بسم الله الرحمن الرحیم
#شهادت_امام_رضا_ع 3
#امام_رضا_علیه_السلام_و_عاشوراء
#اشک_ائمه_بر_امام_حسین_ع
#تربت_امام_حسین_ع
#بوی_عطر_امام_حسین_ع
اشگ امام رضا ع بر تربت جدش سید الشهداء ع
أخبرني حكيم بن داود بن حكيم عن سلمة عن أحمد [محمد] بن إسحاق القزويني عن أبي بكار
قال أخذت من التربة التي عند رأس قبر الحسين بن علي ع فإنها طينة حمراء
اسحاق بن قزوینی از پدرش نقل کرد از تربت امام حسین ع در نزدیکی بالا سر امام حسین ع در کربلاء مقداری برداشتم . آن تربت سرخ رنگ بود.
فدخلت على الرضا ع فعرضتها عليه
به خراسان آمدم و خدمت امام رضا ع رسیدم و تربت را تقدیم امام رضا ع کردم .
فأخذها في كفه ثم شمها ثم بكى حتى جرت دموعه ثم قال هذه تربة جدي
امام رضا ع تربت را در کف دستش قرار داد و آن را بو کرد سپس گریست به حدی که اشکش جاری گشت سپس فرمود هذه تربة جدی این تربت جدم حسین ع است.
كاملالزيارات، الباب الثالث و التسعون، ص : 283
نکات روایت
1. گریز به عاشوراء و تربت امام حسین ع
2. ،بوی تربت امام حسین ع
3. ،اشک امام رضا ع با دیدن تربت امام حسین ع
4. رنگ تربت امام حسین ع
5. هدیه دادن محب به امام رضا ع در تشرف به حرم با دادن تربت و روضه و مرثیه
ای دی برای سوالات مقتل
@m_h_tabemanesh1
لینک مقتل ضامن اشک پاسخ به شبهات و سوالات مقتل امام حسین ع
@zameneashk1
#مجالس_امام_حسین_علیه_السلام
#به_مجلس_امام_حسین_ع_خوش_آمدید
ذاکرین سید الشهداء برای دیدن مطالب دوم محرم ورودیه هشتکهای زیر را در کانال مقتل ضامن اشک جستجو بفرمایید.
#دوم_محرم_ورودیه
#کربلاء
#صحن_و_سرای_امام_حسین_ع
#ورودیه_کربلاء_شب_دوم_محرم
#فضائل_کربلاء
#روایت_ام_ایمن
#دفن_در_کربلاء
#حرم_امام_حسین_علیه_السلام
#قبر_امام_حسین_علیه_السلام
#استجابت_دعا_در_زیر_قبة_امام_حسین_علیه_السلام
#آداب_ورود_به_حرم
#تربت_امام_حسین_علیه_السلام
#تربت_امام_حسین_ع
#نورانیت_امام_حسین_ع
#بوی_عطر_امام_حسین_ع
#حدیث_قاروره
التماس دعا
#خادم_الحسین_علیه_السلام_تابع_منش
@zameneashk1
بسم الله الرحمن الرحیم
#شهادت_امام_رضا_ع 3
#امام_رضا_علیه_السلام_و_عاشوراء
#اشک_ائمه_بر_امام_حسین_ع
#تربت_امام_حسین_ع
#بوی_عطر_امام_حسین_ع
اشک امام رضا ع بر تربت جدش سید الشهداء ع
أخبرني حكيم بن داود بن حكيم عن سلمة عن أحمد [محمد] بن إسحاق القزويني عن أبي بكار
قال أخذت من التربة التي عند رأس قبر الحسين بن علي ع فإنها طينة حمراء
اسحاق بن قزوینی از پدرش نقل کرد از تربت امام حسین ع در نزدیکی بالا سر امام حسین ع در کربلاء مقداری برداشتم . آن تربت سرخ رنگ بود.
فدخلت على الرضا ع فعرضتها عليه
به خراسان آمدم و خدمت امام رضا ع رسیدم و تربت را تقدیم امام رضا ع کردم .
فأخذها في كفه ثم شمها ثم بكى حتى جرت دموعه ثم قال هذه تربة جدي
امام رضا ع تربت را در کف دستش قرار داد و آن را بو کرد سپس گریست به حدی که اشکش جاری گشت سپس فرمود هذه تربة جدی این تربت جدم حسین ع است.
كاملالزيارات، الباب الثالث و التسعون، ص : 283
نکات روایت
1. گریز به عاشوراء و تربت امام حسین ع
2. ،بوی تربت امام حسین ع
3. ،اشک امام رضا ع با دیدن تربت امام حسین ع
4. رنگ تربت امام حسین ع
5. هدیه دادن محب به امام رضا ع در تشرف به حرم با دادن تربت و روضه و مرثیه
ای دی برای سوالات مقتل
@m_h_tabemanesh1
لینک مقتل ضامن اشک پاسخ به شبهات و سوالات مقتل امام حسین ع
@zameneashk
ضامن اشک ایتا
@zameneashk1
#دفن_امام_حسین_علیه_السلام_و_شهداء 5
#امام_سجاد_علیه_السلام_و_عاشوراء
#عباس_قمر_بنی_هاشم_علیه_السلام
#نورانیت_امام_حسین_ع
#بوی_عطر_امام_حسین_ع
گلچین چند مقتل درباره دفن امام حسین ع و شهداء
قال ابن الصباغ: و دفن بأرض کربلاء بالعراق، و مشهده رضي الله عنه بها معروف يزار من جميع الآفاق
و دفن أهل العامرية و هم قوم من بنيعامر من بنيأسد الحسين و أصحابه رضي الله عنهم أجمعين بعد قتلهم بيوم الشبلنجي، نور الأبصار، / 268
امام حسين عليهالسلام به قولي سه شبانه روز در بيابان افتاده بود و بوي مشک از آن بدن طاهره ساطع بود، تا آن که بنواسد در ظاهر و امام زينالعابدين در باطن، آن جسد مطهر را دفن کردند.
محمد بن عبد الله حائري در مقتلش روايت کرده است که: امام زينالعابدين عليهالسلام حصيري از بنياسد خواست و اعضاي قطعه قطعه را بالاي آن گذاشت و به خاک سپرد»
و روايت ابراهيم ديرج که در بحار و عوالم است، شهادت به آن مي دهد و نيز آن حضرت روايت کرده است که:«دو دست پيدا شد و آن بدن شريف را از من گرفت و در حفيرهي کنده که پيدا شد، خوابانيد و آن، دو دست رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بود».
و روايت امسلمه در بحار و عوالم است که:«رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را غبار آلود ديد و فرمودند:«از دفن حسين ميآيم».
بيرجندي، کبريت احمر / 327 - 326.
و در امالي شيخ طوسي قدس سره از ابيجارود روايت است که:«وقت حفر ابيعبدالله الحسين در نزد سر و پاي او مشک اذفر ظاهر شد.»
بعد، بدان که محمد سعيد بن عبد الله حايري در مقتل خود آمدن بني اسد را براي دفن شهدا و آمدن حضرت امام زين العابدين را براي دفن پدرش ذکر و روايت کرده است که: «از بسياري جراحات و انفصال اعضاي مقدسه محتاج شد به آن که آن حضرت فرمود به طايفه بنياسد که بوريايي آوردند و دو دست پيدا شد و آن بدن را را گرفت و آن دو دست رسول خدا بود و آن اعضاي مقطعه را روي آن بوريا جمع آورد و حتي انگشت مبارک را که بحدل ملعون قطع کرده بود، دفن کرد.»
و کشتند آن حضرت را به نوعي که منع فرموده بود رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از آن که حيواني را به آن طور بکشند؛«لقد قتل بالسيف و السنان و بالحجارة و بالخشب و العصا و لقد اوطئوه الخيل بعد ذلک.»
پس بعد از رفتن عمر بن سعد از آن صحرا، زنان آن طايفه به سوي معرکه رفتند و اجساد طاهره را به آن حال ديدند. پس برگرديدند به حي خود و گفتند به مردان قبيله که:«شما چه خواهيد گفت جواب حضرت رسول را که فرزند او در نزديک شما کشته شد و ياري نکرديد او را؟ حال،پسر سعد کسان خود را دفن کرده و اولاد رسول و اصحاب او را گذاشته است. برويد ايشان را دفن کنيد و بعض عار را از خود برداريد.»
پس مردان رفتند و خواستند ابتدا کنند به دفن سيد الشهدا و او را نميشناختند. ناگاه سوارهاي روي به ايشان آمد و فرمود:«ما بالکم!»
گفتند:«براي دفن شهدا آمدهايم و نميشناسيم جسد مقدس حسين را.»
چون آن سوار اين را شنيد، به گريه در آمد و گفت:«وا أبتاه! وا أباعبدالله! ليتک حاضر و تراني أسيرا ذليلا.»
پس فرمود:«أنا أرشدکم اليه.»
و از اسب پياده شد و ميان قتلي ميرفت تا به جسد پدر بزرگوارش رسيد و او را در آغوش کشيد و ميگريست و ميگفت:«يا أبتاه بقتلک قرت عيون الشامتين يا أبتاه بقتلک فرحت بنو أمية يا أبتاه بعدک طال حزننا يا أبتاه بعدک طال کربنا.»
پس قدري اندک از مصرع شريف دور شد و کمي خاک را دور کرد. قبر کنده ساخته و لحد پرداخته پيدا شد. پس آن بدن مطهر را برداشت و در قبر گذاشت و آن را پوشيد و هر يک از اصحاب را ميفرمود هذا فلان و هذا فلان و بني اسديها ايشان را دفن ميکردند و بعد تشريف بردند به نزد جسد مقدس ابيالفضل و خود را بر آن جسد مطهر انداخت و فرمود:«يا عماه ليتک تنظر حال الحرم و البنات و هن ينادين وا عطشاه وا غربتاه.»
بعد، بني اسد را امر فرموده به آن که لحدي کندند و ابيالفضل را در آن لحد دفن کردند. بعد آمدند و اجساد انصار را در حفيرهي واحده دفن کردند و حبيب بن مظاهر را در قبري تنها در ناحيهي شهدا دفن کردند؛ چون بني اعمام او راضي نشدند به غير اين، پس آن سوار فرمود:«هلموا نواري جثة الحر الرياحي». و به جانب او رفت تا ايستاد در نزد او و فرمود:«أما أنت فقد قبل الله توبتک و زاد في سعادتک ببذلک نفسک أمام ابن رسول الله». و اسديون اراده کردند که حر را به نزد شهدا آورند.فرمود: «نه! بلکه در محل مکان خود، او را دفن کنيد».
#دفن_امام_حسین_علیه_السلام_و_شهداء
#امام_سجاد_علیه_السلام_و_عاشوراء
#عباس_قمر_بنی_هاشم_علیه_السلام
#نورانیت_امام_حسین_ع
#بوی_عطر_امام_حسین_ع
گلچین چند مقتل درباره دفن امام حسین ع و شهداء
قال ابن الصباغ: و دفن بأرض کربلاء بالعراق، و مشهده رضي الله عنه بها معروف يزار من جميع الآفاق
و دفن أهل العامرية و هم قوم من بنيعامر من بنيأسد الحسين و أصحابه رضي الله عنهم أجمعين بعد قتلهم بيوم الشبلنجي، نور الأبصار، / 268
امام حسين عليهالسلام به قولي سه شبانه روز در بيابان افتاده بود و بوي مشک از آن بدن طاهره ساطع بود، تا آن که بنواسد در ظاهر و امام زينالعابدين در باطن، آن جسد مطهر را دفن کردند.
محمد بن عبد الله حائري در مقتلش روايت کرده است که: امام زينالعابدين عليهالسلام حصيري از بنياسد خواست و اعضاي قطعه قطعه را بالاي آن گذاشت و به خاک سپرد»
و روايت ابراهيم ديرج که در بحار و عوالم است، شهادت به آن مي دهد و نيز آن حضرت روايت کرده است که:«دو دست پيدا شد و آن بدن شريف را از من گرفت و در حفيرهي کنده که پيدا شد، خوابانيد و آن، دو دست رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بود».
و روايت امسلمه در بحار و عوالم است که:«رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را غبار آلود ديد و فرمودند:«از دفن حسين ميآيم».
بيرجندي، کبريت احمر / 327 - 326.
و در امالي شيخ طوسي قدس سره از ابيجارود روايت است که:«وقت حفر ابيعبدالله الحسين در نزد سر و پاي او مشک اذفر ظاهر شد.»
بعد، بدان که محمد سعيد بن عبد الله حايري در مقتل خود آمدن بني اسد را براي دفن شهدا و آمدن حضرت امام زين العابدين را براي دفن پدرش ذکر و روايت کرده است که: «از بسياري جراحات و انفصال اعضاي مقدسه محتاج شد به آن که آن حضرت فرمود به طايفه بنياسد که بوريايي آوردند و دو دست پيدا شد و آن بدن را را گرفت و آن دو دست رسول خدا بود و آن اعضاي مقطعه را روي آن بوريا جمع آورد و حتي انگشت مبارک را که بحدل ملعون قطع کرده بود، دفن کرد.»
و کشتند آن حضرت را به نوعي که منع فرموده بود رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از آن که حيواني را به آن طور بکشند؛«لقد قتل بالسيف و السنان و بالحجارة و بالخشب و العصا و لقد اوطئوه الخيل بعد ذلک.»
پس بعد از رفتن عمر بن سعد از آن صحرا، زنان آن طايفه به سوي معرکه رفتند و اجساد طاهره را به آن حال ديدند. پس برگرديدند به حي خود و گفتند به مردان قبيله که:«شما چه خواهيد گفت جواب حضرت رسول را که فرزند او در نزديک شما کشته شد و ياري نکرديد او را؟ حال،پسر سعد کسان خود را دفن کرده و اولاد رسول و اصحاب او را گذاشته است. برويد ايشان را دفن کنيد و بعض عار را از خود برداريد.»
پس مردان رفتند و خواستند ابتدا کنند به دفن سيد الشهدا و او را نميشناختند. ناگاه سوارهاي روي به ايشان آمد و فرمود:«ما بالکم!»
گفتند:«براي دفن شهدا آمدهايم و نميشناسيم جسد مقدس حسين را.»
چون آن سوار اين را شنيد، به گريه در آمد و گفت:«وا أبتاه! وا أباعبدالله! ليتک حاضر و تراني أسيرا ذليلا.»
پس فرمود:«أنا أرشدکم اليه.»
و از اسب پياده شد و ميان قتلي ميرفت تا به جسد پدر بزرگوارش رسيد و او را در آغوش کشيد و ميگريست و ميگفت:«يا أبتاه بقتلک قرت عيون الشامتين يا أبتاه بقتلک فرحت بنو أمية يا أبتاه بعدک طال حزننا يا أبتاه بعدک طال کربنا.»
پس قدري اندک از مصرع شريف دور شد و کمي خاک را دور کرد. قبر کنده ساخته و لحد پرداخته پيدا شد. پس آن بدن مطهر را برداشت و در قبر گذاشت و آن را پوشيد و هر يک از اصحاب را ميفرمود هذا فلان و هذا فلان و بني اسديها ايشان را دفن ميکردند و بعد تشريف بردند به نزد جسد مقدس ابيالفضل و خود را بر آن جسد مطهر انداخت و فرمود:«يا عماه ليتک تنظر حال الحرم و البنات و هن ينادين وا عطشاه وا غربتاه.»
بعد، بني اسد را امر فرموده به آن که لحدي کندند و ابيالفضل را در آن لحد دفن کردند. بعد آمدند و اجساد انصار را در حفيرهي واحده دفن کردند و حبيب بن مظاهر را در قبري تنها در ناحيهي شهدا دفن کردند؛ چون بني اعمام او راضي نشدند به غير اين، پس آن سوار فرمود:«هلموا نواري جثة الحر الرياحي». و به جانب او رفت تا ايستاد در نزد او و فرمود:«أما أنت فقد قبل الله توبتک و زاد في سعادتک ببذلک نفسک أمام ابن رسول الله». و اسديون اراده کردند که حر را به نزد شهدا آورند.فرمود: «نه! بلکه در محل مکان خود، او را دفن کنيد».