پارسال موقع مدرسهها،من فک میکردم میزان نفرتم به مدرسه به اخرین حدش رسیده و دیگه بیشتر از این که قرار نیست بد بشه و سیاهتر بشه که نه؟فکر میکردم که ببین دیگه این تهشه دیگه نه؟سیاهتر که نیست و نمیشه نه؟ولی امسال میفهمم که من چقدر پارسال ذوقای کوچولویی رو داشتم که وسط اون همه دره،طناب بودن.چیزایی بودن که میتونستم بهشون چنگ بزنم تا نیوفتم.نورای کوچیکی بودن که میتابیدن.سیاهیای که بود رو کمتر نمیکردن، ولی اون سیاهیه رو زیبا میکردن.امسال هیچکدومشون رو ندارم.هیچکدوم.و هیچ ایدهای ندارم که چجوری از پسش برمیام.
امروز برای بار شونصدم یک ادم چیز وسط مغازه شروع کرد به نصیحت کردنم راجع به جوشهای صورتم
چطوری توضیح بدم که خودمم میدونم و لازم نیست بقیه دخالت کنن با پوشش مثثثلا به "فکر بودن"؟
چطوری توضیح بدم که خودم داخل روند درمانیشم و اینکه انقدر زود نتیجه نمیده دست من نیست و اینطوری نیست که به بدنم بگم استپپپ جوش نزن؟
هدایت شده از ⊹ 𝐎𝗅𝗂𝗏𝗂𝖺 | end
دالی! من میخوام برای خودم یه چالشی بذارم، Dear Diary، شماهم میتونین فور بزنین چنلهاتون انجام بدین:>
اگه دوست داشتین شرکت کنین، چالش اینجوریه که برای اینکه روزمون ثبت بشه، میایم اون روزو و اتفاقای خوبی که باعث شدن اون روز قشنگ باشه رو تو چند کلمه مینویسیم_
زنده.
دالی! من میخوام برای خودم یه چالشی بذارم، Dear Diary، شماهم میتونین فور بزنین چنلهاتون انجام بدین:>
روز اولᥫ᭡ :سریال دیدن،تبریک روز به یه آدم خاص،پیدا شدن کتابم،بیرون رفتن،خنده های بلند بلند و عجیب غریب من و دوستم،گربهی قایم شده توی مغازه(🤏🏻🤣)،آیس لته،خرید،عذرخواهی،بخشیدن.
درسته که عصبانیام.درسته که آسیب دیدهام.درسته که خیلی اذیت شدم.اما پشیمونی،شجاعتِ معذرت خواهی کردن،باادب بودن رو نمیتونم نادیده بگیرم.هر آدمی میتونه کار بد بکنه.اما،واقعا،هر آدمی،نمیتونه از ته دل معذرت خواهی کنه.میبخشم.بخشیدن با برگشت به نقطهی صفر فرق داره.من میبخشم.هیچچیز مثل قبل نمیشه.اما میبخشم.میبخشم.