ضربههایی که از واقعیت خوردم، به شدتِ ضربه سیلی آسفالت زمین به قطرههای کوچک باران بود و چیزی که دردش را بیشتر میکرد اینکه من، قطرهای که هربار پخش زمین شد، از سرزمین ابرهای پنبهای در آسمان هفتم آمده بودم.
همینقدر رویایی و دور از واقعیت زمین و زمینیها.
|دفترچه زیتون🌪
نورخورشید از پنجره و پرده میگذرد
و تو شاید تصور کنی که غروب شده ولی گاهی باید پرده را کنار زد، پنجره را به سوی خورشید گشود و بیپرده حقیقت را حس کرد.
و تو شاید تصور کنی که غروب شده ولی طلوع را ببینی
و شاید فکر کنی صبح است ولی هاله نارنجی خورشید را ببینی که در سیاهی فرو میرود.
در هرصورت حواست باشد چشمت به نوری که از پرده و پنجره میگذرد، عادت نکند.
|دفترچه زیتون
برای مسیر پلیلیست درست کردم که پدرم در راه خوابش نگیرد.
زود رفتیم درحالی که کارت ورودمان را دیر تحویل گرفتیم. شاید از ذوق بود یا اینکه یکوقت دیر نرسیم یا اینکه زود برسیم تا جلوتر بشینیم یا فقط چون اولینبار بود.
در مسیرِ رفت لبخند از لبانم و ذوق از چشمانم نمیافتاد.
یادت هست که گردن کج میکردم تا حرف بزنیم؟
آن ساعت تو مثل همیشه نمیخوابیدی و من هم که نباید میخوابیدم.
پلیلیست من مورد تایید تو نبود و دنبال مداحی های دیگر میگشتی ولی من خیلی هم دوستش داشتم.
رسیدیم به تهران.
چراغ های زرد خیابان و پلیس ها را یادت هست؟
پدرم رفت دنبال مسجد و ما منتظر بقیه ماندیم یادت هست؟
هرلحظه ذوق بود.
وضو گرفتن کنار خیابان یادت هست؟
سرمای تهران و نوشتن اسم و کدملی برای بارچندم یادت هست؟
چقدر سخت و همزمان شیرین بود آن سفرِ کوتاه یک روزه.
از بس زن ها هل دادند و من ترسیدم و تو را از زیر جمعیت بلند کردم و عصبانی شدم و گریه کردم نتوانستم یک دل سیر چهره اش را ببینم.
برای او گریه کردم، تقریبا نیمه اول سخنرانی را.
محبان بیبصیرت چقدر روی دل سنگینی میکنند.
یکی از آن زنها تا آخر آنقدر سروصدا کرد و من را کلافه کرد که از لج او فقط یکبار روی زانو بلند شدم تا از دور هم که شده ببینمش.
تازه از بعد آن روز تصمیم گرفته بودم سخنرانیهایش را گوش کنم.
چقدر آن روز صدایش گرفته بود، تو هم فهمیدی؟
امروز دنبال آهنگ بیکلام میگشتم.
فکر کردم شاید پلیلیستی درست کرده باشم
که چشمم خورد به پوشه "به وقت دیدار"
خاطرهای از دیدار رهبری ۱۹دیماه صفر۴
|دفترچه زیتون
مُجال1_21311161405_1.mp3
زمان:
حجم:
2.7M
یکی از آهنگهای پلیلیست
"بهوقتدیدار"