" ضربان "
کفِتجمعاتباطلبه.
قبل از تجمع رفتم پیش طلبه و آبجیشون دندونپزشکی
دوتامون لباسامون مشکی داشتیم با عینک گرد و یه مقدار لپ
همینجور داشتیم صحبت میکردم دکتر در اتاقشو باز کرد
یلحظه دیدم جا خورد
بعد از یکم مکث خطاب به طلبه گفت
فکر کردم از خستگی چشام شما رو دوتا میبینه ، خواهرید؟
بعد دوتایی همو نگاه کردیم خندیدیم :)🤍
کنار بعضی آدما که باشی حس خوبی میگیری
یه حس آرامش که اون آرامش هم از مهربونیِ قلبشون میاد..
#مکتوباتِفاطمهبانو
" ضربان "
قبل از تجمع رفتم پیش طلبه و آبجیشون دندونپزشکی دوتامون لباسامون مشکی داشتیم با عینک گرد و یه مقدار ل
طلبه میگفت وقتی رفتم داخل دکتر پرسید خواهرین؟
گفتم نه اون خانوم خواهرمه این یکی رفیقمه
گفت چقدر شباهت، گیج شدم به کدومتون بی حسی زدم
🙂↕️😂
" ضربان "
_
از آخرین روز درگیری و شلوغی...
مواقعی چند روز با چند نفر مشغول کار هستی
بعد اون کار تموم میشه احساس دلتنگی میکنی
از معایب کارهای مشترک و دیدارهای پی در پی همینه...
یک فریم از کلاغ
حیف از قورقوری ندارم
این قسمت واسه بچه ها مسائل مختلف رو بصورت داستان و بازی میگن 🥰