همیشه به این فکر میکنم چرا باید مهمترین انتخابا و تصمیمای زندگیمون تو سنی باشه که هیچ تجربه ای نداری!
余白
همیشه به این فکر میکنم چرا باید مهمترین انتخابا و تصمیمای زندگیمون تو سنی باشه که هیچ تجربه ای نداری
نمیدونم.. کاش برگردم به چهارده سالگی.
余白
!
کلمهی (Onism) رو جان کونیگ توی کتاب «فرهنگ لغت غمهای مبهم» (The Dictionary of Obscure Sorrows) ساخته. معنیش اینه: حس ناکامی و کلافگی از این که یه جا یا توی یه روال تکراری گیر کردی، در حالی که دلت خیلی میخواد دنیا رو بگردی و زندگی رو به کاملترین شکل ممکن تجربه کنی.
این یه حس خیلی عمیق انسانیه برای گم شدن توی دنیاست، ولی خب، جسم و واقعیتا نگهت داشتن یه گوشهی کوچیک...
از نوجوونایی که روح پیری دارند خیلی خوشم میاد. کم دیدم مثلا یکی تو سن شونزده سالگی نه تنها کلی رمان و کتاب و نمایشنامه اعم از فلسفی و روانشناختی که حتی ادبیات و گلستان بوستان و شاهنامه رو خونده باشه.. خیلی باحالن واقعا معاشرت باهاشون کیف میده. احساس میکنی خیلی بیشتر از سنشون میفهمن.