آنها
از کارهایی که میکنند، می گویند...
کتاب هایی که می خوانند،
فیلم هایی که می بینند،
از چیزهایی که آزارشان می دهد،
در سرشان می گذرد،
یا چیزهایی که دوسشان دارند،
می گویند
و من بیشتر می فهمم که
من، درواقع، زندگی نمی کنم...
نه اینکه به زندگی هایشان غبطه بخورم
یا آنها زندگی فوق العاده ای داشته باشند
آنها هم درد دارند
آنها هم ناراحت می شوند
ولی زندگی می کنند
زندگی کردن برای من
به معنای خوشحالی همیشگی نیست
این وجود ندارد
آنها صبح که بیدار می شوند
گوجه رنده می کنند و تخم مرغ می شکنند
چای دم میکنند و شاید پنجره ها را باز می کنند تا باد پرده ها را به رقص وادارد
این زندگی در رویا نیست
این فقط آن نشاطی است که
اگر یاد بگیریم زندگی کنیم
در زندگیمان تزریق می شود...
|دفترچه زیتون🌿
|دفترچهزیتون
آنها از کارهایی که میکنند، می گویند... کتاب هایی که می خوانند، فیلم هایی که می بینند، از چیزهایی که
این چیزی است که شما در پیج های روزمرگی اینستا نمی بینید
آنجا رنگ همه چیز روشن است...
خبری از رنگ های خاکستری و سیاه نیست
ولی آنها
رنگ زندگی واقعی خود را
به نمایش می گذارند.
حتی کتاب خواندن و فیلم دیدن آنها متفاوت است.
چون آنها فکر می کنند
چون آنها
احساسات درونشان را بیدار نگه داشتند
و شاید راز زندگی کردن
در ارزش دادن به تمام احساساتمان باشد
اگر بی حوصله ایم
اگر ناراحت و دلگیریم
اگر شادیم
اگر خشمگینیم
به هرکدام بپردازیم و برای همشان
ارزش قائل باشیم...
اگر بی حوصله ایم،
ناز حوصله مان را بکشیم تا همراهمان شود
اگر ناراحتیم،
قطره های اشکمان را بغل بگیریم
و لحظاتی عزاداری کنیم
اگر شادیم،
جشن بگیریم و پایکوبی کنیم
اگر خشمگینیم،
به خودمان این اجازه را بدهیم
که چند لحظه ای سر دیوار داد بکشیم
راز زندگی کردن همین است
ما باید به خودمان اهمیت بدهیم.
آنوقت برای خودمان ارزشمند می شویم
و دیگر تنها نیستیم
و بی نیازیم
از هرکس که باید برایمان ارزش قائل باشد
و آزادیم که لذت ببریم...
|دفترچه زیتون🌿
|دفترچهزیتون
این چیزی است که شما در پیج های روزمرگی اینستا نمی بینید آنجا رنگ همه چیز روشن است... خبری از رنگ های
و وقتی برای خودمان ارزش قائلیم
ساعت ها پای اکسپلور نمی شینیم
شب دیر نمی خوابیم
صبح نمی خوابیم
ورزش می کنیم
کتاب خوب می خوانیم
فیلم خوب می بینیم
تلاش می کنیم
تنبلی نمی کنیم
اراده می کنیم
کار می کنیم
و زندگی می کنیم...
بیایید زندگی کنیم^^
|دفترچه زیتون🌿
|دفترچهزیتون
و وقتی برای خودمان ارزش قائلیم ساعت ها پای اکسپلور نمی شینیم شب دیر نمی خوابیم صبح نمی خوابیم ورزش
بیایید برای زندگی کردن
قید و شرط ها را کنار بگذاریم
چرا زندگی کردن را سخت کنیم
چرا گیرِ پول و هوش و شرایط باشیم
بیایید
زندگی را مشروط به این و آن نکنیم
و زندگی کنیم...
برای ثانیه هایمان
که در خوشی، غم، سختی، عصبانیت
می گذرند، ارزش قائل باشیم
و در هرکدام زندگی کنیم.
قدر لحظات سخت و غمناک را بدانیم
چون بخشی از زندگی با ارزش ما هستند
که تکرار نمی شوند...
|دفترچه زیتون🌿
پس آزادی بشر چه می شود؟
آیا هیچ ازادی معنویای
برای مقابله با شرایط وجود ندارد؟
آیا این تئوری که بشر چیزی جز محصول شرایط و محیط نیست حقیقت دارد؟
آیا بشر محصول تصادفی این عوامل است؟
و از همه مهمتر آیا واکنش های زندانیان میتواند ثابت کند که انسان قادر است از تاثیر محیط بر روی خودش دوری کند؟
پاسخ این سوال ها را از طریق تجربه میتوانیم بیابیم.
زندگی در اردوگاه نشان می دهد که انسان میتواند انتخاب هایی داشته باشد.
انسان میتواند در ذهن مستقل خودش ردپایی از آزادی روحی حتی در شرایط روانی و فیزیکی سخت بیابد.
|دفترچه زیتون🌿
|دفترچهزیتون
پس آزادی بشر چه می شود؟ آیا هیچ ازادی معنویای برای مقابله با شرایط وجود ندارد؟ آیا این تئوری که بشر
دکتر فرانکل دیدن کتابشون چند وقتیه خریدش کم شده
شخصا از من درخواست کردن تبلیغ کنم کتابشون رو
زنگ زدن
+ ■ خانوم
شما قرعه داری؟
-نه
+رشته تحقیق دیگه درسته؟
-نه من ● هستم رشته ترتیل
+عه خب باشه
قرعه شما صفحه....
-الان بخونم؟!!
+بله چند دیقه مرور کنید
داشتم تمرین میکردم
که یهو تلفن قطع شد
دوباره زنگ زدن
+گوشیو میدی ■ خانووم
-نه ■مسابقه شرکت نمیکنه
-عه یعنی انصراف میدن؟
+بله
ببخشید یه لحظه..
بوق بوق
تلفن قطع شد
چند بار زنگ زدم به شماره
ولی داخلی بود و زنگ نمی خورد
یک ساعت از وقتی بهم زنگ زده بودن و قرعه داده بودن گذشت
بعد از چندین پیگیری
و تماس با تهران
که اسم منو پیدا کنن و
اسم خواهرم رو حذف...
+مسابقات ترتیل افتاده برای فردا...
...
من هنوز اینجام
منی که از ساعت ۸ صبح بیدار شدم
صدامو گرم کردم
دست و پام عرق کرد
منتظر موندم
تا ساعت ۴
و بعد، تلاش برای نداشتن استرس
وقتی دارم میخونم
و بعد هم این بساط که براتون تعریف کردم.
من هنوز اینجام...
اما بنظرتون چیزی از من مونده؟
|دفترچه زیتون🌿
کتاب هواتو دارم
روایت زندگی شهید مدافع حرم
مهندس مرتضی عبدالهی
هر صفحه کتاب رو با لبخند دارم میخونم.
همون شهیدی که قبرشون سنگ نداره...
تمومش که کردم،
کسی خواست بگه بهش امانت بدم...
حالا بشینید تا تمومش کنم☺️😂
هشتک معرفی کتاب
|دفترچه زیتون🌿
می شود اجازه بدهی خودم زندگی کنم؟
بس است دیگر
یاد گرفتم
حالا میتوانم خودم انجامش دهم
زندگی ام را به دستان خودم بسپار
بگذار خودم انجامش دهم
آنوقت میتوانم بخاطر اشتباه هایم
سرِ خودم فریاد بزنم
دیگر تقصیر کسی نمی اندازم
بگذار تک تک آجر هایش را از این به بعد
خودم روی هم بگذارم
رها کن
من و ساختمان زندگی ام را
بگذار با سلیقه خودم بچینمش
من از شما یاد گرفتم
و هنوز هم یاد میگیرم
ولی بگذار خودم انجامش دهم...
خودمم.
نمیدانی چقدر سخت است
انگار تمام آجر هایی که تو میچینی
روی من گذاشته می شود
و من زیر این فشار، له میشوم...
|دفترچه زیتون🌿