eitaa logo
کانال زادگاهم تویه دروار
786 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
2.3هزار ویدیو
79 فایل
ارتباط با کانال: @mohammadtavakoliyan
مشاهده در ایتا
دانلود
پِلا را بَپِت (پخت) و شام را بَکِشی تا بَخوریم. َّبَگُت شُو اَمبِسط بَبی( کنایه از زیاد گذاشتن از سر شب) بایِد بَخُسیم. از یک طرُف دود چشم ها را کور کِرد و از طرف دیگه معلوم نَبه که کجا غِذا اِسته(هست) تا لقمه بَزِنیم. خلاصه اُن شو (آن شب) به اندازه ده تا عزا خانه(مجلس عزا)بَشییِن چفت دله اِسِرو(اشک) هورتیم(ریختیم )بعد  بَخفتیم، صبح بیدار بَبِیم ،بَدِیم هوا آفتُو بَبی. صبحانه را بخوردیم. شعبان چفتی بُندر دازه(بوته جلوی درب) را کنار واشت(گذاشت) و ورف ها را با بیل کنار هادا(داد) تا گوسفند بیان بیرون. گوسفند ها یکی یکی بیامییِن بیرون، چَبوش ها (پاجنگ )جلو دَکُفتِن و یواش یواش بوته هایی که سرش از ورف بیرون دَبه(بود) را کِندِن . اُما(ما) ایج(هم) بَشِیم(رفتیم) چاروا ها را بییِردیم بیرون و را دَکُفتیم بیامیم خانه وری (به طرف ) 🔰حالا کو آن برف ها ... ❄️یک لیچه(برف خیلی نازک )میاد فورا تمام فضای مجازی پر می شود از پیام، آهای هوار راه بسته شده، یخبندان است، راه نیفتید جاده سُر است گردنه را باید گریدر پاک کند و ......... ✍ آقای مهندس دیماه 1402 @zadgahamtuyehdarvar
🌺درود و صد درود بر همه عزیزان و همولایتی های خوب مهربان 🔰 بَدل شو اُن گُدرها (زمان نه خیلی قدیم ،تقریبا دهه چهل و پنجاه ) که مُن یادُم میا ، لباس و خورد و خوراک چوپان ها را طبق تعداد گوسفندانی که مال شریک ها داشتن ، تقسیم کِردِن . (مثلا هر پنج تا گوسفند یک شُو خرج و مزد با لباس تعیین کردن) بر همین منوال باید گوسفند شريکا به چوپان خرج و مزد لباس دان، یعنی هرکه گوسفند بیشتر داشت باید بیشتر خرج و مزد و لباس چوپان هادی) هر کدام از گوسفند شريک باید در زمانی معین ، لباس های چوپان مورد نظر را تهيه کرد ؛ این لباس ها شامل( لَم چُغا ، دوش توره ، پَرشِلوا ، چُغا ، پاپیچ ، پاتوه ، پیراهن و شلوار ) وقتی که نوبت رختکن به، که باید چوپان لباس قبلی عوض هاکنه و لباس دیگه دَپوشه ، باید بیا خانه وقتی چوپان ماید بیا خانه برای رختکن ، یک نفر از طرف کسی که لباس آماده هاکرده برای چوپان  ، ماید بَشو چوپانی بَدل(بجای چوپان همراه گوسفند ) تا اینکه چوپان بیا خانه ، سر و صورتشان را اصلاح هاکنن و حمام بشو و از یک طرف دیگه دَم هازنه ( استراحت هاکنن ) و بعد چند روز لباس های جدید دَپوشه و بَشو گوسفندی پیش و بَدل شو بیا خانه. کسی که به جای چوپان شه گوسفندی همراه ، بهش گُتِن 📝📝📝📝📝📝📝 🖌 @zadgahamtuyehdarvar
🔰خاطرات : ♻️حدود ۱۴ الی ۱۵ ساله بی یم ،که همه گوسفند شریکا را دعوت هاکردی بیین برای تراز . روز تراز همه گوسفند شریکا خیل سر (بُنه گوسفند )جمع بیین، تا هر کس خودیشی گوسفندها را بَدوشه و اندازه گیری هاکنن تا در آخر خیل پائیز موقع تقسیم حاصل به میزان سهم شیر که داشته حاصل بگیره. حاصل = کره ،کشک و سیچو( قره قورت ) وقتی گوسفند ها میامین( آمدن) بعد از نیم ساعت که گوسفندان دَم بزین( استراحت کردن) چوپان شه گوسفند ها را سر گِت( یعنی جمع کرد دام  بَرگاهی دله ) دام بَرگاه = جای که‌ گوسفندان را جمع کردن تا بدوشن گوسفند شریکا هم هر کسی یک ظرفی گِت به اندازه شیری که داشت. مثلا ،گَت گوسفند دار ها بُن دوش(دیگ متوسط )گِتن (می‌گرفت ) و بقیه هم دیگ یا دیگچه و یا حتی اُنها که تعداد گوسفند کمی داشتن یک قلیف( قابلمه مسی)گِت. شین دام گاهی(دانگاه )(جلوی خروجی دام برگاه) سر و برای خودشان با سنگ یک نشیمنگاه درست کردن. ایسا یک چوپان که گوسفند ها را مشناسی( می‌شناخت)  اول جلوی دانگاه هومشست( می نشست) ، تا گوسفند ها را به صاحبشان هادی( بدهد) و ارباب اصلی را هم  در بَدوشتن(دوشیدن) کمک کرد و به ترتیب هر کس گوسفند ویشتر( بیشتر )داشت اول خروجی می‌نشست و  بقیه به ترتیب هوم شستن( می‌نشستند ) و با یک صلوات شروع کردن به بَدوشتن. من و یکی از  بچه ها با هم بَشیم پی وره (از پشت گوسفند را حرکت دادن )برانیم اُما دو نفر از پشت سر گوسفندان را با شوش( چوب نازک )راندیم . اُن رفیقم که با هم کمک کردیم. بَگوت شیر نَمخوری( نمی خوری) بَگوتوم( گفتم ) چجوری شیر بَخوریم بَگوت بزی دال(پستان بز)را بگیر دهانی دله و بَصف( میک بزن ). شروع کردیم به بَصفین بزها. دو، سه تا از بزهای شیرا بَخوردیم  . چند دقیقه بعد که این بزها بشین جلو وقتی  ماستن( می‌خواستن ) بدوشن متوجه شدن که بزی دال تر اِه. (خیس است) یک مرتبه از جلو صدا زدن ای جان مرگ ببه ها بزها را نَصفینا( شیرشان را نَخورید) اُما ایج به صلاح قعر بَکردیم بَگوتیم (گفتیم) که اُما دیگه پی وره نمرانیم . ول ها کردیم بَشیم خیل خانه ای دله . اَدی (آنوقت )عمو غلامحسن خدا بیامرز بیامه اُما را جانم و گلم هاکرد و  بَگوت این دفعه عیب نداره بز خودمانیش بی ، ولی دوباره این کار را نکُنین چون امرو شیر حساب و کتاب داره . من نهار موقع شما را ویشتر سرشیر دیم( می‌دهم‌ ) ایسا برین پی وره برانین . اُما ایج قبول بکردیم و بشیم او ایج به قول خودش احترام واشت و یک کاسه سر شیر اُمی پیش واشت ولی اُما یک سری واشتیم پلای لا بَخوردیم زود سیر بَبیم واقعا اُن موقع ها هر کسی برای  حرف خودش ارزش قائل به، اُن موقع ها مردم شاید کمتر از آلان داشتن ولی دست و دل بازتر بیین و خیر و برکت هم ویشتر به. ولی الان.............. ✍ @zadgahamtuyehdarvar
🔰نامهایی که برای بزها به : استک سیاه استک سوس استک آسکور استک رَش استک مقس استک سیاه چار استک سوس چار استک آسکور چار استک رَش چار استک مقس چار استک کَو استک شی استک( گوش متوسط داشتن ) کور سیاه کور سوس کور کُو کور مقس کور رَش کور شی کور آسکور کور مقس چار کور رش چار کور سیاه چار کور آسکور چار کور(گوش کوچک داشتن ) پهن گوش( گوش بزرگ و پهن داشتن ) سیاه پهن گوش شی پهن گوش کو پهن گوش باهاک پهن گوش باهاک( بز کرم رنگ) کو( رنگ بین آبی و خاکستری ) شی( رنگ قرمز مایل به قهوه‌ای) رش(بز سیاه رنگ که روی صورتش و دست و پا هاش خط به رنگ قهوه‌ای باشد) سوس( به رنگ تقریبا سوسک باشد) باهاک(رنگ سفید مایل به کرم ) مقس( روی گوش هاش کمی دانه های سفید رنگ باشد ) چار(برای کلیه رنگ ها که وسط پیشانیش رنگ سفید باشد ) آسکور( روی گوش و دست و پا هاش خط سفید رنگ باشد و......... 🐐🐐🐐🐐🐐 ✍ @zadgahamtuyehdarvar
🔰خاطراتی که یکی تعریف می‌کرد؛ به گفته آن آقا: یک شو اول های پائیز به بشیُم یکی از فامیل هایی خانه شُونشین(شب نشینی)  یا الله هاکردم،اتاقی جلو گلیچ اُوزان(گلیم آویزان )به تا سرمایی جلو را بگیره،با دست کنار بزییُم(زدم)و بَشیُم دله،(داخل شدم) صاحب‌خانه هی(دائم) تعارف هاکرد بَفِرما،بفرما کبلای(کربلایی )برو بالاکنار هوشین(سمت بالای کرسی بنشین) مُن ایج بشیوم(من هم رفتم)بالاکنار کرسی لحاف را بالا بزییم(زدم) و هوشِستُم(نشستم). کرسی شان داغ به وچه بشیبه(رفته بود)کرسی جیر(زیر) و لحاف را تا کتارش(زیر چانه) بکشی به(کشیده)، جوری که فقط چشماش پیدا به. بعد از چاق سلامتی و احوال پرسی از همه و خبر همه اهالی خانه را یکی یکی از همه بپرسیم( طبق رسم تویه درواری) تویه درواری ها رسم دارند وقتی به هم می‌رسند احوال همه اهل خانه را از یک نفر(مثلا پدر خانه)می پرسند و دوباره از مادر خانه باز احوال همه را می پرسند،باز از یکی دیگه از اهل خانه احوال همه را جويا می شوند تا آخرین نفر این کار ادامه دارد. کرسی سر یک دانه پاشی(سینی چوبی )وسط یک مقدار میوه لَتی (برگه گلابی)،سنجه(سنجد)،هوز (گردو) و سیو(سیب )و برمبکی(گلابی زمستانی)میوه دَبه. مُن از فامیل بَپُرسیم وچه را چه بَبی که اینجوری بشی کرسی جیر(زیر)،بَگُت الان دو روز اه مرغ اُله بزی(آبله مرغان) خانم اش بگُت تازه یک مقدار مخمل پارچه دود هاکردیم (برای آبله مرغان قدیماپارچه مخمل دودمی‌کردند) بَگُتُم بَشو کرسی جیر تا بلکم دو (دود)اثِر هاکنه. همسایه تعارف بزه،میوه بگیر باغ یشن پول نِدایم بخور نوش جانت،(برای باغ خودم است) یک برمبکی میوه بِگِتُم قاچ هاکردم بخوردم بدییم وشیل اه(بی مزه و بی طعم)و اصلا مزه نداره. بگوتوم وشیل اه، بگوت اَری امسال اُو کم بی،باغ درست و درمان اُو نخورده و ميوه ها همه بی اُو و وشیل ببی. چند تا حوزیج بشکستُم اُنها ایج یکی پوک(پوچ)،یکی مغزدار،یکی پهلو خشک به (پهلو خشک=داخل گردو نصف مغز و نصف پوچ) بعد از کلی صحبت با این فامیل قرار واشتم که فردا صبح با هم بشیم صحرا هم کوهپیمایی و تفریح هم اینکه اگر اشکار(شکار) دبه بزنیم. فردا ساعت هنو(هنوز)آفتو (آفتاب )نیامبه(طلوع نکرده)راه دَکفتیم (راه افتادیم) بشیم(رفتیم )گِل اُو(یکی از مکان های آبگاه و خیل(بنه گوسفند) بعد از اُنجه سینه کش(سر بالایی)بشیم به طرف بُفارت(یکی از دره های  کوهستانی دشتبو) وری(طرفی) تا بشیم ماه توی سر(ماه تو=یکی از ارتفاعات دشتبو) یکم که بشیم یک جِرداری جیر(زیر درخت اورس) هوشستیم تا دم هازنیم(نشستیم تا خستگی در کنیم) مُن دوربین بکشیوم(کنایه از نگاه کردم) به سمت بوشم وری(طرف بَشم) یک ذری این ور و اون ور هاکردم. بدییُم(دیدم)۵ تا نر با هم سر بالا ببین درن شن ماه توی وری. حدس بزییُم اینها بیامین قلقله اُو بخوردین ایسا درن شن چرا، فامیل مان را بَگُتُم(گفتم)همین جه هوشین(این جا بشین) تا مُن بَشُم(بروم)بالا، بَگُت باشه. راه دَکُفتُم جوری که از بالا سرشان در بیامیم، یک جاه پناه بِگِتُم(مخفی شدم) و سر تیر بشیم(تیر اول)تفنگ هدار(نشانه)بِگتُم(گرفتم) و ماشه را بچکاندم(شلیک کردم)،تیر صدا بکرد و یکی از نرها کله ملوغ ببه، (کله پا شدن) حیوانها رم بَکردن بشیین لوجم (یکی از کوههای دشتبو )وری، همین گُدِر(موقع )از اُنطرف دیگه بدییم یکی دیگه صدای تیر بیامه متوجه ببیم که کسی دیگر دره (دیگری هست)، که رم تیر بزی(رم تیر=کنایه ازتیر زدن در جهتی که شکار هافرارکردن)،ولی تیرش به هدف نخورد و حیوان ها فرار بَکردن، من از بالا بیامیم پایین تا نر پیدا بکنم، بشیوم (رفتم )رد خون را بگتُم(گرفتم)، همین جور دنبال خون شییم (می‌رفتم) که یکی داد کشی برو پایین تر، بیامیم پایین تر بدییم یکی از اُن گروه در میا منی وری، همین موقع بدییم (دیدم) یک صدا از جیر ور(از طرف پایین )بیامه نقا هاکردم بدییم نر دراز بکشیه و ماید(باید) راست ببو دیگه نای(توان) نداره. چاقو در بیردم سرش را بوسنم(کنایه از ببرم است) که یکی بگوت خسته نباشی، وَگردیم بدییم یکی از آنها که رم تیر بشیبین اه(رفته بودن)،بگوتوم سلامت باشی. بییو حیوانی دست و پا را بگیر تا سرش را بربینوم،(بریدیم ) کمک هاکرد تا پوست بکندیم(کندیم) و طبق رسم اِشکارچی ها نصف هاکردم، (قانون شکارچی این است که تا زمانی که سر شکار را نبریده باشی یک شکارچی دیگری به شما برسد باید شکار را نصف کنید) بعد آتش هاکردن،دل بند جگر را با دوتا گُردی(قلوه) را با اُو(آب )بشستم کباب هاکردم جاتان خالی بخوردیم، بعد رفیقم را بگوتوم دوش طوره را بیر تا لاش را کول هاکشیم بشیم (به دوش بگیریم و برویم) (دوش طوره=کوله پشتی بافته شده از نخ های بزمی ) (بزمی =موی بز) بعد آتِشا خاموش هاکردیم و بیامیم خانه وری. این بود خاطرات یکی از فامیل ها که از زمان جوانی خودش برایم تعریف کرده بود، من به زوان تویه درواری بَنوِشتُم. ✍
‍ درود بر همه شما همولایتی عزیز، اَمرو شُمی واسری یک گفتگوی دو تا همسایه تویه درواری را تعریف کُنم، گفتگوی دو تویه درواری که هنگام برگشتن از باغ با هم صحبت می کردند. سِلام دَدَ جان،خوبی،خُجیری. علیکم و سِلام،تو خوبی کجا دَبیی. بَشی بییوم باغ یک سر بزنُم. دار هاتان وَره،سرما که نَزی. نه،امسال خدا را شکر،دار ها وَرن تا خدا چه خواهد. امسال سال اَلو زِلِکا اِه،ماشاءالله رِگی وار ور بدایه، اِی، اَری اُمی باغ یک دار اَلو زِلِکا دَره،بند دستی کُلُفتی ویشتر نیه،اِنگار رِگ آ جمع هاکردی وَرتی سرش،ماشاءالله بَگوئُم چشم نخوره، اینقد ور بِدایه که شاخه هاش همه طوطو بَبی خیابانی دِله. ماستی شاخه ها شا دَوِندی،که نِشکییه. همین کار هاکردُم، چندتا داله بَبردُم همه شاخه ها شا توک هادایُم اگر باد نشکنییش امسال اَلو ترشی فراوانی منتانیم بَپجیم. ماستی یک استخوان پیدا بَکنی،دیمش اُزان هاکنی،تا چشم نخوره، اتفاقا همین کارآ ها کردُم،یک استخوان پیدا بَکردُم،نمدانُم حرامیش به یا حلالیش،بَبُردُم خیابان وَری شاخه ایشی دیم اُزان هاکردُم تا هرکی بالای و پائینی کُنه چشم بَخوره، خلاصه سرتا درد بیردُم این مُنی کار و کاسبی بی،از صبح تا ایسا. کار خوبی هاکردی، عامیزا را سِلام برسان. چشم ،بزرگی تا رسانم. با سپاس از همه همولایتیها ✍ مهندس 〰〰〰〰〰〰〰〰〰 @zadgahamtuyehdarvar
بَگُت ناراحِت بَبِی ،دیینه من تا غروب گسنگی (گرسنگی )بَکِشیوم بییو من تنها ام ،(بیا من تنها هستم )، بگوتم کاکازن میا چای دم کنه، بگوت مُنا مسخِره کنی ،بگوتم نه مگه دیینه نیامه (گفت مرا مسخره می کنی گفتم نه مگر دیروز نیامد) خلاصه هر چی بگوت من قبول نکردم و بنده خدا  با خجالِت بَشه. ✍ مهندس @zadgahamtuyehdarvar
درود بر همه عزیزان همولایتی. یکی از رسم هایی که قدیمی ها داشتیِن. فصل پاییز بیامی(آمده) پاییز که بو تُمام (تمام ) روستایی ها از صبح زود که بیدار بن ، شروع کنِن به جمع هاکردِن محصولات کشاورزی، بخصوص روستای تویه دروار. یکی از محصولات مهم هُوز اِه(گردو است). اینان روزها دیگه هوز توکِنی تمام بَبی فقط تک و توک چله های( نوک شاخه ها)تُوک ، هوز بُمانده که یک سری از جوانان که چابک اِن و دار شوی خوبی ایج ان ، شِن دارهای سر(خوب بلد هستند روی درخت بروند ) یکی یکی هوزها را پیدا کنِن و هُمنداجِن(می‌ریزند ) و میان داری کُنِن( می‌آيند پای درخت ) وازِی کنن (گردو ها را  یکی یکی پیدا کرده و جمع می‌کنند ) بعضی جاها که علُف زیاد دَره و هوز دیده نَمبو( نمی شود ) با پا علف هایی سر مالش دیین تا بلکم هوز زیر پاشان معلوم بَبو و بیگیرِن. الان که دیگه هوز توکنی تُمام ببی هر شُویی(شبی)که  باد بو فِردا صبح قبل از اینکه آفتُو بَزِنه همه راه دَمکُفِن باغشانی دله تا باد ریزان جمع هاکُنن. خلاصه هوز توکنی تومام ببی و الان ۱۵ مهر رد بَبی و میوه ها میزان بَخوردین و باید از داری تن بَچین. یک سری که همین ایسا بُرِن شهر و روشِن( در شهر می‌فروشند )یک سری سیو و برمبکی میوه را انبار زِنِن تا زُمِستان دله که میوه بازاری دله کم بو ، اون موقع بَروشِن( بفروشند ). یک سری از روستایی ها که مال دار اِن( گوسفند دارن ) الان در فکر این ان که‌ ۲۰ مهر نران بو ، باید با کی گوسفند هاشان را قاطی هاکنن. نران یک فصل خاص از گوسفند داری اِه و خیلی گوسفند دارهای به مهم اه. گوسفند داران در وسط تُواِستان( تابستان ) همون نوسالی موقع که وره و بزغاله ها را پی زنن( جدا میکنن ) نر (قوچ)و کل(پاجنگ یا همان بز نر)ایج از بز و میش جدا کنن و میرن خانه؛ تعدادی از بزغاله ها و وَره ها که مورد قبول خودشان اه و نژاد دار ایج اه را برای تخمی( نسل کشی )سال آینده را نگهداری کنِن. بقیه یک تعداد از کهنه کل یا کهنه نر( سن بالا ها) را با نر وره و نر بزغاله اضافه یا روشن(می فروشند )یا پلوار دَموِندِن( پروار می‌بندند ) بقیه کل و نر ها را با پِلوار ها تا ۲۰ مهر جمعا بری(نگهداری ویژه )کردن از جو هاداین و کاه شستن با جو آرد به حیوانات دان تا سر حال بِن. در روز ۲۰ مهر گوسفندان را از شريک های قبلی جدا کردن و با شريک جدید قاطی کردن و نر و کل ها ایج با گوسفندان قاطی کردن تا جفت گیری کنن، این روز را می‌گفتن . ایسا یک سری زمان نران گوسفندان خود را تغییر دادن... "این بود یکی از رسومات اهالی تویه دروار" تا درودی دیگه به درود ... ✍ @zadgahamtuyehdarvar
🍁با درود فراوان به همه همولایتی عزیز و مهربان امیدوارم که روزهای پاییزی خوبی داشته باشین🍁 🔰در تویه دروار شغل های زیادی در قدیم دَبه، یکی از این شغل های بسیار مهم و با احترام که دارای حرمِت زیادی به (بود)  با اصول و قاعده خاصی : 🔰اِسیو بانی (آسياب داری )🔰 یکی از قاعده‌های اِسیو بانی که خیلی مهم اِه # اُما یکی از اِسیو دارهای معروف تویه دروار بیم، چون از قدیم خانوادیمان اِسیو بان بین. از طرف پدری گَت بابا اِسیو داشته، از طرف مادری گَت ننم (همان زهرا نایب معروف ) اِسیو داشته. این اِسیو معروف به میربابوی اِسیو بی ، مکانش اُو دم (همان اول سراشیبی تنگه ) ♻️حالا از تمیزی اِسیو بانی به شما بَگوئُم (بگویم ) که مهر نساء مارُم(مادرم) خدا بیامرز گُت (می گفت ) هیچ کِسی نباید از قسمت ترازوی اِسیو که گندم و آرد را وزن کنیم به طرف مُروم بیا. #(محلی معکب مستطیل شکل در جلوی سنگ آسياب که از لبه سنگ  زیرین پایین تر است و آرد از لای دو سنگ آسياب به داخل آن می‌ریزند )## چون از این قسمت به بالا حرمت خواصی داره و باید با کُوش(کفش) و لِواس(لباس ) تمیز بَشین(رفتن) به خاطر اینکه گندم و آرد به نون در میآ، خوراک همه اِه(هست) و باید خیلی نظافت رعایت هاکردن. برای همین کار یک دست لواس (لباس )مخصوص برای اِسیو داشت و یک دمپایی هم جلوی در بالا که از طرف خانه داشت واشتیبه(گذاشته بود) هر وقت ماست بَشو اِسیو آرد جا دَکنه (می خواست برود آرد را جمع کند و بریزد داخل انبان) لواس(لباس )مخصوص را تنش دَمپوشی(می‌پوشید ) و دمپایی که جلوی در بالا دَبه (بود) دَمپوشی(می‌پوشید )پاش. ♻️بعضی آدُمها که گندم میردن(می آوردن) آرد بَبو بعد از بَکشین (وزن کردن) با ترازو اَگه ماستن (می خواستن)بیا جلو  و چرخش سنگ را بینن(ببینن) ، یک قدُم از ترازو بیشتِر به طرف سنگ میامین(می آمدن). داد زه ،های کجاشی. (داد میزد آهای کجا میری) جلوتر نشیا. (جلوتر نرو) مگه نمدانی که نوماید جلوتر نشی؟ اُنجه تمیزه، (مگر نمیدانی نباید جلوتر نری؟) بعضی‌ها ناراحت بین ،گُتِن مگه اُما کثیف ایم. (بعضی ناراحت می‌شدن، می‌گفتن مگر ما کثیف هستیم) به خاطر اینکه طرُف ناراحِت نبو،(نشه) گُت نه شما تمیز این، ولی اُن قسمت ممنوعه چون تِرسُم سرت چرخ بیگیره دَکُفی سنگی دله . (می‌گفت نه میترسم سر ت گیج بره و داخل سنگ آسياب بیافتی) این بود یکی از اصولی که ماید (باید) اِسیو بانها رعایت کردن... ✍ مهندس @zadgahamtuyehdarvar
یک روباه از اُشتری سوال هاکرد ؟ اینان روبار چقدر جول اه؟ بَگُت تا زانو روباه بَشه اُوی دِله ، اُو سرش بیگت دَبه خَفه به . همینجور در حال چک و پا بَزین به ، هی شه اُوی جیر  یک قلپ اُو خورد میامه بالا. رو به اُشتر هاکرد و داد بَزه، تو گُتی اُو تا زانو اِه. اُشتر بگُوت ایسا ایج تا مُنی  زانو اِه نه تِی زانو. نکته: 🔰وقتی از کسی مشورت گیریم باید شرایط طرف مقابل و خودمان را هم در نظر بگیریم... 🖌 مهندس @zadgahamtuyehdarvar
‍ 🌹درود فراوان به همه همولایتی عزیز🌹 🍂🍂🍂وَلگ جمع کنی🍂🍂🍂 🍁یکی از روش‌های جمع آوری علوفه حیوانات 🐐 🔰دو ماه از  پاییز بُگذشته و هنو هُوا خُجیر سرد نَبی. اُن قدیما سیستم هوا فرق کرد یعنی همون اولای پائیز که به ، هوا شروع کرد به سرد ببین. مُن یادُم میا یک سال نرانی موقع به که یک شُو وَرف بیامه ، زیاد نبه ولی بعدش نصف شو به که ورف بند بیامه و تورانه سر بیگت به طوری هوا سرد ببه که یک زله بیامه .❄️ صبح که بیدار بَبِیم هنو تُورانه💨 چکل های سر دَبه ولی باد کم بَئیبه ، ☀️آفتُو تازه از آسنجرو سریج دبه بالا میامه. همون زله که نصف شو بیامی به ،باعث یخ بزیین ولگ ها ببه. ایسا با آفتو بَخوردن دارها ولگ های ایج شروع هاکردن به هُوکُفتِن. یعنی تا ظهر بَبو کل ولگ ها هورتیست و دارها لخت ببین. ایسا برج سه پاییز بَبی ، ۶۰ روز از پاییز بَشی ، هنو یخ نیامی و ولگ ها دارها یی تن دَره . خدا ایج با خور اِه که ایرانی دله ،قیمت برق و گاز دو برابر ببی و هر آن ممکنه برق یا گاز قطع بَبو، سرما نَمرِسته* 🍁ایسا ماید از ولگ جمع کنی براتان بَگوئُم ... اُن وقت ها همه مردم در روستا گوسفند و چهاروا( چهار پا)داشتن، بعضی‌ها گُو هم داشتِن.🐐🫏🐂 یکی از کارهای  پاییز  ، روستاهایی دِله جمع آوری علوفه حیوانات به . ولگ جمع کنی هم جز این دسته از کار ها به، برای زُمِستان که علوفه کم به . 🍂🍂🍂🍂ولگ ها  بعد از اینکه از داری سر هورتیست و زمين سر خشک به ، را جمع کردن و  پشمینه ، جانخانی یا چادرشو دله دم کردن و بردِن کاندان یا قدیمی خانه های دله انبارکردِن ، تا کمک علوفه در زمان دربندانی حیوانات در روزهای وَرفی زُمِستان بَبو. 🖌 مهندس @zadgahamtuyehdarvar
🔰خاطراتی که یکی تعریف می‌کرد؛ به گفته آن آقا: یک شو اول های پائیز به بشیُم یکی از فامیل هایی خانه شُونشین(شب نشینی)  یا الله هاکردم،اتاقی جلو گلیچ اُوزان(گلیم آویزان )به تا سرمایی جلو را بگیره،با دست کنار بزییُم(زدم)و بَشیُم دله،(داخل شدم) صاحب‌خانه هی(دائم) تعارف هاکرد بَفِرما،بفرما کبلای(کربلایی )برو بالاکنار هوشین(سمت بالای کرسی بنشین) مُن ایج بشیوم(من هم رفتم)بالاکنار کرسی لحاف را بالا بزییم(زدم) و هوشِستُم(نشستم). کرسی شان داغ به وچه بشیبه(رفته بود)کرسی جیر(زیر) و لحاف را تا کتارش(زیر چانه) بکشی به(کشیده)، جوری که فقط چشماش پیدا به. بعد از چاق سلامتی و احوال پرسی از همه و خبر همه اهالی خانه را یکی یکی از همه بپرسیم( طبق رسم تویه درواری) تویه درواری ها رسم دارند وقتی به هم می‌رسند احوال همه اهل خانه را از یک نفر(مثلا پدر خانه)می پرسند و دوباره از مادر خانه باز احوال همه را می پرسند،باز از یکی دیگه از اهل خانه احوال همه را جويا می شوند تا آخرین نفر این کار ادامه دارد. کرسی سر یک دانه پاشی(سینی چوبی )وسط یک مقدار میوه لَتی (برگه گلابی)،سنجه(سنجد)،هوز (گردو) و سیو(سیب )و برمبکی(گلابی زمستانی)میوه دَبه. مُن از فامیل بَپُرسیم وچه را چه بَبی که اینجوری بشی کرسی جیر(زیر)،بَگُت الان دو روز اه مرغ اُله بزی(آبله مرغان) خانم اش بگُت تازه یک مقدار مخمل پارچه دود هاکردیم (برای آبله مرغان قدیماپارچه مخمل دودمی‌کردند) بَگُتُم بَشو کرسی جیر تا بلکم دو (دود)اثِر هاکنه. همسایه تعارف بزه،میوه بگیر باغ یشن پول نِدایم بخور نوش جانت،(برای باغ خودم است) یک برمبکی میوه بِگِتُم قاچ هاکردم بخوردم بدییم وشیل اه(بی مزه و بی طعم)و اصلا مزه نداره. بگوتوم وشیل اه، بگوت اَری امسال اُو کم بی،باغ درست و درمان اُو نخورده و ميوه ها همه بی اُو و وشیل ببی. چند تا حوزیج بشکستُم اُنها ایج یکی پوک(پوچ)،یکی مغزدار،یکی پهلو خشک به (پهلو خشک=داخل گردو نصف مغز و نصف پوچ) بعد از کلی صحبت با این فامیل قرار واشتم که فردا صبح با هم بشیم صحرا هم کوهپیمایی و تفریح هم اینکه اگر اشکار(شکار) دبه بزنیم. فردا ساعت هنو(هنوز)آفتو (آفتاب )نیامبه(طلوع نکرده)راه دَکفتیم (راه افتادیم) بشیم(رفتیم )گِل اُو(یکی از مکان های آبگاه و خیل(بنه گوسفند) بعد از اُنجه سینه کش(سر بالایی)بشیم به طرف بُفارت(یکی از دره های  کوهستانی دشتبو) وری(طرفی) تا بشیم ماه توی سر(ماه تو=یکی از ارتفاعات دشتبو) یکم که بشیم یک جِرداری جیر(زیر درخت اورس) هوشستیم تا دم هازنیم(نشستیم تا خستگی در کنیم) مُن دوربین بکشیوم(کنایه از نگاه کردم) به سمت بوشم وری(طرف بَشم) یک ذری این ور و اون ور هاکردم. بدییُم(دیدم)۵ تا نر با هم سر بالا ببین درن شن ماه توی وری. حدس بزییُم اینها بیامین قلقله اُو بخوردین ایسا درن شن چرا، فامیل مان را بَگُتُم(گفتم)همین جه هوشین(این جا بشین) تا مُن بَشُم(بروم)بالا، بَگُت باشه. راه دَکُفتُم جوری که از بالا سرشان در بیامیم، یک جاه پناه بِگِتُم(مخفی شدم) و سر تیر بشیم(تیر اول)تفنگ هدار(نشانه)بِگتُم(گرفتم) و ماشه را بچکاندم(شلیک کردم)،تیر صدا بکرد و یکی از نرها کله ملوغ ببه، (کله پا شدن) حیوانها رم بَکردن بشیین لوجم (یکی از کوههای دشتبو )وری، همین گُدِر(موقع )از اُنطرف دیگه بدییم یکی دیگه صدای تیر بیامه متوجه ببیم که کسی دیگر دره (دیگری هست)، که رم تیر بزی(رم تیر=کنایه ازتیر زدن در جهتی که شکار هافرارکردن)،ولی تیرش به هدف نخورد و حیوان ها فرار بَکردن، من از بالا بیامیم پایین تا نر پیدا بکنم، بشیوم (رفتم )رد خون را بگتُم(گرفتم)، همین جور دنبال خون شییم (می‌رفتم) که یکی داد کشی برو پایین تر، بیامیم پایین تر بدییم یکی از اُن گروه در میا منی وری، همین موقع بدییم (دیدم) یک صدا از جیر ور(از طرف پایین )بیامه نقا هاکردم بدییم نر دراز بکشیه و ماید(باید) راست ببو دیگه نای(توان) نداره. چاقو در بیردم سرش را بوسنم(کنایه از ببرم است) که یکی بگوت خسته نباشی، وَگردیم بدییم یکی از آنها که رم تیر بشیبین اه(رفته بودن)،بگوتوم سلامت باشی. بییو حیوانی دست و پا را بگیر تا سرش را بربینوم،(بریدیم ) کمک هاکرد تا پوست بکندیم(کندیم) و طبق رسم اِشکارچی ها نصف هاکردم، (قانون شکارچی این است که تا زمانی که سر شکار را نبریده باشی یک شکارچی دیگری به شما برسد باید شکار را نصف کنید) بعد آتش هاکردن،دل بند جگر را با دوتا گُردی(قلوه) را با اُو(آب )بشستم کباب هاکردم جاتان خالی بخوردیم، بعد رفیقم را بگوتوم دوش طوره را بیر تا لاش را کول هاکشیم بشیم (به دوش بگیریم و برویم) (دوش طوره=کوله پشتی بافته شده از نخ های بزمی ) (بزمی =موی بز) بعد آتِشا خاموش هاکردیم و بیامیم خانه وری. این بود خاطرات یکی از فامیل ها که از زمان جوانی خودش برایم تعریف کرده بود، من به زوان تویه درواری بَنوِشتُم. ✍