مسئله های ریاضی سختن.همیشه باهاشون درگیرم.دوستشون دارم.اما سختن.پیچیدهن.دوستشون دارم.اما گاهی کلافهم میکنن.ولی دوستشون دارم.چون مشخصن.ته دارن.دوستشون دارم چون محکمن.دوستشون دارم.چون درگیری با مسئلههای ریاضی،راحتتر از درگیری با آدماست.آدمایی که مشخص نیستن.ته ندارن.آدمایی که حتی خودشون هنوز نمیدونن چی هستن.آدمهایی که محکم نیستن.مسئلههای سخت رو دوست دارم.اما آدمهای سخت رو نه.
یه روز آبی بود،آبیِ آبی.روشنِ روشن.مثل هوای خنک دمِ صبح.یه روزی هم قسمتش از آبی بودن،سایهی آبیِ دریا شدن،بود.آبی نبود.سایه شد.تیره شد.
هدایت شده از 'نیلوفر آبی'
فکت:اگر آموزش پرورش عرضه درست و حسابی درس دادن نداره 'باید' هزینه کتاب 'های' کمک آموزشی رو تا قرون آخر تامین کنه.
به اولین و بهترین دوستم اولین نامه رو میفرستم ولی کو اولین و بهترین و شاید آخرین بهترین دوست؟