" ضربان "
_
و این کارم هم که توسط حاجیه خانم عاقبت بخیر شد ،
الان که برگرده و ببینمش آرامش بیشتری ازش میگیرم...
الا بذکرالله تطمعن القلوب
امروز بین دو تا گزینه واسه بیرون رفتن دو دل بودم ،
بعد از کلی فکر کردن تصمیم گرفتم
برم جلسه قرآن اونم واسه اولین بار..
رفتم اونجا گفتن به روایتی شب شهادت امام رضاست
رزق امام رضا بهم رسید..
چقدر این آقا مهربونه ، چقدر با معرفته
آخه قبلش داشتم با یکی حرف میزدم راجب دلتنگیِ امام رضا..
دمت گرم مشتی :)
#مکتوباتِفاطمهبانو
" ضربان "
_
شنیدمت که نظر میکنی به حال ضعیفان
تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت..
اگه تا چند روز کسی از کانال لف نده
احساس میکنم پیامهام رو چک نمیکنید
( نبودِ علائم حیاتی )
🤭😶
" ضربان "
کفِتجمعاتباطلبه.
قبل از تجمع رفتم پیش طلبه و آبجیشون دندونپزشکی
دوتامون لباسامون مشکی داشتیم با عینک گرد و یه مقدار لپ
همینجور داشتیم صحبت میکردم دکتر در اتاقشو باز کرد
یلحظه دیدم جا خورد
بعد از یکم مکث خطاب به طلبه گفت
فکر کردم از خستگی چشام شما رو دوتا میبینه ، خواهرید؟
بعد دوتایی همو نگاه کردیم خندیدیم :)🤍
کنار بعضی آدما که باشی حس خوبی میگیری
یه حس آرامش که اون آرامش هم از مهربونیِ قلبشون میاد..
#مکتوباتِفاطمهبانو
" ضربان "
قبل از تجمع رفتم پیش طلبه و آبجیشون دندونپزشکی دوتامون لباسامون مشکی داشتیم با عینک گرد و یه مقدار ل
طلبه میگفت وقتی رفتم داخل دکتر پرسید خواهرین؟
گفتم نه اون خانوم خواهرمه این یکی رفیقمه
گفت چقدر شباهت، گیج شدم به کدومتون بی حسی زدم
🙂↕️😂