صبحِ پاییزی نفسم را تیز کرده ؛ پالتوی مشکیام را ورانداز میکنم، اما هیچ پارچهای نمیتواند همانندِ نگاهِ تو شعلهای در سینهام برپا کند ~ .
ـ ذاکَ .
برای پاییزِ عزیز .
نمیدونم چرا این پاییز اینقدر شبیهته تنها چیزی که با خودش میاره غمه اما بازم عزیز دلمه /* .
هدایت شده از آقایِنُقطه.
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد .