💐 زوای واژه «مردم»
این واژه، پیوندی از دو واژه «مر + دم» است و گمانِ اندکی است که از «مَرد + اُم» درست شده باشد.
◾️زوای «مَر»
«مَر» میتواند از دو ریشه «مـ+ـخ» (مَختن: مَشتن: مَر) یا از ریشه «مـ+ـف» (مَفتَن: مر) باشد که بیشینهٔ آن «مافْتَن» است.
◽️ زوای «مَر» با ریشه «مَفـ»تن
زایههای «مَفتَن»: مَن، مَر و… است. و زایههای «مافتَن»: «ما، مامان، مایه، مادر، میهن، زمین» و… است.
گویا «مَرْد» از «مَفتَن + دافْتَن» است. دافتن، زایههای «داو، دا، دای» و… میدهد که در «خدا، خدای، دادار، داور» و نیز «دین» (با ریشهٔ فارسی که برابر با «عاملیت» یا «سیستمعامل» است) دیده میشود. «مرد» با این زوا یعنی: مایه و هستی (مَر) که عامل و کاراست. کمینهٔ «دافتن»، «دَفتَن» است که «دَه» به معنای «امر به معروف و نهی از منکر» را دارد؛ یعنی آمر بودن.
◽️ زوای «دُم» در «مَرْدُم»
«دُم»، زایهٔ «دُفتَن» است که کمینهٔ «دوفْتَن» است. زایههای دوفتن: «دود» (اندودن)، «دور» و… است و زایهٔ «دُفتَن»: «دُم، دُن، دُل» و… است.
«دور» یعنی تَری که با «دود» معنای نزدیکی دارد و در «اَندود» (گِلاندود: با گِل پوشیده شده) نمایان است. از این رو، «دُم» یک چیز یا «دنباله» و امتدادمندی یک چیز است؛ یعنی چیزی که از اصل آن دورتر است.
«دودمان» یعنی «مان» (ما، مَن، کسی) که دور از ماست؛ یعنی «مایِ» دور از ما (پیشینیان). شگفت این که «دودمان» (دوفتن + مافتن) وارونهٔ «مَرْدُم» (مَفتَن + دُفتَن) است.
دودمان یعنی مایِ دور و مردم نیز یعنی دنبالِ ما (مَر) یا مَن. هنگامی که «مَن/ما» (مَفتَن: مَر) دنباله بیابد، میشود: مُر + دُم. توده و انبوهی از «مَن» (مَر) میشود: مَردُم.
شگفتی دیگر این که «دُلمه» نیز همانند دودمان از «دُفتَن + مَفتَن» درست شده است. دلمه یعنی انبوهی از «مَه» که همان ماده و مایه و ماتریال است یا «ماده»ی پوشیده (دود، اندود) شده.
«گَندُم» نیز یعنی «گَن»ی که دُمباله و افزونی دارد. دُم یعنی دنبالهمندی و زیاد بودن چیزی. تبارههای «گَن»: غله، گله، غُن، غَر، غَم، جَو، جار، کوزه، قلک، غُلّه و…
«گَن» هم زایهٔ «گَفتَن» است که معنای «چیز غُلمبه» است. گَن، همتبار «غُن» (چغندر)، «غَم» (شلغم)، «غَل» (غُلّه: فارسی است)، «غَر» (غَر + بال: پالایندهٔ چیز غر = گَن + دم)، «جَو» (جُو) که در «بوجاری» («بو»، زایهٔ «بوختَن»، همتیرهٔ «بیختَن» و نیز همتبار «پاختن»: پاک کردن) آمده و بوجاری یعنی بیختن جَو («جار»: بیشینهٔ جَو است). «کوزه» نیز یعنی چیز غُلمه. «قُللَک» نیز از همین جاست. نیز «غُلّه» به معنای قلّک. پس «گَن + دُم» یعنی دانهٔ «غُنچهگون» و غُلمبه که در بریده و تنها نیست و دنباله و انبوهی دارد. شاید در اصل، گندم به معنای خوشه (دُم) گَن (تبارهٔ جو) است، نه یک دانهٔ آن.
مردم، وارونهٔ دودمان و وارونهٔ دلمه است: مردم: مَفتَن + دُفتَن؛ دودمان: دوفْتَن + مافْتَن؛ دلمه: دُفتَن + مَفتَن (وارونهٔ مَردُم)
دوفتن، زایهٔ «دود» میدهد. دود یعنی پوشاندن و تار کردن که در «اَندود» به خوبی روشن است. دودمان یعنی پوششی از «من و ما» یا «من و مای» پوشیده و دور. و مردم نیز یعنی پوشش و تودهای از «من: مَر» یا امتداد «مَن: مَر».
شاید بتوان همین زوا را در «پاپُلو» اتیالیایی و «پیپل» انگلیسی نیز بررسی کرد. «پاپ» همتبار «باب» و «مام» است. «پُلُ» هم به معنای امتداد (پُلیمر) و افزایش (مولتیپُل: multiple) است. تیره دیگر «پاپ»، «پی» است؛ همان چیزی است که در «پاپُلُ» (poplo) یعنی «امتداد یک مایه و من (پاپ: باب: مام، مایه، مال) گرفت.
◾️زوای «مَر» از ریشه «مخـ»تن
گمان برتر آن است که «مَر» از ریشهٔ «مختَن» باشد: مختن: مَشتن: مَر. در اینجا «مَغـ»ـز و مُغ و د«ماغ» همزایه «مَر» هستند؛ همتیره «مَر» نیز «میر» است که از میختن میآید. در فارسی کهن به آدم «میشه» و به حوا «میشانه» میگفتند که به معنای انس (انسان) عربی است؛ زیرا میختن (که پرفشار آن آمیختن، آمیزه، است) به معنای پیوند با یک اصل است؛ آب+ گِل، یا میزبان) و از میشتن: میر به دست میآید که در فارسی برای «امیر» عربی به کار میرود؛ مانند میرآب.
در زبانهای اروپایی از ریشهٔ «پیختَن»، «پیشوا»، «پیر»، «پِرسن»، «پِرِستیژ»، «پِرِ» (pre) میآید. ازینرو، «مردم» یعنی امتداد «مَر» یا «مَغ» یا «میر» و «میشه و میشانه» که تبارهٔ «پیختَن»: پیشتَن (پیشوا) و پیر است. این نگاه با زبانشناسی ابرفقهی هم سازگارتر است.
در این نگاه، «پیپل» در انگلیسی، اضافة مقلوب است که «پُل» در پایان واژه یعنی توده و جمع و امتداد. «پی» به معنای پِرسُن و پِرِستیژ و پِرِ و پیشوا است و پیپل یعنی امتداد پیشوا.
در یونانی «دموکراسی» نیز اِضافه مقلوب از «دِمُ» است که مانند بخش دوم «مر+دُم» است. هر دو، معنای امتداد و دنباله و تودگی دارند.
🌾بیشتر بکوشیم تا حق مردم ادا شود!
کتاب زَوا
گروه زوا
هدایت شده از شکرستان لبخند
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻میگه اومدم فارسی یاد گرفتم که بتونم در ایران ، پزشکی بخونم
چون پزشکی ایران حرف اول را در جهان میزنه
✋بعد تعجب میکنه که چرا ایرانیا خودتحقیر هستن و قدر خودشون نمیدونن
@soroormumen
عضویت در کانال شکرستان لبخند👆
🇮🇷 به ایرانی بودن خود افتخار کنیم
هدایت شده از کانال خبری رجانیوز
31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایستادگی آیتالله بروجردی مقابل برنامه پهلوی برای تغییر رسمالخط فارسی
🔹 شاه به آیتالله بروجردی گفته بود «همه کشورهای همسایه زبانشان لاتین شده است»، و ایشان پاسخ دادند «همه این کشورها ابتدا نظام خود را به جمهوری تبدیل کردهاند، پس شما اول نظام را اصلاح کنید، بعد زبان را عوض کنید».
🔹تجربه ترکیه و آذربایجان نشان داد تغییر خط، پیوند نسل جدید با میراث تاریخی و متون گذشته را قطع میکند؛ ایران این بحران را با مقاومت مرجعیت پشت سر گذاشت.
🔹 «من اجازه نمیدهم رسمالخط فارسی تغییر کند»؛ جملهای تاریخی که قدرت مرجعیت و نفوذ فرهنگی آیتالله بروجردی در برابر برنامههای پهلوی را نشان میدهد.
✅️ @Rajanews_com
سلام به همراهان «زَوا»؛ زایایی زبان فارسی
📚وندکاوی؛ جور- ناجوری و پسوند-پیشوندی
برپایه کاوشهای دانش «زَوا»، جور-ناجوری و معنای جایگاه پیشوند-پسوندی را بازنمایی میکنیم. فارسی سه دسته «وند» دارد؛ پیشوند، میانوند و پسوند. واژگانی که «وند» میگیرند را «ونده» مینامیم.
◾️جوری و ناجوری وندگان
هر کدام از وندهها، یا «جور» هستند یا «ناجور»
◽️جوروَنده
«جوری» ونده یعنی «وند و هسته» از یک ریشه باشند؛ یا هر دو از ریشه «خ» باشند؛ مانند «آختن: آ» و «موختن: موز» و یا هر دو از ریشه «ف» باشند مانند «آفتن: آ» و «رافتن: رام» آ+رام یا «تَنـ+گ».
وندگان جور همفزایی معنایی دارند.
◽️ناجوروَنده
ناجوری وَنده یعنی «وند و هسته» از یک ریشه نباشند؛ یکی از آنها از ریشه «ف» باشد و دیگری از ریشه «خ»؛ مانند «دشـ+من» از دختن+ مفتن یا «ننـ+گ» از نفتن+گختن.
وندگان ناجور، همستیزی معنایی دارند.
◾️فرق معنایی جایگاه پیشوند با پسوند
پیشوند چون در آغاز و بر سر هسته می آید، کارکرد نیرومندتری دارد تا پسوند.
◽️کارکرد پیشوند جور
پیشوندهای جور، هسته را دوچندان میکنند (آ+موز و آ+رام) و پیشوندهای ناجور، هسته را نیست میکنند (فر+آموش و گزند).
◽️کارکرد پسوند جور
پسوندهای جور، معنای هسته را میافزایند؛ نه اینکه دوچندان کنند؛ مانند «ننـ+گ» و «تنـگ».
◾️روشنسازی برخی وندهها
مختن: مغ (معلم دینی، روحانی دینی)، مغـ+ز. موختن: موز، موش.
◽️ونده جور
«آ+مو» (آختن+موختن) یعنی مغزی را به مغز افزودن؛ (مشارکت در عقول دیگران)، عقل منفصل. آموزگار یعنی مغز دیگرِ کسی شدن و آموزش یعنی مغز دهی به دیگران.
◽️ونده ناجور
پیشونده ناجور: زایه دیگر موختن: موش است، پَر+آموز، پر+آموش: «فرآموش»: ضد مغز، ستاندن مغز. در ایتالیایی مِنته یعنی ذهن و دیمنت... یعنی فراموشی. ساختار همانند فارسی.
پسونده ناجور: «نَنـ+گ» از هسته «نفتن (نختن+ افتن) با پسوند «گ» (گختن: گز: گزیدن). هسته «نام» و «ننگ» یک چیز (نفتن) است. زایههای نفتن: «نم، نَن، نَو و ..» است و زایگان نافتن: «نام، نان، ناو و ..) است. «نام» یعنی بالایی و افراشتگی (سُمُوّ) و «نَن» نیز همین ریشهی معنایی را دارد. «نَنـ+گ» یعنی یک بالایی را لکهدار کردن؛ بدنام کردن.
پسوند ناجور، چندان زورش به هسته نمی رسد که آن را وارونه کند، بلکه آن را آسیب می زند ولی پیشوند ناجور مانند «دُشنام»، زورش چنان است که معنای هسته یعنی والایی را به پایین میکشاند.
📚برداشت سیاسی
رهبر شهید فرمود «محافظهکاری، قتلگاه انقلاب است» باید کاری کرد که «محافظهکاری»، بزرگترین «نَنـ+گ» بشود؛ چون حفظ نظام از اوجب واجبات است و محافظهکاری قتلگاه نظام است.
لعنت خدا و امیرالمؤمنین بر محافظهکاری؛ ننگی ابدی و گناهی هزار بار بزرگتر از لواط، زنا، میخواری، دروغ، تهمت، غیبت و هر گناه دیگری!
◽️کتاب زَوا
◽️گروه زوا