به تو فکر می کنم
و موهایت
که در باد می رقصند
به تو
که با نوازش دستانت
بهار را
به تنم
بر می گردانی...
به خودم فکر می کنم
که چقدر ندارمت...
و به امروز
که جمعه است...
سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چهها میخواهی
صبح تا نیمهی شب منتظری
همه جا مینگری
گاه با ماه سخن میگویی
گاه با رهگذران خبر گمشدهای میجویی
راستی گمشدهات کیست ...!؟
کجاست...!؟