eitaa logo
ضامن اشک بر امام حسین ع مادرش فاطمه س است.
7.5هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
2.7هزار ویدیو
1.1هزار فایل
السلام علیک یاابا عبدالله کانال ویژه مقتل امام حسین ع با متن عربی و ترجمه از منابع معتبر ایتا @zameneashk1 تلگرام @zameneashk باب الحسین ع https://t.me/Babolhusein آی دی پاسخ به سوالات مقتل و دریافت کتاب شیعتی و مذبوح فرات @m_h_tabemanesh
مشاهده در ایتا
دانلود
‍ بسم الله الرحمن الرحیم 3 اشگ امام رضا ع بر تربت جدش سید الشهداء ع أخبرني حكيم بن داود بن حكيم عن سلمة عن أحمد [محمد] بن إسحاق القزويني عن أبي بكار قال أخذت من التربة التي عند رأس قبر الحسين بن علي ع فإنها طينة حمراء اسحاق بن قزوینی از پدرش نقل کرد از تربت امام حسین ع در نزدیکی بالا سر امام حسین ع در کربلاء مقداری برداشتم . آن تربت سرخ رنگ بود. فدخلت على الرضا ع فعرضتها عليه به خراسان آمدم و خدمت امام رضا ع رسیدم و تربت را تقدیم امام رضا ع کردم . فأخذها في كفه ثم شمها ثم بكى حتى جرت دموعه ثم قال هذه تربة جدي امام رضا ع تربت را در کف دستش قرار داد و آن را بو کرد سپس گریست به حدی که اشکش جاری گشت سپس فرمود هذه تربة جدی این تربت جدم حسین ع است. كامل‏الزيارات، الباب الثالث و التسعون، ص : 283 نکات روایت 1. گریز به عاشوراء و تربت امام حسین ع 2. ،بوی تربت امام حسین ع 3. ،اشک امام رضا ع با دیدن تربت امام حسین ع 4. رنگ تربت امام حسین ع 5. هدیه دادن محب به امام رضا ع در تشرف به حرم با دادن تربت و روضه و مرثیه ای دی برای سوالات مقتل @m_h_tabemanesh1 لینک مقتل ضامن اشک پاسخ به شبهات و سوالات مقتل امام حسین ع @zameneashk1
#مجالس_امام_حسین_علیه_السلام #به_مجلس_امام_حسین_ع_خوش_آمدید ذاکرین سید الشهداء برای دیدن مطالب دوم محرم ورودیه هشتکهای زیر را در کانال مقتل ضامن اشک جستجو بفرمایید. #دوم_محرم_ورودیه #کربلاء #صحن_و_سرای_امام_حسین_ع #ورودیه_کربلاء_شب_دوم_محرم #فضائل_کربلاء #روایت_ام_ایمن #دفن_در_کربلاء #حرم_امام_حسین_علیه_السلام #قبر_امام_حسین_علیه_السلام #استجابت_دعا_در_زیر_قبة_امام_حسین_علیه_السلام #آداب_ورود_به_حرم #تربت_امام_حسین_علیه_السلام #تربت_امام_حسین_ع #نورانیت_امام_حسین_ع #بوی_عطر_امام_حسین_ع #حدیث_قاروره التماس دعا #خادم_الحسین_علیه_السلام_تابع_منش @zameneashk1
‍ بسم الله الرحمن الرحیم 3 اشک امام رضا ع بر تربت جدش سید الشهداء ع أخبرني حكيم بن داود بن حكيم عن سلمة عن أحمد [محمد] بن إسحاق القزويني عن أبي بكار قال أخذت من التربة التي عند رأس قبر الحسين بن علي ع فإنها طينة حمراء اسحاق بن قزوینی از پدرش نقل کرد از تربت امام حسین ع در نزدیکی بالا سر امام حسین ع در کربلاء مقداری برداشتم . آن تربت سرخ رنگ بود. فدخلت على الرضا ع فعرضتها عليه به خراسان آمدم و خدمت امام رضا ع رسیدم و تربت را تقدیم امام رضا ع کردم . فأخذها في كفه ثم شمها ثم بكى حتى جرت دموعه ثم قال هذه تربة جدي امام رضا ع تربت را در کف دستش قرار داد و آن را بو کرد سپس گریست به حدی که اشکش جاری گشت سپس فرمود هذه تربة جدی این تربت جدم حسین ع است. كامل‏الزيارات، الباب الثالث و التسعون، ص : 283 نکات روایت 1. گریز به عاشوراء و تربت امام حسین ع 2. ،بوی تربت امام حسین ع 3. ،اشک امام رضا ع با دیدن تربت امام حسین ع 4. رنگ تربت امام حسین ع 5. هدیه دادن محب به امام رضا ع در تشرف به حرم با دادن تربت و روضه و مرثیه ای دی برای سوالات مقتل @m_h_tabemanesh1 لینک مقتل ضامن اشک پاسخ به شبهات و سوالات مقتل امام حسین ع @zameneashk ضامن اشک ایتا @zameneashk1
5 گلچین چند مقتل درباره دفن امام حسین ع و شهداء قال ابن الصباغ: و دفن بأرض کربلاء بالعراق، و مشهده رضي الله عنه بها معروف يزار من جميع الآفاق و دفن أهل العامرية و هم قوم من بني‏عامر من بني‏أسد الحسين و أصحابه رضي الله عنهم أجمعين بعد قتلهم بيوم الشبلنجي، نور الأبصار، / 268 امام حسين عليه‏السلام به قولي سه شبانه روز در بيابان افتاده بود و بوي مشک از آن بدن طاهره ساطع بود، تا آن که بنواسد در ظاهر و امام زين‏العابدين در باطن، آن جسد مطهر را دفن کردند. محمد بن عبد الله حائري در مقتلش روايت کرده است که: امام زين‏العابدين عليه‏السلام حصيري از بني‏اسد خواست و اعضاي قطعه قطعه را بالاي آن گذاشت و به خاک سپرد» و روايت ابراهيم ديرج که در بحار و عوالم است، شهادت به آن مي دهد و نيز آن حضرت روايت کرده است که:«دو دست پيدا شد و آن بدن شريف را از من گرفت و در حفيره‏ي کنده که پيدا شد، خوابانيد و آن، دو دست رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بود». و روايت ام‏سلمه در بحار و عوالم است که:«رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را غبار آلود ديد و فرمودند:«از دفن حسين مي‏آيم». بيرجندي، کبريت احمر / 327 - 326. و در امالي شيخ طوسي قدس سره از ابي‏جارود روايت است که:«وقت حفر ابي‏عبدالله الحسين در نزد سر و پاي او مشک اذفر ظاهر شد.» بعد، بدان که محمد سعيد بن عبد الله حايري در مقتل خود آمدن بني اسد را براي دفن شهدا و آمدن حضرت امام زين العابدين را براي دفن پدرش ذکر و روايت کرده است که: «از بسياري جراحات و انفصال اعضاي مقدسه محتاج شد به آن که آن حضرت فرمود به طايفه بني‏اسد که بوريايي آوردند و دو دست پيدا شد و آن بدن را را گرفت و آن دو دست رسول خدا بود و آن اعضاي مقطعه را روي آن بوريا جمع آورد و حتي انگشت مبارک را که بحدل ملعون قطع کرده بود، دفن کرد.» و کشتند آن حضرت را به نوعي که منع فرموده بود رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از آن که حيواني را به آن طور بکشند؛«لقد قتل بالسيف و السنان و بالحجارة و بالخشب و العصا و لقد اوطئوه الخيل بعد ذلک.» پس بعد از رفتن عمر بن سعد از آن صحرا، زنان آن طايفه به سوي معرکه رفتند و اجساد طاهره را به آن حال ديدند. پس برگرديدند به حي خود و گفتند به مردان قبيله که:«شما چه خواهيد گفت جواب حضرت رسول را که فرزند او در نزديک شما کشته شد و ياري نکرديد او را؟ حال،پسر سعد کسان خود را دفن کرده و اولاد رسول و اصحاب او را گذاشته است. برويد ايشان را دفن کنيد و بعض عار را از خود برداريد.» پس مردان رفتند و خواستند ابتدا کنند به دفن سيد الشهدا و او را نمي‏شناختند. ناگاه سواره‏اي روي به ايشان آمد و فرمود:«ما بالکم!» گفتند:«براي دفن شهدا آمده‏ايم و نمي‏شناسيم جسد مقدس حسين را.» چون آن سوار اين را شنيد، به گريه در آمد و گفت:«وا أبتاه! وا أباعبدالله! ليتک حاضر و تراني أسيرا ذليلا.» پس فرمود:«أنا أرشدکم اليه.» و از اسب پياده شد و ميان قتلي مي‏رفت تا به جسد پدر بزرگوارش رسيد و او را در آغوش کشيد و مي‏گريست و مي‏گفت:«يا أبتاه بقتلک قرت عيون الشامتين يا أبتاه بقتلک فرحت بنو أمية يا أبتاه بعدک طال حزننا يا أبتاه بعدک طال کربنا.» پس قدري اندک از مصرع شريف دور شد و کمي خاک را دور کرد. قبر کنده ساخته و لحد پرداخته پيدا شد. پس آن بدن مطهر را برداشت و در قبر گذاشت و آن را پوشيد و هر يک از اصحاب را مي‏فرمود هذا فلان و هذا فلان و بني اسدي‏ها ايشان را دفن مي‏کردند و بعد تشريف بردند به نزد جسد مقدس ابي‏الفضل و خود را بر آن جسد مطهر انداخت و فرمود:«يا عماه ليتک تنظر حال الحرم و البنات و هن ينادين وا عطشاه وا غربتاه.» بعد، بني اسد را امر فرموده به آن که لحدي کندند و ابي‏الفضل را در آن لحد دفن کردند. بعد آمدند و اجساد انصار را در حفيره‏ي واحده دفن کردند و حبيب بن مظاهر را در قبري تنها در ناحيه‏ي شهدا دفن کردند؛ چون بني اعمام او راضي نشدند به غير اين، پس آن سوار فرمود:«هلموا نواري جثة الحر الرياحي». و به جانب او رفت تا ايستاد در نزد او و فرمود:«أما أنت فقد قبل الله توبتک و زاد في سعادتک ببذلک نفسک أمام ابن رسول الله». و اسديون اراده کردند که حر را به نزد شهدا آورند.فرمود: «نه! بلکه در محل مکان خود، او را دفن کنيد».
گلچین چند مقتل درباره دفن امام حسین ع و شهداء قال ابن الصباغ: و دفن بأرض کربلاء بالعراق، و مشهده رضي الله عنه بها معروف يزار من جميع الآفاق و دفن أهل العامرية و هم قوم من بني‏عامر من بني‏أسد الحسين و أصحابه رضي الله عنهم أجمعين بعد قتلهم بيوم الشبلنجي، نور الأبصار، / 268 امام حسين عليه‏السلام به قولي سه شبانه روز در بيابان افتاده بود و بوي مشک از آن بدن طاهره ساطع بود، تا آن که بنواسد در ظاهر و امام زين‏العابدين در باطن، آن جسد مطهر را دفن کردند. محمد بن عبد الله حائري در مقتلش روايت کرده است که: امام زين‏العابدين عليه‏السلام حصيري از بني‏اسد خواست و اعضاي قطعه قطعه را بالاي آن گذاشت و به خاک سپرد» و روايت ابراهيم ديرج که در بحار و عوالم است، شهادت به آن مي دهد و نيز آن حضرت روايت کرده است که:«دو دست پيدا شد و آن بدن شريف را از من گرفت و در حفيره‏ي کنده که پيدا شد، خوابانيد و آن، دو دست رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بود». و روايت ام‏سلمه در بحار و عوالم است که:«رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را غبار آلود ديد و فرمودند:«از دفن حسين مي‏آيم». بيرجندي، کبريت احمر / 327 - 326. و در امالي شيخ طوسي قدس سره از ابي‏جارود روايت است که:«وقت حفر ابي‏عبدالله الحسين در نزد سر و پاي او مشک اذفر ظاهر شد.» بعد، بدان که محمد سعيد بن عبد الله حايري در مقتل خود آمدن بني اسد را براي دفن شهدا و آمدن حضرت امام زين العابدين را براي دفن پدرش ذکر و روايت کرده است که: «از بسياري جراحات و انفصال اعضاي مقدسه محتاج شد به آن که آن حضرت فرمود به طايفه بني‏اسد که بوريايي آوردند و دو دست پيدا شد و آن بدن را را گرفت و آن دو دست رسول خدا بود و آن اعضاي مقطعه را روي آن بوريا جمع آورد و حتي انگشت مبارک را که بحدل ملعون قطع کرده بود، دفن کرد.» و کشتند آن حضرت را به نوعي که منع فرموده بود رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از آن که حيواني را به آن طور بکشند؛«لقد قتل بالسيف و السنان و بالحجارة و بالخشب و العصا و لقد اوطئوه الخيل بعد ذلک.» پس بعد از رفتن عمر بن سعد از آن صحرا، زنان آن طايفه به سوي معرکه رفتند و اجساد طاهره را به آن حال ديدند. پس برگرديدند به حي خود و گفتند به مردان قبيله که:«شما چه خواهيد گفت جواب حضرت رسول را که فرزند او در نزديک شما کشته شد و ياري نکرديد او را؟ حال،پسر سعد کسان خود را دفن کرده و اولاد رسول و اصحاب او را گذاشته است. برويد ايشان را دفن کنيد و بعض عار را از خود برداريد.» پس مردان رفتند و خواستند ابتدا کنند به دفن سيد الشهدا و او را نمي‏شناختند. ناگاه سواره‏اي روي به ايشان آمد و فرمود:«ما بالکم!» گفتند:«براي دفن شهدا آمده‏ايم و نمي‏شناسيم جسد مقدس حسين را.» چون آن سوار اين را شنيد، به گريه در آمد و گفت:«وا أبتاه! وا أباعبدالله! ليتک حاضر و تراني أسيرا ذليلا.» پس فرمود:«أنا أرشدکم اليه.» و از اسب پياده شد و ميان قتلي مي‏رفت تا به جسد پدر بزرگوارش رسيد و او را در آغوش کشيد و مي‏گريست و مي‏گفت:«يا أبتاه بقتلک قرت عيون الشامتين يا أبتاه بقتلک فرحت بنو أمية يا أبتاه بعدک طال حزننا يا أبتاه بعدک طال کربنا.» پس قدري اندک از مصرع شريف دور شد و کمي خاک را دور کرد. قبر کنده ساخته و لحد پرداخته پيدا شد. پس آن بدن مطهر را برداشت و در قبر گذاشت و آن را پوشيد و هر يک از اصحاب را مي‏فرمود هذا فلان و هذا فلان و بني اسدي‏ها ايشان را دفن مي‏کردند و بعد تشريف بردند به نزد جسد مقدس ابي‏الفضل و خود را بر آن جسد مطهر انداخت و فرمود:«يا عماه ليتک تنظر حال الحرم و البنات و هن ينادين وا عطشاه وا غربتاه.» بعد، بني اسد را امر فرموده به آن که لحدي کندند و ابي‏الفضل را در آن لحد دفن کردند. بعد آمدند و اجساد انصار را در حفيره‏ي واحده دفن کردند و حبيب بن مظاهر را در قبري تنها در ناحيه‏ي شهدا دفن کردند؛ چون بني اعمام او راضي نشدند به غير اين، پس آن سوار فرمود:«هلموا نواري جثة الحر الرياحي». و به جانب او رفت تا ايستاد در نزد او و فرمود:«أما أنت فقد قبل الله توبتک و زاد في سعادتک ببذلک نفسک أمام ابن رسول الله». و اسديون اراده کردند که حر را به نزد شهدا آورند.فرمود: «نه! بلکه در محل مکان خود، او را دفن کنيد».