بعد از یه استراحت کوچولو ، وآماده کردن شام
برم سراغ تایپ ادامه ی داستان🌱
@zendegi_ghashangam
زندگیِ قشنگِ من🏡
بسم الله الرحمن الرحیم #یادت_باشد فصل اول خودم هم نمیدانستم چه میگفتم. احساس میکردم با صحبته
بسم الله الرحمن الرحیم
#یادت_باشد
فصل اول
چند روزی از تعطیلات نوروز گذشته بود که ننه پیش ما آمد. معمولا هر وقت دلش برای ما تنگ میشد، دو، سه روزی مهمان ما شد. از همان ان ساعت اول به هر بهانهای که میشد بحث حمید را پیش میکشید.
داخل پذیرایی روبروی تلویزیون نشسته بودیم که ننه گفت:(( فرزانه! اون روزی که تو جواب رد دادی من حمید رو دیدم وقتی شنیدی تو بهش جواب رد دادی رنگش عوض شد! خیلی دوست داره.))
به شوخی گفتم:(( ننه باور نکن ،جوونای امروزی صبح عاشق میشن، شب یادشون میره!))
گفت:(( دختر! من این موها رو توی آسیاب سفید نکردم میدونم حمید خاطرخواهته. توی خونه اسمت رو میبریم لپش قرمز میشه .الان که سعید نامزد کرده، حمید تنها مونده. از خر شیطون پیاده شو. جواب بله رو بده .حمید پسر خوبیه.))
از قدیم در خانه عمه همین حرف بود .بحث ازدواج دوقلوهای عمه که پیش میآمد، همه میگفتند :((باید برای سعید دنبال دختر خوب باشیم ،وگرنه تکلیف حمید که مشخصه؛ دختر سرهنگ رو میخواد .))
میخواستم بحث را عوض کنم ،گفتم :((باشه ننه، قبول! حالا بیا حرف خودمون رو بزنیم. یه قصه عزیز و نگار تعریف کن .دلم برای قدیما که دور هم میشستیم و قصه میگفتیم تنگ شده.))
ولی ننه بد پیله کرده بود. بعد از جواب منفی به خواستگاری تنها کسی که در این مورد حرف میزد ننه بود. بالاخره دوست داشت نوههایش به هم برسند و این وصلت پا بگیرد. روزی نبود که از حمید پیش من حرف نزند.
داخل حیاط خودم را مشغول کتاب کرده بودم که ننه صدایم کرد بعد هم از بالکن عکس حمید را نشانم داد و گفت :((فرزانه! میبینی چه پسر خوش قد و بالایی شده؟ رنگ چشماشو ببین چقدر خوشگله! به نظرم شما خیلی به هم میاین. آرزوم عروسی شما دوتا رو ببینم.))
عکس نوه هایش را در کیف پولش گذاشته بود ح از حمید همان عکسی را داشت که قبل رفتن به کربلا برای پاسپورت انداخته بود.
از خجالت سرخ و سفید شدم، انداختم به فاز شوخی و گفتم :((آره ننه خیلی خوشگله .اصلاً اسمش رو به جای حمید باید یوزارسیف میذاشتن! عکسشو بزار توی جیبت شش دنگ حواستم جمع باشه که کسی عکس رو ندزده!))
همینطوری شوخی میکردیم و میخندیدیم، ولی من مطمئن بودم ننه ولکن معامله نیست و تا ما را به هم نرساند ،آرام نمیگیرد.
هنوز ننه از بالکن نرفته بود که پدرم با یک لیوان چای تازه دم به حیاط آمد. ننه گفت:(( من که زورم به دخترت نمیرسه ،خودت باهاش حرف بزن ببین تو میتونی راضیش کنی.))
پدر و مادرم با اینکه دوست داشتن حمید دامادشان شود، اما تصمیم گیری در این موضوع را به خودم سپرده بودند.
پدرم لیوان چای را کنار دستم گذاشت و گفت:(( فرزانه! من تورو بزرگ کردم .روحیاتت رو میشناسم میدونم با هر پسری نمیتونی زندگی کنی. حمید رو هم مثل کف دستم میشناسم؛
هم خواهرزادمه ،هم همکارم .چند ساله توی باشگاه با هم مربیگری میکنیم .به نظرم شما دوتا برای هم ساخته شدین، چرا ردش کردی؟))
سعی کردم پدرم را قانع کنم .گفتم :((بحث من اصلاً حمید آقا نیست. کلاً برای ازدواج آمادگی ندارم ؛چه با حمید آقا، چه با هر کس دیگه، من هنوز نتونستم با مسئله زندگی مشترک کنار بیام. برای یه دختر دهه هفتادی هنوز خیلی زوده. اجازه بدین نتیجه کنکور مشخص بشه، بعد سر فرصت بشینیم صحبت کنیم ببینیم چه کار میشه کرد.))
ادامه دارد🌱
https://eitaa.com/joinchat/2742485552Cc7e2ccb1ec🏡
#شهید_سیاهکالی
#کتابخوانی
بعضی از نشدن های زندگیتون رو
بذارید به حساب اینکه
اگه میشد، خیلی بد میشد!
به خدا اعتماد کنیم.
https://eitaa.com/joinchat/2742485552Cc7e2ccb1ec🏡
خدا همیشه هوامونو داره ،
ما حواسمون نیست.
زندگیِ قشنگِ من🏡
ما بر سر سفرهای نشستهایم که آن را اهل شب بر ما گستراندهاند. خداوند متعال به خاطر اهل شب بلا را د
ادامه ی مبحث شب قبل
نماز شب، پارهکننده زنجیرهای گناه🌱
پیامبر (ص) فرمودند: همه انسانها حزام (بند) دارند این حزامها به دلیل ارتکاب گناه در روز، پیدا میشوند.
این بندها با ارتکاب گناه، به زنجیر تبدیل میشوند، حال چه راهی برای باز شدن این زنجیرها وجود دارد؟ حضرت در ادامه میفرماید: هنگام سحر از فرشتگان بر بالای سر انسان آمده و میگوید: «قم»؛ برخیز.
بعضی از علما میگویند که من این صدا را شنیدهام. سیدبن طاووس میفرماید: من این صدا را شنیدهام. آقا میرزا جواد تبریزی میفرمایند: من فردی را میشناسم که با این صدا از خواب بر میخیزد.
فرشته میگوید: بلند شو که صبح نزدیک است.
حضرت میفرماید: وقتی که از محل خواب بلند شد، یکی از این زنجیرها پاره میشود، وقتی هم که برای وضو بر بالای آب آمد زنجیر دیگری پاره میشود؛ و وقتی که به محل نماز رسید زنجیر دیگری نیز پاره میگردد؛ و در آخر زمانی که برای نماز ایستاد، تمام زنجیرهها باز میشوند. بدین ترتیب زنجیری که در روز بهخاطر گناهان برای خود درست کرده بود، با این نماز شبش همهاش پاره پاره میشود.
حضرت در آخر میفرماید: موقعی که این فرد صبح کرد با چشمانی روشن وارد جامعه میشود.
#نماز_شب
#کلام_آخر
#شب_بخیر
https://eitaa.com/joinchat/2742485552Cc7e2ccb1ec🏡
بیدار شدن امروزت را شوخی نگیر
به آن عادت کرده ای
ممکن بود بیدار نشوی
پس با امید شروع کن
سلام به روس ماهتون 🌱
دیر اومدم ولی اومدم😌
https://eitaa.com/joinchat/2742485552Cc7e2ccb1ec🏡
#روزمرگی