زندگی از غسالخونه تا برزخ
درد دل غسالان
غسالان جزو آن دسته گروههای اجتماعی هستند که موقعی سروکارمان به آنها میخورد که در ایستگاه آخر هستیم و زحمت کارشان را درک نمیکنیم اما دیگران این زحمت را میبینند و باید برای کارشان ارج بیشتری قائل بود.
به گزارش خبرگزاری تسنیم از سبزوار، فقط باید یک «غسال» باشی تا طعم تلخ نگاههای سرد و ترس آلود اطرافیان را به خود و دستهایت را بچشی. فقط باید یک غسال باشی تا ببینی که دیگران طوری نگاهت میکنند که انگار از آن دنیا آمدهای؛ اما اگر همین غسالان نبودند چه کسی حاضر بود این تکلیف شرعی را انجام دهد؟
غسالان دل دارند،دلی که بتواند یاد مرگ را هر روز ببیند اما برای فراز و نشیبهای زندگی آماده باشد.غسال بودن شجاعت میخواهد؛ شجاعتی از جنس زنان و مردان غسال اما نگاههای بعضی از مردم آنها را میرنجاند.محبوبه شورابی یکی از غسالان بانوی سبزوار است که از سال 79 به این شغل روی آورده است.
به شغلم افتخار میکنم
وی در گفتوگو با خبرنگار تسنیم در سبزوار گفت: 19 سال است که غسال هستم و به شغلم افتخار میکنم و یقین دارم این کار از همه کارها برای من باارزشتر است و در تمام طول خدمت بدون هیچ چشم داشتی برای رضای خدا تلاش کردم و میدانم آخر همه انسانها این جایگاه است.
وی ادامه داد:صاحب خانه ما غسال بود و آن زمان به دلیل تنگ دستی زیادی که در زندگیمان داشتیم ایشان مرا راهنمایی کرد به شهرداری بروم و درخواست کار بدهم؛ وقتی نزد شهردار رفتم؛ به بنده گفت: دخترم تو جوان هستی نمیترسی از این کار؟ پاسخ دادم: خیر و از فردای آن روز به سرکار رفتم.
شورابی اظهار کرد: هنگامی که در آرامستان هستم آرامشم بیشتراست و اکثر اوقات بیشتر از ساعت کاریام در این محل باقی میمانم.
وی با اشاره به تعداد فوتیهای که وی غسل میدهد ادامه داد: روزانه 10 زن و مرد غسل میشوند و از کودک چهارماهه به بالا غسل صورت میگیرد. زمانی که غسل میدهم همیشه ذکر میگویم و دعا میخوانم و صلوات میفرستم.
فرزند آخرم را که باردار بودم و در تمام دوران بارداریام سر کار میآمدم و در روز آخر 5 میت را غسل دادم و روانه بیمارستان شدم و بعد از زایمان تمام سروصداها در ذهنم مانده بود و تا 40 روز افسردگی گرفته بودم، اما به لطف خدا این فرزندم بسیار متدین و مومن است.
غسالان ساعت ندارند
زندگی از غسالخونه تا برزخ
#خاطره_تجربه۱ #غسالخونه_زنان #تطهیر_اموات سلام من اول تشکر کنم از شما بابت دست گذاشتن روی این موض
#خاطره_تجربه۱
#غسالخونه_زنان
#تطهیر_اموات
قسمت دوم
ما که همچنان در ازدحام ایستگاه اخر یعنی غسالخانه بودیم برای تحویل جنازه پدربزرگ همسرم فرصت داشتیم تا بیشتر درباره این محیط جذاب و در عین حال پر رمز و راز و گاها ترسناک باهم گفتگو کنیم
بنده شخصا برم قبرستون کلا از این دنیا جدا میشم میرم تو وادی داستان های قبرسون که شنیدم
با دیدن قبرها واقعا حال عجیبی پیدا میکننم
مثلا قبرستونی که بری همه اشنا باشن به چیزهای بهتری میرسی
مثلا تو قبرستون روستای مادری که بری اونجا همه همو میشناسن از نگاه کردن به قبرها چیزهای خوبی دستگیرت میشه
اینکه مثلا کدخدای ده رو کنار یک ادم فقیر دفن کردن میفهمی اونور همه کنار همن
پولدار و فقیر نداره
میبینی دهاتی که بالای ده خونه انچنانی داشته کنار پایین دهی دفن کردن که هیچی نداشته
این ها خاصیت وعبرت هایی هست که تو قبرستون واضح میبینی
برگردیم سر ماجرای خودمون
جاریم که دل و جرات بیشتری داشت شروع به تعریف کرد
گفت اول که وارد شدیم دیدیم خانواده های اموات پشت شیشه ها ایستادن یا در حال گریه و شیون هستن یا مات و مبهوت در حال نگاه کردن
ما هم رفتیم جلو کم کم وارد جمعیت شدیم تا راهی پیدا کنیم بتونیم چیزی بببینیم
جاریم تعریف کرد من که رفتم جلو دیدم شیشه ها بخار گرفته س
کمی با دستم از این طرف تمیز کردم تا بهتر بببینم
همزمان کنارم افراد داشتن گریه میکردن و من در حال تمیز کردن غبار شیشه تا داخلو بهتر بببینم
میگفت واضح مثل شیشه صاف و تمیز دیده نمیشه
مجبور بودم از یک نقطه شیشه که بهتر دیده میشه متمزکر بشم تا داخلو بببینم
همینطور که داشتم داخلو چک میکردم
یک ان یک خانومی از کنارم داد بلندی زد یواش تر دردش میاد 😭بمیرم براش😭
فهمیدم جنازه فامیلش زیر دست غسالهاست داره تاکید میکنه که مواظبش باشن
بندگان خدا غسالان خیلی بااحتیاط کار میکردن
اما خوب باید دل وابستگان متوفیان رو درک کرد در شرایط خوبی نیستن دل ادم میسوزه😢😢
با صورتی که مثل ابر بهار گریه میکنن داد و هوار میکشن یواش بشورش دستتو بذار زیر سرش ،موهاشو نکش 😔😔
به نظرم خانواده متوفی نباید برن حین تطهیر نگاه کنن به هر حال از زاویه دید ما بعنوان فامیل و وابستگان داستان فرق داره
با زاویه دید تطهیر کنندگان
از نظر ما مادرم یا خواهرم یا دوستم هست که زیر دست اونهاست
از نظر غسالان یک میت هست مثل همه اموات که دارن کارهای غسل دادنشو انجام میدن
جاریم ادامه داد که یه گوشه غسالخونه دیدم که گویا دارن لاک های دست میت رو پاک میکنن
دیدم که اون میت گویا عروس بوده تصادف کرده شب عروسیش
دیدم با سنگ پا تلاش میکرد در عین حال با ارامش لاک های رو ناخن رو پاک کنه
طولانی شد ادامه شو میگم منتظر باشید
http://eitaa.com/joinchat/2599157794Cd132efc1d5
5.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زنده شدن نوزاد در غسالخانه
مسئول غسالخانه شهرستان آبدانان استان ایلام اظهار کرد که طبق معمول هر روز ، برای غسل جسد به غسالخانه رفتم و با نوزادی ۲ ماهه روبرو شدم. هنگام غسل دادن متوجه ضربان قلب نوزاد شدم
http://eitaa.com/joinchat/2599157794Cd132efc1d5
تلخ و شیرین روزمرههای یک «غسال»/ از تجربه غسل شهدا تا لبخند یک جنازه!
چند دقیقهای میشود که داخل سالن تطهیر هستم که «غسال» میگوید نترس! سنگینی بوی کافور و گرما و سخن غسال و دیدن میتی که تا ساعتها پیش در جمع ما بوده و فکرش را نمیکرد که چون امروزی در دنیا نباشد سکوت و سردرد عجیبی را برایم به ارمغان آورده است.
خبرگزاری فارس-بیرجند؛ تاکنون به واسطه خبرنگاری با صاحبان مشاغل زیادی هم کلام شده بودم اما اینبار تصمیم گرفتم که به سراغ افرادی بروم که شغلی شرافتمندانه دارند اما کمتر کسی متوجه کار آنها است و شاید بتوان گفت کمتر به این حرفه پرداخته شده است، حرفهای به نام «غسالی»...
از فضای سبز کنار آرامستان بیرجند عبور میکنم و برای هماهنگی با مدیریت آرامستان به دفتر کارش میروم و پس از هماهنگی اجازه میدهد با دو نفر از غسالهای آنجا مصاحبه کنم.
یکی از کارمندان مرا به سمت سالن تطهیر راهنمایی میکند و میگوید غسالها در حال شستن میت هستند کمی منتظر بمانید
ادامه دارد....
http://eitaa.com/joinchat/2599157794Cd132efc1d5
زندگی از غسالخونه تا برزخ
تلخ و شیرین روزمرههای یک «غسال»/ از تجربه غسل شهدا تا لبخند یک جنازه! چند دقیقهای میشود که داخ
در مسیر خانوادههای عزاداری را میبینم که سیاه به تن کردهاند و منتظر هستند تا غسل میت آنها تمام شود.
اولین بار است که پایم به غسالخانه یا به قول غسالها سالن تطهیر باز شده است، به سالن تطهیر که نزدیک میشوم یکی از غسالها ایستاده، انگار تازه کارش تمام شده است چراکه سفیدی لباس میتی که آن جا است به چشمم میخورد.
اینجا ایستگاه آخر است...
چند دقیقهای به او و سالن خالی نگاه میکنم، دیدگانم بر روی سنگ سرد و سخت قفل شده تا باور کنم اینجا ایستگاه آخر دنیا است، چهار تخته سنگی که هر یک میزبان یک میت است و آن طرف سالن ریلی را میبینم که آن غسال چگونگی جابجایی اموات روی آن ریل را توضیح میدهد.
حالا چند دقیقهای میشود که داخل سالن تطهیر هستم که «غسال» میگوید مراقب باش و نترس که یک میت پشت سرت است؛ سنگینی بوی کافور و گرما و سخن غسال و دیدن میتی که تا ساعتها پیش در جمع ما بوده و فکرش را نمیکرد که چون امروزی در دنیا نباشد سکوت و سردرد عجیبی را برایم به ارمغان آورد
http://eitaa.com/joinchat/2599157794Cd132efc1d5
زندگی از غسالخونه تا برزخ
در مسیر خانوادههای عزاداری را میبینم که سیاه به تن کردهاند و منتظر هستند تا غسل میت آنها تمام شو
میت» بیخطرترین موجود روی زمین!
غسال که متوجه حال من شد گفت «میت» بیخطرترین موجود روی زمین است!، اگر چند روزی در این فضا باشی متوجه حرف من خواهی شد.
صدای جیغ و ناله در بیرون سالن زیاد است اما آن غسال که فهمیدهام آقای «احمدی» نام دارد میگوید بهتر است به محیطی ساکتتر برای مصاحبه برویم.
متولد سال 1346 است و میگوید که شش سال پیش در قسمت بنایی آرامستان کار میکرد و از همان زمان با پیشنهاد یکی از مسوولین آرامستان به بخش غسالخانه آمده است.
از دوران جوانی و سختیهایش در زندگی گفت که در 17 سالگی پدر و در 25 سالگی مادرش را از دست داده و چند سال بعد از ازدواج همسرش نیز به دلیل بیماری از دنیا میرود.
http://eitaa.com/joinchat/2599157794Cd132efc1d5
زندگی از غسالخونه تا برزخ
میت» بیخطرترین موجود روی زمین! غسال که متوجه حال من شد گفت «میت» بیخطرترین موجود روی زمین است!، ا
میگوید برایش فرقی ندارد چه کسی را شستشو میدهد و شرایط شستن افراد تفاوتی ندارد و در هر صورت باید احترام همه اموات را نگه داشت و تلاش خود را برای انجام درست کار انجام داد.
یک جنازه متفاوت
وی از چهره مردهای که علی رغم گذشت چند سال هنوز در ذهنش مانده گفت و بیان داشت: جنازه یک مرد از بهزیستی را آوردند که دچار معلولیت بود، چهره دلنشین و لبخندی که آن مرد در هنگام شستن بر لب داشت هیچگاه از ذهنم پاک نشده است، میگفتند که دو دانشجو این آقا را به کربلا هم بردهاند.
تفاوتی بین غریبه و آشنا نیست
آقای احمدی که حالا آمار جنازههای که شسته است را هم ندارد، گفت: سال گذشته دایی و پدر زنم را نیز شستم و دفن کردم و هیچ تفاوتی بین غریبه و آشنا قائل نبودم.
این غسال با بیان اینکه از شغلش رضایت دارد، گفت: کارم را درست انجام میدهم و به همین دلیل هیچ وقت نگرانی از این بابت ندارم.
تنها جایی که فقیر و غنی یکسان هستند
آقای احمدی معتقد است که اینجا تنها جایی است که بین فقیر و غنی تفاوتی وجود ندارد و تنها شاید جلسات برخی ثروتمندان شلوغتر باشد.
وی به لحظه دیدن اموات اشاره و بیان داشت: هر مردهای را که روی سنگ میگذارم میگویم روزی خودم اینجا هستم و حتی به همکاران وصیت کردهام که چه کسی من را بشورد و غسل دهد.
http://eitaa.com/joinchat/2599157794Cd132efc1d5
از کجا مطمئنی دکمه لباسی که میبندی؛ توی غسالخونه وا نشه؟! :))
قدر لحضه به لحضه زندگیت رو بدون...
@montazer14001