تلاش نمايد. مقام امامت - يعنى رهبرى و پيشوايى خلق، در واقع امام كسى است كه با تشكيل يك حكومت الهى سعى مى‌كند احكام خدا را عملا اجرا و پياده نمايد. ← به عبارت ديگر وظيفۀ امام اجراى دستورات الهى است در حالى كه وظيفۀ رسول ابلاغ اين دستورات مى‌باشد. ۳ - امامت يا آخرين سير تكاملى ابراهيم علیه‌السلام مقام امامت، مقامى است بالاتر و حتى برتر از نبوت و رسالت، اين مقام نيازمند شايستگى فراوان در جميع جهات است كه ابراهيم علیه‌السلام پس از امتحان شايستگى از طرف خداوند دريافت داشت و اين آخرين حلقۀ سير تكاملى ابراهيم علیه‌السلام بود. │ 💫 @ye_ayeh ╰๛────────
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
───── • ◆ • ───── تفسير: وَ إِذِ اِبْتَلىٰ إِبْرٰاهِيمَ رَبُّهُ‌... ؛ هنگامى كه خداوند ابراهيم را امتحان كرد. «اذا» در محل نصب مفعول به است براى فعل مقدرى كه «اذكر» باشد. بِكَلِمٰاتٍ‌... ؛ منظور از «كلمات» اوامر و نواهى خداوند است و بايد توجه داشت كه نسبت دادن «امتحان» به خداوند بر سبيل مجازات [زيرا امتحان حقيقى از كسى صادر مى‌شود كه عاقبت امر را نداند و بخواهد به وسيلۀ امتحان آن را معلوم كند و حال آن كه خداوند به عواقب امور كاملا آگاه است، و مى‌تواند آنچه را اراده‌اش تعلّق گرفته و يا بنده‌اش طلب نموده است اختيار كند.] و گويى نحوه رفتار خداوند با بندگان خود، مانند رفتار آزمايش‌كنندگان است. «فَأَتَمَّهُنَّ‌...» ؛ ابراهيم آن كلمات را به انجام رسانيد. يعنى بخوبى از عهدۀ امتحانات الهى بر آمد و بدون هيچ افراط و تفريطى آنها را انجام داد. چنان كه قبلا اشاره شد عامل در «اذ» فعل «اذكر» مى‌باشد كه در تقدير است، [و تقدير آيه چنين بوده: «و اذكر إذ ابتلى ابراهيم...] و ممكن است تقدير آيه چنين باشد: و إذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات كان كيت و كيت. و مى‌توان گفت، جملۀ «قٰالَ إِنِّي جٰاعِلُكَ‌» عامل در «اذ» است، پس بنا بر قول اوّل [كه عامل فعل مقدّر (اذكر) است] جملۀ «قٰالَ إِنِّي جٰاعِلُكَ‌» مستأنفه خواهد بود. و اگر سؤال شود: هنگامى كه ابراهيم كلمات را به انجام رسانيد، پروردگارش به او چه گفت‌؟ گفته مى‌شود: قٰالَ إِنِّي جٰاعِلُكَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً ؛ يعنى فرمود من تو را پيشواى مردم قرار مى‌دهم. ليكن بنا بر قول دوّم كه جمله (قٰالَ إِنِّي جٰاعِلُكَ‌) عامل در «اذ» باشد، اين جمله يا عطف بر جملۀ ما قبل است و يا تفسير و تبيين جمله «ابتلى» مى‌باشد.
دربارۀ «كلماتى» كه ابراهيم (ع) در انجام آنها مورد آزمايش قرار گرفته است اقوال و نظريات متعددى است: ۱ - انتخاب او براى امامت؛ . ۲ - [قتاده مى‌گويد] منظور از «كلمات» واقع در آيه «ده خصلت» است كه در شريعت ابراهيم (ع) واجب بوده و در دين «اسلام» مستحبّ است . پنج خصلت از آنها كه به سر انسان تعلق دارد به اين شرح است: ۱ - شانه كردن موى سر؛ ۲ - چيدن شارب؛ ۳ - مسواك كردن؛ ۴ - مضمضه كردن؛ ۵ - استنشاق نمودن. و پنج خصلت از آنها كه به بدن انسان تعلّق دارد: ۱ - ختنه كردن؛ ۲ - زايل كردن موى زير بغل؛ ۳ - زايل كردن موى زهار؛ ۴ - چيدن ناخن‌ها؛ ۵ - استنجا با آب. و گفته شده است [ابن عباس گفته است] منظور از «كلماتى» كه ابراهيم (ع) دربارۀ آنها مورد آزمايش قرار گرفت ۳۰ خصلت از شريعت اسلام است كه ده تا از آنها در سورۀ توبه در ضمن اين آيه بيان گرديده است: اَلتّٰائِبُونَ اَلْعٰابِدُونَ اَلْحٰامِدُونَ‌ اَلسّٰائِحُونَ اَلرّٰاكِعُونَ اَلسّٰاجِدُونَ اَلْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنّٰاهُونَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ وَ اَلْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اَللّٰهِ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِينَ‌ ؛ يعنى: ۱ - توبه‌كنندگان ، ۲ - عبادت‌كنندگان، ۳ - شكرگزاران، ۴ - روزه داران، ۵ - ركوع‌كنندگان، ۶ - سجده‌كنندگان، ۷ - آمران به معروف، ۸ - نهى‌كنندگان از منكر، ۹ - نگهبانان حدود الهى و ۱۰ - بشارت به مؤمنان (توبه/ ۱۱۲). ده خصلت ديگر از آن خصلتهاى ۳۰ گانه در سورۀ احزاب در ضمن اين آيه بيان شده: إِنَّ اَلْمُسْلِمِينَ وَ اَلْمُسْلِمٰاتِ وَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَلْقٰانِتِينَ وَ اَلْقٰانِتٰاتِ‌ وَ اَلصّٰادِقِينَ وَ اَلصّٰادِقٰاتِ وَ اَلصّٰابِرِينَ وَ اَلصّٰابِرٰاتِ وَ اَلْخٰاشِعِينَ وَ اَلْخٰاشِعٰاتِ‌ وَ اَلْمُتَصَدِّقِينَ وَ اَلْمُتَصَدِّقٰاتِ وَ اَلصّٰائِمِينَ وَ اَلصّٰائِمٰاتِ وَ اَلْحٰافِظِينَ فُرُوجَهُمْ‌ وَ اَلْحٰافِظٰاتِ وَ اَلذّٰاكِرِينَ اَللّٰهَ كَثِيراً وَ اَلذّٰاكِرٰاتِ أَعَدَّ اَللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً ؛ يعنى: «۱ - اسلام، ۲ - ايمان، ۳ - اطاعت و عبادت خدا، ۴ - راستگويى، ۵ - صبر، ۶ - ترس و خشوع نسبت به خدا، ۷ - تصدّق دادن، ۸ - روزه گرفتن، ۹ - حفظ دامن از حرام، ۱۰ - زياد به ياد خدا بودن» (احزاب/ ۳۵). و ده تاى ديگر از آنها در سورۀ مؤمنون و معارج تا آيۀ: اَلَّذِينَ هُمْ عَلىٰ‌ صَلاٰتِهِمْ يُحٰافِظُونَ‌ ذكر شده است . . ۳ - انجام مناسك حجّ‌ [در روايت چهارمى كه از ابن عباس در دست است «كلماتى» كه ابراهيم (ع) دربارۀ آنها مورد امتحان خداوند قرار گرفته است به انجام مناسك حج تفسير شده است.] ۴ - نام پنج تن (ع) [شيخ بزرگوار صدوق (ره) در كتاب نبوّت از مفضّل بن عمر نقل مى‌كند كه وى مى‌گويد: از حضرت صادق (ع) پرسيدم منظور از كلماتى كه در آيۀ: وَ إِذِ اِبْتَلىٰ‌ إِبْرٰاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمٰاتٍ‌ واقع شده است چيست‌؟ امام صادق (ع) فرمود: مراد از آنها كلماتى است كه آدم (ع) آنها را از پروردگار متعال فرا گرفت و خداوند به احترام آنها توبۀ آدم را قبول كرد و آن «كلمات» نام محمّد، على، فاطمه، حسن و حسين (ع) است.] قٰالَ إِنِّي جٰاعِلُكَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً... ؛ من تو را امام مردم قرار مى‌دهم. «امام» يعنى كسى كه مردم در گفتار و كردار و امور دينشان به وى اقتدا مى‌كنند و خداوند [پس از آن كه ابراهيم را آزمايش كرد و ابراهيم كاملا از عهدۀ امتحان برآمد، وى را پاداش عنايت كرد يعنى] ابراهيم را «امام مردم» قرار داد و مردم در امور دين به او اقتدا مى‌كردند و او به ادارۀ امور آنان مى‌پرداخت. قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي... ؛ گفت از فرزندان من نيز پيشوا و امام قرار بده. جملۀ «و من ذريّتى» عطف است بر «كاف» «جاعلك» گويى فرموده است: و جاعل بعض ذريتى؛ يعنى خداوندا از فرزندان من نيز پيشوا و امام قرار مى‌دهى‌؟ چنان كه كسى به شما بگويد: «من تو را گرامى خواهم داشت» و شما بگويى «و فلان را نيز»؟ [يعنى فلانى را نيز گرامى مى‌دارى.؟] قٰالَ لاٰ يَنٰالُ عَهْدِي اَلظّٰالِمِينَ‌ ؛ گفت ستمكاران هرگز به امامت نمى‌رسند. مفهوم آيه اين است كه هر كس از ذريّه تو ستمكار باشد به امامت نمى‌رسد. تنها كسى به امامت مى‌رسد كه از ستمكاران نباشد. از اين كه خداوند به طور صريح مى‌فرمايد: امامت به ستمكار نمى‌رسد استفاده مى‌شود كه امام بايد معصوم باشد زيرا كسى كه معصوم نيست بالاخره يا به خود و يا به ديگران ستم كرده است. │ 💫 @ye_ayeh ╰๛────────
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فی تفسیر المیزان المجید ⿻◌⿻◌⿻◌⿻◌⿻◌⿻◌⿻ ۱۲۴ - وَ إِذِ اِبْتَلىٰ إِبْرٰاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمٰاتٍ‌ ... فسّر بعض الأكابر ابتلاءه بذبح ولده و الإتمام بتسليمه و عزمه على الذبح، فلمّا عزم و هيأ نفسه لما أمره اللّه، قال تبارك و تعالى: إِنِّي جٰاعِلُكَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً أي قدوة و سيدا يأتمّ بك الناس و يتابعونك في راسخ إيمانك قٰالَ‌ إبراهيم وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي أي و من تجعل من ذرّيتي أئمة‌؟. قٰالَ‌ سبحانه و تعالى: لاٰ يَنٰالُ عَهْدِي اَلظّٰالِمِينَ‌ فإن ميثاقي هذا لا أضعه في عهدة ظالم لنفسه و لغيره لأنه أسمى و أرفع من أن يحمله الظالمون.. أقول: و هذا التعليل لا يكاد ينطبق على المقام لصعوبة الرّبط بين هذا المعنى و بين الكلمات، فإن لفظة بِكَلِمٰاتٍ‌ تعلّقت بابتلى كما هو ظاهر.و في الخصال عن الصادق عليه السلام قال: هي الكلمات التي تلقّاها آدم من ربه فتاب عليه، و هو أنه قال: يا رب أسألك بحق محمد و عليّ و فاطمة و الحسن و الحسين صلوات اللّه عليهم إلاّ تبت عليّ‌، فتاب عليه، إنه هو التوّاب الرّحيم. فقيل له: يا ابن رسول اللّه (ص)، فما يعني بقوله عزّ و جلّ‌: فأتمّهن‌؟. قال: يعني أتمّهن إلى القائم. اثنا عشر إماما: تسعة من ولد الحسين عليه السلام. و أقوال المفسّرين بشأن «الكلمات» في غاية الاختلاف و نهاية التشويش، و من شاء فليراجع، فإننا ذكرنا الثابت عندنا، و اللّه أعلم..و العامل في: إذ، مضمر، نحو: أذكر يا محمد إذ ابتلى إبراهيم: أي اختبره ربّه بكلمات: أي بأوامر و نواه. و اختبار اللّه عبده هو تمكينه من اختيار أحد الأمرين: ما يريده اللّه، أو ما يشتهيه العبد، كأنّه يمتحنه ليرى أيّهما يختار العبد، حتى يجازيه على حسب ذلك. و قوله فَأَتَمَّهُنَّ‌ أي أكملهنّ‌.فإن رجع الضمير في الفعل إلى إبراهيم (ع) فلعل المراد بالإتمام هو قيامه بهنّ‌ حقّ القيام و الإتيان بهنّ حقّ الإتيان من غير تفريط و تقصير. أما إذا رجع الضمير إلى اللّه تعالى فيحتمل أن يكون المراد بإتمامهنّ هو بيانهنّ و تفسيرهنّ‌. قٰالَ‌ إِنِّي جٰاعِلُكَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً بعد أن ابتلاه ربّه بكلماته أي بتكليفه ببعض الأوامر و النواهي، و لا سيّما التكليف الشاق على كل واحد كذبح ولده إسماعيل الذي كان رشيدا يتمتع بأوصاف كمالية تجعله يحتلّ مرتبة تهيّؤه للنبوّة و الإمامة، فقام بامتثالها بلا فتور و لا تردّد و لا تقصير، فلمّا أتمّها و أدّى امتحانه ناداه ربّه: يا إبراهيم قد أدّيت ما عليك إذ صدّقت الرؤيا، و صرت قابلا لأن أجعلك من الآن إماما لعبادي في بلادي. فسرّ إبراهيم بذلك و عرف أن ربّه راض عنه غاية الرّضا؛ فلذا طلب منه أن يجعل الإمامة في نسله جيلا بعد جيل، فأجابه تعالى: أمّا من كانت له أهليّة لها فنعم، و أما من كان ظالما فلا ينال عهدي الذي عاهدتك - أي مقام الإمامة و الولاية المطلقة -. و من هذا ظهر أن الشرط في الإمام و خليفة المسلمين أن يكون معصوما من أول زمان تكليفه إلى أن يفارق الدنيا، إن لم نقل بشرطية العصمة فيه من حين تمييزه، لأنه إن كان قبل تكليفه ظالما فانه يصدق عليه أن يقال بعده كان ظالما، و الآية الكريمة تعني ذلك، حتى و لو أن الظالم تاب و علمنا بتوبته.فلا يجوز أن ينصّب أو أن يرشّح نفسه للخلافة و الإمامة. مضافا إلى أن الإمامة أمانة اللّه و أنها منصب سام لا يجوز أن يتلبّس به من ظلم، تاب أو لم يتب، إذ لا بد أن يكون الإمام و الخليفة منزّها عن ارتكاب الصغائر. لأنه بناء على القول بأنه لا صغيرة إلاّ بالإضافة إلى ما هو أكبر منها يعني أن كل الذنوب بالإضافة إليه تعالى كبيرة و ما أردنا بيانه صار واضحا.أما بالنسبة إلى الإمام و الخليفة فنحن نقول بأن لا صغيرة له إلاّ و تعدّ كبيرة بالإضافة إليه عليه السلام و إلى اللّه عزّ و جل. لأنه إذا كانت حسناتنا سيّئات الأبرار، و حسنات الأبرار كانت سيّئات المقرّبين، فهل يتصوّر أولا أن يصدر عن الإمام ذنب و لو كان صغيرا؟. و على فرض صدوره فهل يتصوّر أن يكون ذنب الإمام صغيرا؟. حاشا ثم حاشا.. فلو وجد قائل به فإنه يكشف عن عدم معرفته بالنبيّ و الإمام، و عدم معرفتهما ليس أمرا بدعا حتى يستغربه الإنسان بل العارفون بهما قليلون من قديم الزمان إلى حديثه، و هم أندر من الكبريت الأحمر . فالإمام يجب أن يكون معصوما بحكم الآية الشريفة. و لا ينال مرتبة الإمامة ظالم، و ويل لمن أشرك و لم تثبت توبته و تحمّل أعباء الخلافة و حمل مقاليد الإمامة، و تكلّفهما بالقهر و الافتراء! │ 💫 @ye_ayeh ╰๛────────
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ـــــــ ــ ـــ ـ ـــ ـــ ـــ ــ ـ ــ ــ ـــ ـ ـ بار دیگر خداوند روى سخن را به بنى اسرائیل کرده، نعمت هاى خویش را بر آنها مى شمرد مخصوصاً برترى و فضیلتى را که خداوند براى آنها نسبت به مردم زمانشان قائل شده، یادآورى مى کند. مى فرماید: اى بنى اسرائیل! به خاطر بیاورید نعمت هائى را که به شما ارزانى داشتم و نیز به خاطر بیاورید که من شما را بر جهانیان (بر تمام مردمى که در آن زمان زندگى مى کردند) برترى بخشیدم (یا بَنی إِسْرائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمینَ ). * * * ولى از آنجا که هیچ نعمتى بدون مسئولیت نخواهد بود، بلکه خداوند در برابر بخشیدن هر موهبتى تکلیف و تعهدى بر دوش انسان مى گذارد، در آیه بعد به آنها هشدار مى دهد مى گوید: از آن روز بترسید که هیچ کس از دیگرى دفاع نمى کند (وَ اتَّقُوا یَوْماً لاتَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْس شَیْئاً). و چیزى به عنوان غرامت و یا فدیه که بلاگردان باشد از آنها پذیرفته نمى شود (وَ لا یُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ). و هیچ شفاعتى (جز به اذن پروردگار) او را سود نمى دهد (وَ لاتَنْفَعُها شَفاعَةٌ). و اگر فکر مى کنید کسى در آنجا ـ جز خدا ـ مى تواند انسان را کمک کند اشتباه است; چرا که هیچ کس در آنجا یارى نمى شود (وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ). بنابراین، تمام راه هاى نجات که در این دنیا به آن متوسل مى شوید همه بسته است، تنها و تنها یک راه باز است، و آن راه ایمان و عمل صالح، و در برابر گناهان توبه کردن و اصلاح خویش نمودن است. از آنجا که در آیات ۴۷ و ۴۸ همین سوره عین همین مسائل (با تغییر مختصرى در تعبیر) مطرح شده و ما در آنجا مشروحاً بحث کرده ایم به آنچه در بالا آمد قناعت مى کنیم. * * *