" ضربان "
یه روایت از مادر شهید علی قوچانی
ما با هم همرزم بودیم ، مادر فرزندی جدا ،
ولی کوشش و حرکت تکامل انقلابیمون با همدیگه بود.
سرم رفت رو پشتی با آرامش تمام دیدم زنگ میزنن ،
رفتم دیدم حاج علیه
خدا میدونه چه قیافهای ، چه شکلی ، چه رویی ، چه نورانیتی..
میگن
دست منو گرفت برد تو کوچه
دیگه نه اون کوچه و نه اون بن بستی و هیچی در کار نیست!
یه جا هستم که اصلا نه اون چمن نه اون درخت نه اون نسیم رو من تو این دنیا ندیدم
دیدم یه درخته ،
به درخته نوشته شهید علی قوچانی ،
گفتم اینجا کجاست:
گفت اینجا باغ شهداست❤️🩹..
از زمان صدر اسلام تا زمان امام خمینی گفت هر کی شهید شده یه درخت اینجا به نامش زدن..
من دیدم تخت زدن ، روی تخت ها ابریشم
اصلا طاق چی؟؟!
ستاره ها همه به پایین قرار گرفتن
بالای سر هر تختی یه درخت آویزونه
بعد از هر میوه ای بگی به این درخت آویزون هست.
گفتم اینجا کجاست؟
گفت اینجا استراحتگاه شب بچه ها !
گفتم بچه ها کیان؟
گفت خب شهدا رو میگم دیگه...
بعد اومد گفت بریم خونه
ساختمان از طلا بود ولی آجرنما..
نرده هایی که ما میرفتیم بالا تمام از این سنگهای قیمتی هست ، فیروزه،
یاقوت، در ، عقیق !
رفتیم جلو یه در بزرگ مث درای حرم امام رضا 😭💛..
طلا و بزرگ بود
در و باز کرد گفت بیا تو ،
رفتم دیدم این جوونا دو تا صف شدن
یکی یه پیشونی بند یازهرای قرمز و اسم حضرت علی با جواهر گردنشونه با ربان قرمز
حاج خانوم گفتن اینا کیان؟
گفت اینا نگهبان حضرت زهرا هستن!
این در نیم دایره رو میبینی جلو؟
گفت اینجا خونه حضرت زهرا هست
گفتم اینا چرا وایسادن؟
گفت شب که میشه شهدا میان دیدن خانوم 😭
بعد اینا وایمیستن اینجا که شلوغ نکنن ، حرف نزنن ، آهسته برن بیان..
گفتممگه اینجا شلوغ میکنن؟!
گفت همهی خوشحالیا اینجا هست (:
گفت تو ایوون پهلوی لباسشویی داری بافتنی میبافی
مادر بهشون گفتن
چه اخلاق بدی داری؟ میای فالگوش؟
_دیدم زد زیر خنده
گفت ما از تمااام دنیا خبر داریم..
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا
بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
#مکتوباتِفاطمهبانو
" ضربان "
_
از قضا قول مراعات گرفتیم ولی...
آنچه را دست قضا نیست "قَدَر" می شکند
ای که از کوچه ی معشوقه ما می گذری
عاقبت پای تو هنگام گذر می شکند!
#رضا_گرجی
" ضربان "
از قضا قول مراعات گرفتیم ولی... آنچه را دست قضا نیست "قَدَر" می شکند ای که از کوچه ی معشوقه ما می گذ
رضا گرجی خیلی قشنگ میگه
میگه که ما با هم پیمان بستیم کنار هم بمونیم
ولی سرنوشت ما رو از همدیگه جدا کرد..
بعد مثل شهریار میگه آهای اونی که داری
از کوچهی معشوق من رد میشی ،
حواست باشه تو هم بهش نمیرسی (:
قربونت برم خدا
چقدر قشنگ برای دلشکستهها رفیق و همدم میشی
میگه با خدا باش پادشاهی کن حقا که حقه..
یا حَبیبَ مَنْ لا حَبیبَ لَهُ،ای دوست کسی که دوستی نداره
یا طَبیبَ مَنْ لا طَبیبَ لَهُ،ای طبیب کسی که طبیب نداره
یا مُجیبَ مَنْ لا مُجیبَ لَهُ،ای پاسخده کسی که پاسخده نداره
یا شَفیقَ مَنْ لا شَفیقَ لَهُ، ای یار دلسوز کسی که دلسوزی نداره
یا رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَهُ، ای رفیق کسی که رفیق نداره
یا مُغیثَ مَن لا مُغیثَ لَهُ، ای فریاد رس کسی که فریاد رس نداره
یا دَلیلَ مَنْ لا دَلیلَ لَهُ، ای راهنمای کسی که راهنمایی نداره
یا اَنیسَ مَنْ لا اَنیسَ لَهُ، ای مونس کسی که مونسی نداره
یا راحِمَ مَنْ لا راحِمَ لَهُ، ای ترحم کنندهی کسی که ترحمکننده نداره
یا صاحِبَ مَنْ لاصاحِبَ لَهُ ، ای همدم کسی که همدمی داره (۵۹)
#مکتوباتِفاطمهبانو