اعتـراف میکنـم دوسـت دارمـَت ؛
یـکجـور خـاص !
کمـی عـاشقتـر از حـوا ،
کـمی مجنـونتر از لیـلی ،
کـمی شیـریـنتر از فرهـاد . . .
هـر چقـدر هـم بگوییـم ،
تنـهایـی خـوب اسـت ،
و دنیـا زشـت اسـت ،
آخـرش روزی قلبـت بـرایِ کسـی تنـدتر میـزنـد . . .
سنـی نـدارد عـاشقی کـردن ،
فـرقی نـدارد کـودکی یـا پیـری ،
هـروقـت زانـو را بغـل کـردی ؛
یعنـی تـوهـم بـا عشـق درگیـری . . .
چشمخودبستم ،
کهدیگرچشممستشننگرم ؛
ناگهاندلدادزد :
دیوانهمنمیبینمش ..( :