eitaa logo
زنگـــ🔔 ھنـــ🎨ـــر
129 دنبال‌کننده
860 عکس
494 ویدیو
28 فایل
یھ کاناݪ ویژه‌ۍ همه هنردوسٺ ها 😍 هر هنرے ڪه ݕخوای اینجا پیدا میشھ... از كاࢪدستــی و نقاشے گࢪفتھ تا آشپزی و دوخٺ‌و دوز و... ڪلے آموزش‌ و ایده عاݪے ⭐ ارتباط با ادمین: @meshkat_98 کانال شرایط: https://eitaa.com/joinchat/2341077163Cc872f822f3
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دخٺـ🖤ـࢪۅنه
گرسنگی دیگر امانم را بریده است. دلم می‌خواهد به مامان بگویم قبل از اینکه تلف شوند شام مرا جدا بکشد اما به اوضاعی که مادر و بهناز دارند دلم نمی آید. چیزی بگویم سرم را از روی کتاب و دفتر هایم که الکی جلوی رویم بازمانده بلند می کنم و زیر چشمی به بابا نگاه می‌کنم . خونش را دارد می خورد صورتش قرمز شده و تندتند سبیل هایش را می جود .رادیو را روی پایش گذاشته و بدون این که موجش را درست کند به خرش خرش گوش می کند. معلوم است که اصلا حواسش آنجا نیست. بهناز خیلی وقت است که مثل مجسمه ایستاده دم پنجره و توی تاریکی زل زده به مامان که بی‌توجه به سرما چادرش را پیچیده دور کمرش و لبه ی حوض کوچک وسط حیاط نشسته و تسبیح می‌اندازد. به ساعت نگاه می کنم حالا دیگر نیم ساعت از شروع حکومت نظامی گذشته و هنوز بهروز بر نگشته. خدا به او رحم کند حتی اگر سالم هم برگردد خانه فکر کنم از دست بابا تکه بزرگه ی او گوشش باشد. ناگهان صدای شلیک چند تیر هوایی از همان نزدیکی ها بلند می‌شود و هر سه ی ما را از جا می پراند . بابا رادیو را که از روی پایش افتاده زمین بر می‌دارد و به طرف پنجره خیز بر می‌دارد. بهناز که کم مانده اشکش در بیاید با ترس به بابا نگاه می کند. بابا پنجره را باز می‌کند و بلند می‌گوید : چی شد ؟نیومد این پدر آمرزیده؟ صدای مامان خفه و گرفته به گوش می‌رسد: توروخدا جلال برو دنبالش بابا عصبانیت می گوید : مثل اینکه حکومت نظامیه ها! کجا برم دنبالش؟ صدای مادر کمی می‌لرزد : اگه واسه بچم اتفاقی بیفته من چه خاکی به سرم کنم؟ _ چقدر بهت گفتم زن! نذار دم غروب این چشم سفید از خونه بره بیرون من که خونه نیستم که حواسم بهش باشه صدای مادر به اعتراض بلند می شود _حرفها می زنی شماها ! مگه بچه است که از پسش بر بیام ؟خدا شاهده وقتی میرفت بیرون چقدر بهش سفارش کردم بهناز رو به بابا می کند صدایش به بغض آلوده است _ آره بابا منم شاهدم بابا به طرف بهناز برمی‌گردد و انگار که دیوار را برای خالی کردن دغدغه بیش از همه کوتاه تر می بیند با تشر می گوید: تو هم که اشک دم مشکته