#برگزیده_تفسیر_نمونه
───── • ◆ • ─────
(آيه ۱۳۸) - رنگهاى غير خدايى را بشوييد! به دنبال دعوتى كه در آيات سابق از عموم پيروان اديان، دائر به تبعيت از برنامههاى همۀ انبياء شده بود، در اين آيه، به همۀ آنها فرمان مىدهد كه «تنها رنگ خدايى را بپذيريد» كه همان رنگ ايمان و توحيد خالص است (صِبْغَةَ اَللّٰهِ) . و به اين ترتيب قرآن فرمان مىدهد همۀ رنگهاى نژادى و قبيلگى و ساير رنگهاى تفرقهانداز را از ميان بردارند و همگى به رنگ الهى درآيند. سپس اضافه مىكند: «چه رنگى از رنگ خدايى بهتر است؟ و ما منحصرا او را پرستش مىكنيم» (وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عٰابِدُونَ)...
│ 💫 @ye_ayeh
╰๛────────
#تفسیر_جوامع_الجامع
───── • ◆ • ─────
«صِبْغَةَ اَللّٰهِ» : «صبغة» مصدر مؤكد (مفعول مطلق) است و منصوب به «آمَنّٰا بِاللّٰهِ» در آيۀ قبل مىباشد. چنان كه «وَعَدَ اَللّٰهُ» منصوب است به فعلى كه بر آن مقدم و حذف شده است. «صبغة» از «صبغ» (يعنى رنگآميزى كرد) اخذ شده مانند «جلسة» كه از «جلس» گرفته شده است. و منظور از «صبغة» همان حالت و نحوه رنگآميزى است، و به معناى تطهير است، زيرا ايمان به خدا نفس و روان انسانها را پاكيزه مىكند، و اين تعبير به خاطر اين است كه در ميان مسيحيان معمول بود كه «نوزادان» خود را در آب زرد رنگى كه «معموديّه» ناميده مىشد، فرو مىبردند و اين عمل را تطهير آن نوزاد مىدانستند و در اين آيه نظر به اين نكته است كه رنگآميزى خدا كه همان فطرت پاك است تطهير مسلمانان است، نه آن تطهيرى كه آنها گمان مىكنند. و هيچ رنگى از رنگ خدايى بهتر نيست. وَ نَحْنُ لَهُ عٰابِدُونَ، عطف است بر جملۀ «آمَنّٰا بِاللّٰهِ»...
│ 💫 @ye_ayeh
╰๛────────
#الجدید فی تفسیر المیزان المجید
⿻◌⿻◌⿻◌⿻◌⿻◌⿻◌⿻
۱۳۸ - صِبْغَةَ اَللّٰهِ ... صبغة: مصدر مؤكّد لآمنّا باللّه، التي تقدّمت.و هو منصوب بمقدّر، أي: صبغنا اللّه بالإيمان صبغة. و هي من صبغ، على وزن فعلة، كجلسة من جلس. و هي الحالة التي يقع عليها الصبغ. و شأن نزول هذه الصّيغة بهذا النّص أن النصارى كانوا يغمسون أولادهم في ماء أصفر يسمّونه ماء المعمودية و يقولون: إنه تطهير لهم و رسم و وسم بالنّصرانية، فأمر المسلمون أن يقولوا آمنّا و صبغنا اللّه بالإيمان صبغة لا مثل صبغتكم، و طهّرنا به لا مثل تطهيركم، بل جبلنا عليه و وسمنا هو تعالى به و فطرنا على دين الإسلام الذي هو الفطرة التي فطر الناس عليها. وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً أي لا صبغة أحسن من صبغة اللّه وَ نَحْنُ لَهُ عٰابِدُونَ مطيعون و سامعون و منفّذون.و الجملة عطف على آمنّا باللّه، و هي أيضا جملة مؤكدة.
│ 💫 @ye_ayeh
╰๛────────
#تفسیر_نمونه
ـــــــ ــ ـــ ـ ـــ ـــ ـــ ــ ـ ــ ــ ـــ ـ ـ
ترجمه: ۱۳۸ - رنگ خدايى (بپذيرند، رنگ ايمان و توحيد و اسلام) و چه رنگى از رنگ خدايى بهتر است؟ و ما تنها عبادت او را مىكنيم. ۱۳۹ - بگو آيا در باره خداوند با ما گفتگو مىكنيد در حالى كه او پروردگار ما و شماست و اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شما است و ما با اخلاص او را پرستش مىكنيم (و موحد خالصيم). ۱۴۰ - يا مىگوئيد ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط يهودى يا نصرانى بودند بگو شما بهتر مىدانيد يا خدا؟ (و با اينكه مىدانيد آنها يهودى و نصرانى نبودند چرا حقيقت را كتمان مىكنيد) و چه كسى ستمگرتر از آن كس است كه گواهى و شهادت الهى را كه نزد او است كتمان كند و خدا از اعمال شما غافل نيست. ۱۴۱ - (به هر حال) آنها امتى بودند كه درگذشتند، آنچه كردند براى خودشان است و آنچه هم شما كردهايد براى خودتان است و مسئول اعمال آنها نيستيد. تفسير: رنگهاى غير خدايى را بشوئيد! به دنبال دعوتى كه در آيات سابق از عموم پيروان اديان، دائر به تبعيت از برنامههاى همه انبياء شده بود، در نخستين آيه مورد بحث، به همه آنها فرمان مىدهد كه "تنها رنگ خدايى را بپذيريد" (كه همان رنگ ايمان و توحيد خالص است) ( صِبْغَةَ اَللّٰهِ ) . سپس اضافه مىكند "چه رنگى از رنگ خدايى بهتر است؟ و ما منحصرا او را پرستش مىكنيم" ( وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عٰابِدُونَ ). و به اين ترتيب، قرآن فرمان مىدهد همه رنگهاى نژادى و قبيلگى و ساير رنگهاى تفرقهانداز را از ميان بردارند و همگى به رنگ الهى در آيند. مفسران نوشتهاند كه در ميان مسيحيان معمول بود كه فرزندان خود را "غسل تعميد" مىدادند، گاه ادويه مخصوص زرد رنگى به آب اضافه مىكردند و مىگفتند: اين غسل مخصوصا با اين رنگ خاص باعث تطهير نوزاد از گناه ذاتى كه از آدم به ارث برده است مىشود. قرآن بر اين منطق بى اساس، خط بطلان مىكشد و مىگويد: بهتر اين است كه به جاى رنگ ظاهر و رنگهاى خرافاتى و تفرقهانداز، رنگ حقيقت و خدايى را بپذيريد تا روح و جانتان از هر آلودگى پاك گردد. راستى چه تعبير زيبا و لطيفى است؟ اگر مردم رنگ خدايى بپذيرند يعنى رنگ وحدت و عظمت و پاكى و پرهيزكارى. رنگ بى رنگى و عدالت و مساوات و برادرى و برابرى. و رنگ توحيد و اخلاص، مىتوانند در پرتو آن به همه نزاعها و كشمكشها كه "هر گاه بى رنگى اسير رنگ شود" به وجود مىآيد، از ميان بردارند، و ريشههاى شرك و نفاق و تفرقه را بر كنند. در حقيقت اين همان بى رنگى و حذف همه رنگها است. در احاديث متعددى از امام صادق ع در تفسير اين آيه نقل شده كه "مقصود از:" صِبْغَةَ اَللّٰهِ " آئين پاك اسلام است اين حديث نيز اشاره به همان است كه در بالا گفته شد.***و از آنجا كه يهود و غير آنها گاه با مسلمانان به محاجه و گفتگو برمىخاستند و مىگفتند: تمام پيامبران از ميان جمعيت ما برخاسته، و دين ما قديمىترين اديان و كتاب ما كهنترين كتب آسمانى است، اگر محمد نيز پيامبر بود بايد از ميان ما مبعوث شده باشد! گاه مىگفتند: "نژاد ما از نژاد عرب براى پذيرش ايمان و وحى آمادهتر است، چرا كه آنها بتپرست بودهاند و ما نبوديم. و گاه خود را فرزندان خدا مىناميدند و بهشت را در انحصار خودشان! قرآن در آيات فوق خط بطلان به روى همه اين پندارها كشيده، نخست به پيامبر مىگويد:" به آنها بگو آيا در باره خداوند با ما گفتگو مىكنيد؟ در حالى كه او پروردگار ما و پروردگار شما است " ( قُلْ أَ تُحَاجُّونَنٰا فِي اَللّٰهِ وَ هُوَ رَبُّنٰا وَ رَبُّكُمْ ). اين پروردگار در انحصار نژاد و قبيلهاى نيست، او پروردگار همه جهانيان همه عالم هستى است. اين را نيز بدانيد كه" ما در گرو اعمال خويشيم و شما هم در گرو اعمال خود" و هيچ امتيازى براى هيچكس جز در پرتو اعمالش نمىباشد) ( وَ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَكُمْ أَعْمٰالُكُمْ ). با اين تفاوت كه" ما با اخلاص او را پرستش مىكنيم و موحد خالصيم" (اما بسيارى از شما توحيد را به شرك آلوده كردهاند) ( وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ ).***آيه بعد به قسمت ديگرى از اين ادعاهاى بى اساس پاسخ گفته مىفرمايد: " آيا شما مىگوئيد: إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْمٰاعِيلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ و اسباط همگى يهودى يا نصرانى بودهاند ")؟ ( أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْمٰاعِيلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ اَلْأَسْبٰاطَ كٰانُوا هُوداً أَوْ نَصٰارىٰ ). " آيا شما بهتر مىدانيد يا خدا "؟! ( قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اَللّٰهُ ).
│ 💫 @ye_ayeh
╰๛────────
#تفسیر_نمونه
ـــــــ ــ ـــ ـ ـــ ـــ ـــ ــ ـ ــ ــ ـــ ـ ـ
خدا بهتر از همه كس مىداند كه آنها، نه يهودى بودند، و نه نصرانى. شما هم كم و بيش مىدانيد كه بسيارى از اين پيامبران قبل از موسى و عيسى در جهان گام گذاردند، و اگر هم ندانيد باز بدون اطلاع، چنين نسبتى را به آنها دادن تهمت است و گناه، و كتمان حقيقت است" و چه كسى ستمكارتر از آن كس است كه شهادت الهى را كه نزد او است كتمان كند ( وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهٰادَةً عِنْدَهُ مِنَ اَللّٰهِ ). " اما بدانيد خدا از اعمال شما غافل نيست"
( وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ ). عجيب است، وقتى انسان روى دنده لجاجت و تعصب مىافتد حتى مسلمات تاريخ را انكار مىكند، فى المثل آنها پيامبرانى همچون ابراهيم و اسحاق و يعقوب را كه قبل از موسى و عيسى به دنيا آمدند و از جهان رفتند، از پيروان موسى يا مسيح مىشمارند و يك واقعيت به اين روشنى را كتمان مىكنند، واقعيتى كه با سرنوشت مردم و دين و ايمان آنها سر و كار دارد، به همين دليل قرآن آنها را ستمكارترين افراد معرفى كرده است، زيرا هيچ ستمى بالاتر از اين نيست كه افرادى آگاهانه حقايق را كتمان كنند و مردم را در بيراههها سرگردان سازند.***در آخرين آيه مورد بحث به گونه ديگرى به آنها پاسخ مىگويد: مىفرمايد به فرض اينكه همه اين ادعاها درست باشد "آنها گروهى بودند كه درگذشتند و پرونده اعمالشان بسته شد، و دورانشان سپرى گشت و اعمالشان متعلق به خودشان است" ( تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهٰا مٰا كَسَبَتْ ). "و شما هم مسئول اعمال خويش هستيد و هيچگونه مسئوليتى در برابر اعمال آنها نداريد" ( وَ لَكُمْ مٰا كَسَبْتُمْ وَ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ ). خلاصه يك ملت زنده بايد به اعمال خويش متكى باشد نه به تاريخ گذشته خويش، و يك انسان بايد به فضيلت خود متكى باشد چرا كه از فضل پدر تو را چيزى حاصل نمىشود، هر چند پدرت فاضل باشد!.
│ 💫 @ye_ayeh
╰๛────────