هدایت شده از « سِیدلَر »
سفت چسبیده بودمش ؛
و آرامشی که بهم تزریق میشد>>>>>
ستودنی بود قشنگ اون چند ساعت ؛
هدایت شده از « سِیدلَر »
وای ، تصور کنید همه کله گنده ها اومده بودن ، بعد ما هم از طرف دختران حاج قاسم ، بعد قرار بود ماهم صحبت کنیم ؛
همه خرف زدن آخر نوبت ما شد ، ینی همه استرس داشتیم ثنا قراره چجوری حرف بزنه فلان ..
هدایت شده از « سِیدلَر »
ینی ثنا یجوری رستا حرف زد ، گفت ما دهه هشتادیا ..
بعضیا با لبخند نکاهمون کردن ، بغضیام با تعجب:))))
یهو آقای اکبری برگشت گفت ، دهه هشتادین دیگه چیکارشون کنیم:)))
هدایت شده از « سِیدلَر »
بعد یهو با صدای نسبتا بلند به ثنا که ردیف جلو بود گفتم ؛
نان پدر ، شیر مادر ، ساندیس برادر ، کیك خواهر حلالت =]
کنار آقای حریزاوی ام بودیم طرف نه تونست لبخندشو جمع کنه ، نه بخنده:))
آقای دِلتنگی ها ..
یه اوقاتی بود
که شَب جُمعه بودُ مَن
رو کاشیایِ خنکِ حَرمت قَدم میزَدم
چه خوش روزگاری بود ..
66.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام به اهالی اَمانه حضن🥺🤍
اولین پیامم رو با کلیپ تولد با معرفت ترین رفیق شروع می کنم🥲
رفیقی که تو این مدت رفیق چیه شدیم پناه هم شدیم خانواده هم
گریه هامون خنده هامون مریضی هامون همه رو با هم می گذرونیم🥲
ملیکا جونم قشنگم تولدت امسال خیلی رویایی شد برنامه ها یه جوری جلو رفت که قشنگترین و بهترین تولد شد که اینا همش از خوبی و با معرفت بودن شماس 🥺
یعنی خوشبختی همینه دیگه تو مشهد باشی خونه پدر شهید و تو اتاق خود شهید برات تولد بگیرن دیگه بالاتر از این مگه داریم:)
ما تمام تلاشمونو کردیم که یه لبخند کوچیک رو لبت بیاریم کم ما رو هم زیاد حساب کن🤍
پ.ن: مهمون خونه پدر شهید محسن حاجی حسنی کارگر بودیم 🍃
البته ادیت کلیپ طول کشید چون برنامه هامون خیلی فشردس و گرنه تولد به موقع گرفته شد😅