ضربههایی که از واقعیت خوردم، به شدتِ ضربه سیلی آسفالت زمین به قطرههای کوچک باران بود و چیزی که دردش را بیشتر میکرد اینکه من، قطرهای که هربار پخش زمین شد، از سرزمین ابرهای پنبهای در آسمان هفتم آمده بودم.
همینقدر رویایی و دور از واقعیت زمین و زمینیها.
|دفترچه زیتون🌪
نورخورشید از پنجره و پرده میگذرد
و تو شاید تصور کنی که غروب شده ولی گاهی باید پرده را کنار زد، پنجره را به سوی خورشید گشود و بیپرده حقیقت را حس کرد.
و تو شاید تصور کنی که غروب شده ولی طلوع را ببینی
و شاید فکر کنی صبح است ولی هاله نارنجی خورشید را ببینی که در سیاهی فرو میرود.
در هرصورت حواست باشد چشمت به نوری که از پرده و پنجره میگذرد، عادت نکند.
|دفترچه زیتون