eitaa logo
"رافـائِل‌
269 دنبال‌کننده
636 عکس
71 ویدیو
2 فایل
باید زنده بمانیم، هنوز کلی آواز نشنیده از کتاب‌ها وجود دارند، که به گوشمان نخورده. [آهان راستی، نام اینجا برگرفته از یک کافهٔ خوشگل‌ موشگل واقع شده در طهران‌ـه.]
مشاهده در ایتا
دانلود
"رافـائِل‌
؛
آدم‌هایی که کلمات را با دقت انتخاب می‌کنند زیبا‌ اند و آدم‌هایی که سکوت را می‌نوازند،زیباتر.
«کتاب‌ها اسکله‌ی امن من بودند، منی که همیشه در کتاب‌ها زندگی کردم. و انسان‌های کتاب را از انسان‌های خیابان بیشتر دوست داشتم.» -جِمیل مِریچ؛فارسیِ سیامک تقی‌زاده.
"رافـائِل‌
:
بیا ناامید نشیم، شاید دردی که امروز تحمل میکنی راه نجات تو در آینده باشه بشر:))))))
«برای هر ستاره‌ای که ناگهان در آسمان غروب می‌کند دلم هزار پاره است دل هزار پاره را خیال آن‌که آسمان همیشه و هنوز پر از ستاره است چاره است»
این ی نمونه‌شه. هرکدوم به نوبه خودشون بودن وای وای:)))))))))
"رافـائِل‌
این ی نمونه‌شه. هرکدوم به نوبه خودشون بودن وای وای:)))))))))
امشب ی جوری بچه‌های شوکول دارن متحیر و خوشحالم میکنن که تا مدت‌های‌ طولانی میتونم با یاداوریشون‌ لبخند از ته دل بزنم:)))))))
«ز روی پنجره ی من، خیال او پر زد. و شب ادامه گرفت.»
(((:
"رافـائِل‌
(((:
یه وقتی شما درد‌دل دارید، غصه روی قلبتون سنگینی می‌کنه و یه شرایطی تو ذهنتون هست برای اینکه آروم بشید و سبک بشید، مثلا خلوت، سکوت، تنهایی، اینکه یه حرفایی که دوست دارید رو بشنوید، اونی که باید، باشه و... اما این وسط به نظرم همین که کسی هست که تو اون حال و روز بهتون اهمیت بده خودش یه دنیا می‌ارزه. آدم تو حال خرابش نمی‌فهمه اما اینکه کسی اصلا خودش رو به زحمت می‌اندازه و با شما تو اون تلخی کلنجار می‌ره یه سطح دیگه‌ای از خوشبختیه. آره شما اگه می‌رفتید سفر روحیه‌تون خوب می‌شد اما همین‌که دوستتون، خواهرتون، برادرتون، همسرتون، حتی بچه‌تون می‌فهمن یه چیزی درست نیس و یه تلاشی می‌کنن تا حالتون خوب شه، کم چیزی نیس. خوشبختی همین ذره‌های کوچیه. خوشبختی رو قاشق قاشق باید چشید نه گالن گالن. ‌وقتی می‌گم هيچ‌كس، يعنی دقيقا هيچ‌كس! روزای زيادی بايد بگذره تا آدم قانع بشه فقط خودش هست و خودش. تا باورش بشه از بقيه به‌جز يه اسم و چندتا خاطره‌ی كوچیک چيزی براش نمی‌مونه. بيست سال! چهل سال! هفتاد سال زندگی، فقط برای تلمبار كردن اسم روی اسمه. برای جايگزين كردن خاطره جای خاطره اما حاصل جمع همه‌شون می‌شه صفر. يه روز می‌شينی عمرت رو ورق می‌زنی، سير تا پيازت رو واسه خودت تعريف می‌کنی. اينجاست كه می‌فهمی، چقدر برای «هيچ‌كس» نگران شدی. چقدر برای «هيچ‌كس» غصه خوردی. چقدر برای «هيچ‌كس» دلتنگ شدی. چقدر برای «هيچ‌كس» دعا كردی. چقدر با تمام وجود برای «هيچ‌كس» بودی. یه روز به خودت ميای و به اطرافت نگاه می‌كنی... «هيچ‌كس» نيست. دقيقا «هيچ‌كس».