وقتی حدیث
امام صادق علیه السلام رو خوندنم که
🧼شستن ظروف ،باعث جلب روزی میشه🧼
با حال ِ بهتری ،اینکار رو انجام میدم.
https://eitaa.com/joinchat/2742485552Cc7e2ccb1ec🏡
#روزمرگی
#توصیه_دینی
یه عالمه ظرف شستم ، این دیگه حقمه😊
وقتی بعد شام ،از پنجره دیدیم برف نشسته
سریع آماده شدیم با یه فلاکس چای اومدیم جلوی محوطه مون،یکم بچه ها برف بازی کنن
،
خدایا شکرت بابت این نعمت قشنگ🌨
https://eitaa.com/joinchat/2742485552Cc7e2ccb1ec🏡
نورانی و زیبا شدن فرد
پیامبر اکرم (ع) میفرمایند: کسی که بیشتر نماز شب بخواند، در روز زیبا و نورانی میشود.
آی خواهری که نماز شب پامیشی
منم دعا کن✋🤗
#شب_بخیر
#نماز_شب
#کلام_آخر
https://eitaa.com/joinchat/2742485552Cc7e2ccb1ec🏡
سلام به روی ماهت🌺
آرزو میکنم ،بهونه ی زندگیت
قشنگترین بهونه باشه💚🌱
الحمدلله رب العالمین(۴بارهرصبح)
https://eitaa.com/joinchat/2742485552Cc7e2ccb1ec🏡
یه جوری وضعیت پذیرایی و تراس
بهم ریخته که نگم براتون 🤦🏻♀️
وسیله ها رو جابه جا کردیم
نصاب بیاد 😐
فعلا کاری از دستم بر نمیاد ،بعد نماز براتون ادامه ی کتاب رو میزارم💚
@zendegi_ghashangam
زندگیِ قشنگِ من🏡
بسم الله الرحمن الرحیم #یادت_باشد فصل اول پنجم شهریور سال ۹۱ ،روزهای گرم و شیرین تابستان، ساعت ۴
بسم الله الرحمن الرحیم
#یادت_باشد
فصل اول
اگه به خواستگاری بخوایم بیایم، نمیشه. اولاً فرزانه نمیذاره ،دوما یه وقت جور نشه، کلی مکافات میشه .جلوی حرف مردم رو نمیشه گرفت. توی در و همسایه و فامیل هزار جور حرف میبافن.))
تا شنیدم قرار است بدون هیچ مقدمه و خبر قبلی با آقا حمید صحبت کنم، همه همانجا گریه ام
گرفت.آبجی با دیدن حال و روز بدتر از من هول کرده بود ،گفت :(شوخی کردم! تو رو خدا گریه نکن. ناراحت نباش، هیچی نیست!) بعد هم وقتی دید اوضاع ناجور است، از اتاق زد بیرون.
دلم مثل سیر و سرکه میجوشید ،دست خودم نبود. روسریام را آزادتر کردم تا راحت در نفس بکشم. زمانی نگذشته بود که مادرم داخل اتاق آمد مشخص بود خودش هم استرس دارد .گفت: (دخترم! اجازه بده حمید بیاد با هم حرف بزنید حرف زدن که اشکال نداره بیشتر آشنا میشین آخرش باز هرچی خودت بگی همون میشه.)
شبیه برق گرفتهها شده بودم .اشکم درآمده بود. خیلی محکم گفتم:( نه اصلاً !من که قصد ازدواج ندارم تازه دانشگاه قبول شدم، میخوام درس بخونم .)
هنوز مادرم از چهارچوب در بیرون نرفته بود که پدرم عصا زنان وارد اتاق شد و گفت:( من نه میگم صحبت کنید نه میگم حرف نزنید، هر چیزی که نظر خودته میخوای حرف با حمید بزنی یا نه؟!) مات و مبهوت مانده بودم گفتم :(نه من برای ازدواج تصمیمی ندارم با کسی هم حرف نمیزنم حالا حمید آقا باشه یا هر کس دیگه.)
با آمدن ننه ورق برگشت .ننه را نمیتوانستم دست خالی رد کنم ،گفت:( تو نمیخوای به حرف من و پدر مادرت گوش بدی، با حمید صحبت کن. خوشت نیومد بگو نه .هیچکس نباید روی حرف من حرف بزنه !دو تا جوون میخوان با هم صحبت کنند سنگهای خودشون رو وا بکنن حالا که بحثش پیش اومده چند دقیقه صحبت کنید تکلیف روشن بشه .)
حرف ننه بین خانواده ما حرف آخر بود همه از او حساب میبردیم.
کاری بود که شده بود قبول کردم و اینطور شد که ما اولین بار صحبت کردیم.
صدای حمید را از پشت در شنیدم که آرام به عمه گفت :(آخه چرا اینطوری ؟ما نه دسته گل گرفتیم، نه شیرینی آوردیم.)
عمه گفت:( خداوکیلی موندم توی کار شما حالا که ما عروس رو راضی کردیم داماد ناز میکنه!)
در ذهنم صحنههای خواستگاری گلهای آنچنانی و قرارهای رسمی مرور شد ولی الان بدون اینکه روحم از این ماجرا خبر داشته باشد همه چیز خیلی ساده داشت پیش میرفت گاهی ساده بودن قشنگ است.!
ادامه دارد🌱
https://eitaa.com/joinchat/2742485552Cc7e2ccb1ec🏡
#شهید_سیاهکالی
#کتاب_خوانی
«رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ»(سوره ابراهیم، آیه 41)
با خوندن این آیه یه هدیه خوب برای گذشتگانمون بفرستیم🌱
#شب_جمعه
#اموات_چشم_به_راهن
https://eitaa.com/joinchat/2742485552Cc7e2ccb1ec🏡