eitaa logo
|دفترچه‌زیتون
84 دنبال‌کننده
282 عکس
32 ویدیو
3 فایل
نوشته های باقی مانده از |دفترچه زیتون
مشاهده در ایتا
دانلود
دو روزه ذهنم درگیر اینه که چطور میشه درس خوند؟ تو این دو روز وسایل اتاق پایین و بالا رو جابه‌جا کردم وسایلی مثل تخت دو نفره، رگال و میز و.. تقریبا بیشتر کار رو خودم انجام دادم و برای جابه‌جایی وسایل سنگین از مادرم کمک گرفتم. الان تقریبا اون اتاقی که همیشه دلم می‌خواست رو دارم. مهم نیست تا وقتی دو تا گلدون پتوسم اونقدری رشد میکنن که دور پنجره کشیده بشن، زنده می‌مونم یا نه مهم نیست من چقدر از این اتاق استفاده می‌کنم چقدر توش نفس می‌کشم کتاب می‌خونم می‌خوابم یا چند بار سعی میکنم دکورش رو تغییر بدم من کاری که میخواستم رو انجام دادم و روی این کار، که خیلی وقت بود توی دفترچه ذهنم مونده بود، خط کشیدم... _________________________________________ اگر یک روز نباشم که در این اتاق زندگی کنم، اثری از من روی گلدان های شیشه ای می یابید که هرروز آبشان را عوض می‌کنم من را در قفسه های کتاب که با کارتن درست کردم‌، می‌بینید. و هیچوقت کسی در این اتاق نمی‌گوید که من وقتی برای زندگی نداشتم چون من در این اتاق بوی زندگی را پر خواهم کرد... |دفترچه زیتون🌿
|دفترچه‌زیتون
تمومه...
شاید باید توی راه مشهد تمومش می کردم تشییع پیکر شهید عبدالهی در روز شهادت امام رضا ع بوده امیدوارم دعوت کنن برم سر مزارشون این جمعه انگار حرف دارم واسه گفتن... |دفترچه زیتون🖤
دوس ندارم روزمرگی بنویسم اصلا سعی میکنم راجب هرچی می‌خوام بنویسم بیشتر براش وقت بزارم و یه چند خطی بشه ولیی این تو دلم مونده که بگم الان منم دلم میخواد رهبر بهم پیام تبریک بفرستن یا راجب کتابی که یه روز می‌نویسم تقریظ بنویسن شاید یه روز راجب فلسفه این افتخار بنویسم |دفترچه زیتون🌿
واقعا موندم روتین داشتن چیز خوبیه یا نه یعنی واقعا میگی یه کار رو هرروز انجام بدم و واقعا فکر می‌کنی می‌تونم؟ من که فکر نکنم یعنی می‌دونم که خیلی خوبه و صددرصد موثره ولیی زندگیم خسته کننده نمیشه؟ نمی‌دونم🤷‍♀ البته که فکر می‌کنم از عهده من خارجه شایدم چون یکدفعه چند تا روتین رو می‌خوام اضافه کنم، نتیجه نمی‌ده اول از برنامه خواب شروع می‌کنم امیدوارم مدت زمانی که برای این مورد تلاش می‌کنم از عمرم کمتر باشه✌️🏻 ساعت ۱۲:۳۷ ای وای انگار فردا رو از دست دادم از پس فردا شروع میکنم پس🤌🏻 |دفترچه زیتون🌿
یکی از بزرگترین چیز هایی که ازم گرفته شد و خیلی براش غصه خوردم ذوقم بود من از بچگی خیلی ذوق داشتم ذهنم پر از ایده بود برای خاله بازی برای خونه ساختن با بالشت برای تاب درست کردن با چادر و بارفیکسِ چهارچوبِ دَر برای جشن گرفتن روز مادر و پدر من خیییلی ذوق داشتم برای همه چی الان که فکر می‌کنم من هر چی خاطره یادمه از همون روزاست واگرنه روزای دیگه رو یادم نمیاد که چطور گذشت چند وقتی میشه که در تلاشم تا برگردم به همون زیتونی که بودم خیلی تغییر کردم ایجاد کردنِ تغییر، معمولا نتیجه خوبی داره ولی اگر شرایط، تو رو تغییر بده معمولا چیزای خوبی رو ازت می‌گیره ____________________ خلاصه کهه از نظر من حیفه برای زندگی و اتفاق هاش ذوق نداشته باشیم اصلا من می‌گم زندگی از اونجایی خراب شد که شبِ اردو خوابمون برد... |دفترچه زیتون🌿
هیچکس نمی‌تواند جلوی بقیه، خودش باشد خودش! یعنی خودِ خودش! همانی که در تنهایی هایش، هست می‌گویم نمی‌تواند چون نباید چون درست نیست نوع رفتار ما وقتی کنار بقیه هستیم باید هم متفاوت باشد ولی باید همانقدر که در تنهایی راحت هستیم پیش کسانی که دوستشان داریم هم راحت باشیم نه پیش هرکسی پیش کسایی که دوسشون داریم یا آدم های رهگذر. وقت هایی که معذب بودن فقط آزارمان می‌دهد... راحت بودن صرفا به معنای حرف زدن ابراز محبت ابراز احساسات لبخند زدن از خودگذشتی افراطی و خیلی کارهای دیگر فقط برای خوب به نظر رسیدن، نیست راحت بودن یعنی خودمون باشیم همان کسی که هستیم... |دفترچه زیتون🌿
و دیگر اینکه برای افکارمان ارزش قائل باشیم تا بتوانیم آنها را در جمع به اشتراک بگذاریم حالا چه برای گرفتن خنده چه برای انتقال محبت یا مفهوم چه برای عوض کردن فضا یا به دست گرفتن رشته گفت‌وگو باید بیاموزیم ولی اولین قدم این است که برای هرچه می‌خواهیم بگوییم ارزش قائل باشیم و کلمه به کلمه با نگاه کردن به چشم هایشان حرفمان را بزنیم شاید باید سبک خودمان را پیدا کنیم سبک ابراز احساساتمان سبک طنز گفتنمان سبک صحبت کردنمان چه می‌دانم اینها در ذهنم می‌گذرد بلکه نوشتنشان کمی کمک کند تا روزی به آن چیزی که از خودم می‌خواهم، برسم تا آنموقع خودم را دوست می‌دارم... |دفترچه زیتون🌿
در جمع بلند حرف نمی‌زد در نظرِ او حرف هایش، ارزش شنیدن نداشت... می‌ترسد از آن لحظه که همه توجه می‌کنند که او چه می‌گوید. دقیقا لحظه ای که همه دلشان می‌خواهد، آنهایی که می‌خواهند شنیده شوند، و بعضی از آنها به هرقیمتی، ولی او نمی‌خواهد احمق به نظر برسد پس معمولا سکوت می‌کند، و بیشتر می‌خندد، و گاهی خنده هایش از دستش در می‌رود و جایی می‌خندد که نباید. کلافه است... جدی می‌شود وقتی به زبان می‌آید کلمات را اشتباه تلفظ می‌کند و باز هم کلافه می‌شود و این داستان ادامه دارد.... |دفترچه زیتون🌿
نهه انگار همیشه هم اینطور نیست امروز بین کسانی بودم که حالا به جای فکر کردن به موضوعِ متن قبلی، لبخند بزرگی روی صورتم نقش بسته... ای کاش همه همچین دوستایی داشته باشن و هیچوقت از دستشون ندن حواستون به روزای خوشی که با دوستاتون می‌گذرونید باشه بعضیاشون خیلی کمیابن |دفترچه زیتون🌿
نوشتن خاطره تا حد زیادی رو مخه ولی اینکه از یادت بره هم وحشتناکه به نظرم اگر خاطره فوق‌العاده باشه یادت می‌مونه پس نیاز نیست یه گوشه بنویسی و یادت بره که بعدش حالا چی بشه که برگردی به اون گوشه تا دوباره یادت بیاد و لبخند بزنی ولی صددرصد مرور خاطرات چیز خوبیه... |دفترچه زیتون🌿