يه جا خونده بودم ملاقاتهایی که تقدیر جلوی راه آدم میزارن خيلى محدودن..؛ عشق خودش مياد! بیهیاهو…نمیتونيم ازش فرار کنيم. آرام و آهسته میاد و تو گوشهای از قلبت میيشينه. زمانی متوجه اومدنش ميشى که بدون اون نفس کشیدن دشوار ميشه.
اون وقته كه ديگه كارِت تمومه ..