عزمش را جزم کرده بود.هر چه گفتیم ” نرو. تو دین ات را نسبت به انقلاب ادا کرده ای”. می گفت” باید بروم. مادران شهدا منتظرند”. چند وقت بعد برگشت و زن و بچه اش را هم با خودش برد. اندیمشک، اهواز، بعد هم دو کوهه، از آنجا به اینجا. یک خانه اجاره کردند با دوستش علی محمودوند. چهار تا پتو انداختند کف زمین ، با چند دست رختخواب و یک والر ، همین.
📚موضوع مرتبط:
#شهید_مجید_پازوکی
تاریخ شهادت
#07_17
شادی روحش پنج صلوات
🏴| @ZEINABIHA2