پیش محمدحسین نشسته بودم و یه مرد غریبه رشته افکارم رو پاره کرد
+ایشون تو درگیری ها شهید شدن ؟!
_بله درگیری های سال ۹۶
+برادرتون هستن؟
_جانم؟
+پرسیدم برادرتون هستن؟
_"لبخند ، ذوق ، چشمای نم دار" نه
+پس چی ؟
_"سکوتِ کوتاه" ایشون شهیدن ، منم زائرشون
. . .
خیلی دلم میخواست بگم : اره برادرمه
خیلی دلم میخواست بگم : همه چی که تو نسبت های خونی خلاصه نمیشه
خیلی دلم میخواست بگم : مثل یه برادر خیلی زحمت منو کشیده و حالا حالا ها مدیونشم
ولی حیف
هیچکدومو نمیتونستم بگم
هیچکدومو نباید میگفتم ..
بچه مذهبی ویترینِ اسلامه
چه خوشش بیاد چه نیاد !
شاید با یه رفتاری یکی رو عاشق
اسلام کنیم و شاید با یه رفتاری
یکی کلاً بگه من از مذهبیها
بدم میاد؛ مراقب باشیم ...
#تلنگر
" أَمانهحضن "
همه میان بیمارستان با گریه و زاری من و حوراعم از وقتی اومدیم به ترک دیوارم خندمون میگیره 😂🤏🏼
منی که تو مجلس ترحیم در این حالم😅
هدایت شده از بنتِ حیدر
از نظر من زنی که یه دستش کتابه و با یه دست دیگه اش به خونه و همسر و بچه هاش رسیدگی می کنه
از زنی که خسته و بی حوصله پشت میز کاریش نشسته منتظره ساعت اداری تموم بشه تا خلاص بشه تاثیرگذار و باارزش تره . .
" أَمانهحضن "
این شما و این: عشقِ جدید من...😍😅
شنبه بخر بیار باهم بخوریم بشه عشق مشترك
هدایت شده از رادیو ایرانا ؛
دختران حاج قاسم ؛ صامت البکاءاکبر ِلیلا .mp3
زمان:
حجم:
3.4M
اپیزود ِچهارم صامتُالبکاء ؛
دیدم اعضای ِتنت را جگرم سوخت علی ؛
پاره های ِبدنت را جگرم سوخت علی ؛
چقدَرتیروسناندرتناکبرمانده
خندهبررویلباینهمهلشکرمانده
بینایندشتتمامتناوپخششده
هرطرفقطعهایازپیکراکبرمانده
[ کاری از گروه رسانهی ِرادیو ایرانا ]
رادیو ایرانا ؛ وابسته به دختران حاج قاسم تبریز .
" أَمانهحضن "
اپیزود ِچهارم صامتُالبکاء ؛ دیدم اعضای ِتنت را جگرم سوخت علی ؛ پاره های ِبدنت را جگرم سوخت علی
میگه که :
حضرت علی اکبر میان تو خواب یکی از شیعیان میگن ؛
هر کدام از شیعیان که حاجتی دارن از پدرم ، به امورشون من میرسم ، یعنی معاون کارای پدرم هستم ، اما نمیدونم چرا دوستداران ُ شیعیان پدرم از من حاجتشان را نمیگیرند:))))
وقتشه ، حاجتمونو از جوون لیلا بگیریم رفیق شب جمعه ای (((:
علی مدد ..