eitaa logo
"رافـائِل‌
271 دنبال‌کننده
635 عکس
71 ویدیو
2 فایل
باید زنده بمانیم، هنوز کلی آواز نشنیده از کتاب‌ها وجود دارند، که به گوشمان نخورده. [آهان راستی، نام اینجا برگرفته از یک کافهٔ خوشگل‌ موشگل واقع شده در طهران‌ـه.]
مشاهده در ایتا
دانلود
-مایا آنجلو میگه: و خداوند رنگین کمان ها را پشت ابر‌ها قرار داد تا در افسرده ترین و وحشتناک ترین لحظه ها بتوانیم امید را ببینیم خیلی قشنگه.نه؟
حی علی العزا . عالم محزونه‌ .
مصطفى السودانيرسائل اشتياق - مصطفى السوداني (1).mp3
زمان: حجم: 18.7M
از این دلنشین‌ها که هرچی لبخند بزاری کمِ:))))))) مراقبش باشیدا.
-زیبایی این مکان فوق لبخند آوره:))))) [پ.ن:آخرین نفسای هفدهمین روز از تیر ماهِ صفر سه.]
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این واژه "حسین" تکرار می‌کنم این واژه "حسین" چی داره که تمام غم و شادی‌ها رو ی جا تو دل آدم می‌ریزونه؟ مثلا اینطوریه که همزمان هم ی نفس راحت می‌کشی و تو دلت ی آخيش محکم می‌گی از اینکه دوباره توفیق شنیدن این نام اعظم و دلنشین رو داشتی؛ و همزمان هجوم انواع غم‌ها و خاطراتت‌ با این امام‌ و اتفاقاتی که براشون افتاد همه چیِ خودت و از یادت می‌بره و انگار حرفایی که این چندوقت نگه داشتی و هی باخودت گفتی منِ عزیز صبر کن چندوقت دیگه تمام شکایات و غم‌هارو می‌برم پیش آقام؛ و کلی حرفاتو عوض بدل کرده بودی و چندبار تکرار کرده بودی که یادت باشه و نقطه ویرگول کم و زیاد کردی که مبادا تو جمله‌ت بی‌ادبی موج نزنه رو کلا از یاد می‌بری. -احساس می‌کنی دیگه همشو آقا می‌دونه فکر می‌کنی همه رو گفتی و سبکِ سبکی فارق از غم و اندوهِ خودی. [ مثل این بیست و پنج ثانیهِ نام صاحب این ماه ] دیگه هیچی ندارم بگم فقط می‌تونم بگم آقاجآن‌ ممنونتیم‌ که امسال هم رنگ محرم رو به منِ روسیاه و نالایق‌ نشون دادی و توفیق دادی بازهم بگیم یاحسین . توفیق خوردن آب مکعبی‌های عراقی رو هم اگه ازمون نگیرید امسال؛ مثل همیشه شرمندتون‌ می‌شیم و با روی خِجل‌ و شرمگین پابوسی‌تون رو می‌کنیم حضرتِ عشق:)))))))
"رافـائِل‌
_با جآنِ دلتون گوش کنید. با جآنِ دل‌ها‌... [با صدای بانو فرخزاد] {تولدی دیگر}
-زندگی شاید یک خیابان دراز است که هرروز زنی با زنبیلی از آن می‌گذرد. -زندگی شاید ریسمانی‌ست که مردی با آن خود را از شاخه می‌آویزد‌. -زندگی شاید طفلی‌ست که از مدرسه بر می‌گردد. -زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله‌ی رخوتناک دو همآغوشی. -یا نگاه گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر می‌دارد؛ و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می‌گوید؛ 《صبح بخیر》 _بانو فرخزاد_
"رافـائِل‌
_مثل همیشه همشون به صف وایسادن‌ تا به قول خودشون جایزه‌ی همیشگی‌شونو بگیرن. منم به تک تکشون‌ دادم و ی عالمه لبخند و بغل مهمون شدم... یکیشون اومد رو پام نشست گفت: خاله زهرا تو از کجا می‌دونستی ما از بچگی عاشق برچسب‌های تو بودیم و هرروز بهمون می‌دادی؟ گفتم: خب چون دوستتون داشتم متوجه شدم چی دوست دارید و از همون بچگی بهتون هدیه مورد‌علاقتون و می‌دادم. -رفت... چند دقیقه بعد اومد گفت راستی خاله بابات مغازه برچسب فروشی داره که هیچوقت برچسبات‌ تموم نمی‌شن و برامون میاری؟ خندیدم گفتم نه خاله از ی مغازه می‌رم می‌خرم. گفت واقعا می‌ری بخاطر ما پول می‌دی و برچسب می‌خری؟! خندیدم و هیچی نگفتم. فرداش اومد پیشم گفت خاله من هنوز بچم قد تو پول ندارم هی واست هدیه موردعلاقتو‌ بخرم بابامم‌ مغازه‌ای نداره که تو وسایلاشو‌ دوست داشته باشی. این ورقه‌ها که روشون شاین داره رو خودم خیلی دوست دارم و به هیچکسی ندادم تاحالا. ولی چون تورو خیلی دوست دارم و توهم مارو خیلی دوست داری می‌خوام بدمش به تو... حالا شده جزو یادگاری‌هام و صادقانه ترین هدیه‌ای که تابحال گرفتم. آخ که چه دنیای شیرینی داری دختر:)))) صداقتت از پاکی و شفافی دریا بیشتره:)) کاش هیچوقت بزرگ نشی، دنیای آدم بزرگا همیشه جالب نیست؛ همه باهات صادق نیستن؛ باهات درست تا نمی‌کنن:(