* از سیزده سالگی عصرها میرفت دم باطریسازی شاگردی میکرد؛ تا بالاخره بعد از پنج سال یک مغازهی کوچک مستقل باز کرد. تازه دانشگاه قبول شده بود. نگران بودم کار به درسش لطمه بزند.گفتم: علیرضا تو دَرسَت را بخوان نمیخواد کار کنی؛ من میخوام تو یه روزی برام مهندس بشی.
گفت: «جوش نزن بابا، من دَرسم را میخوانم، بالاتر از مهندسم میشم.» و شد.
#شهید_علیرضا_سعادت_ماهانی
از شهدای حادثه تروریستی گلزار شهدای کرمان
#الّلهُـمَّ_عَجِّــلْ_لِوَلِیِّکَـــ_الْفَـــرَج
@zendegishahid